آیات شیطانی

آیات شیطانیمقدمه
افسانه غرانیق، خبر ساختگی درباره القای برخی مطالب شرک آمیز توسط شیطان بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را می‌گویند؛ این یکی از داستان‌هایی است که دست آویز بیگانگان قرار گرفته و سند نبوت را زیر سؤال برده است که به آیات شیطانی معروف گشته است.

داستان
داستان سرایان آورده اند:
پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله پیوسته در این آرزو بود که میان او و قریش همبستگی صورت گیرد، از جدایی قوم خویش نگران بود؛ در یکی از روزها که او در کنار کعبه نشسته بود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهی از قریش در نزدیکی او بودند در آن هنگام سوره « نجم » بر وی نازل گردید؛ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله همانگونه که سوره بر وی نازل می‌شد، آن را تلاوت می‌فرمود: «و النجم اذا هوی- ما ضل صاحبکم و ما غوی- و ما ینطق عن الهوی- ان هو الا وحی یوحی- علمه شدید القوی …»، تا رسید به آیه أ فرایتم اللات والعزی- و مناه الثالثه الاخری …(نجم، آیه ۵۳) که شیطان در این میانه دخالت نمود و بدون آنکه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پی ببرد، به او القا کرد: «تلک الغرانیق العلی و انَّ شفاعتهن لترتجی» سپس بقیه سوره را ادامه داد.
مشرکان که گوش فرا می‌دادند تا این عبارت را -که وصف آلهه ( بت‌ها ) می‌کرد و امید شفاعت آنها را نوید می‌داد- شنیدند، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده، دست برادری و وحدت به سوی آنان دراز کردند. و همگی شادمان گشتند و این پیشامد را به فال نیک گرفتند؛ این خبر به حبشه رسید؛ مسلمانان که بدان جا هجرت کرده بودند از این پیشامد خشنود شده، همگی برگشتند و در مکه با مشرکان برادرانه به زندگی و هم زیستی خویش ادامه دادند.
پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگی خرسند شده بود. شب هنگام که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه برگشت، جبرئیل فرود آمد، از او خواست تا سوره نازل شده را بخواند. پیامبر صلی الله علیه و آله خواند تا رسید به عبارت یاد شده؛ ناگهان جبرئیل نهیب زد: ساکت باش! این چه گفتاری است که بر زبان می‌رانی؟!
آنگاه بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به اشتباه خود پی برد و دانست فریبی در کار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وی تحمیل کرده است! پیامبر صلی الله علیه و آله از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیر گردید؛ گفت: «عجبا! بر خدا دروغ بسته‌ام ، چیزی گفته‌ام که خدا نگفته است، آه چه بد بختی بزرگی»!
(البته از همین جا روشن می‌شود که این خبر ساختگی است ، زیرا اگر درست باشد که شب هنگام به پیامبر وحی شد که این کلمات از تلبیس ابلیس است، چگونه ممکن است در یک روز با وسایل و امکانات آن روز خبر به مسلمانان حبشه برسد و در این فاصله کوتاه به مکه باز گردند!!؟)

… بنابر برخی نقل‌ها پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل گفت: «آنکه این دو آیه را بر من خواند، در صورت به تو می‌مانست»! جبرئیل گفت: پناه بر خدا! چنین چیزی هرگز نبوده است.
بعد از آن حزن و اندوه پیامبر صلی الله علیه و آله بیشتر و جانکاه تر گردید.
این موضوع بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بسیار گران تمام شد تا این که آیات ۷۳ تا ۷۵ سوره اسراء نازل شد و آن حضرت را دلداری داد.

ابطال افسانه
این داستان ساختگی، بهانه و دستاویز خوبی به دست بهانه جویان و نیز پاره‌ای از مستشرقان داد تا سخنان بیهوده‌ای بر زبان آورند؛ در حالی که نه سند محکمی دارد و نه محتوایی قابل قبول؛ زیرا:
۱. این داستان، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم را – العیاذبالله – بازیچه دست شیطان و مغلوب او معرفی می‌کند که چیزی نادرست را به خداوند نسبت می‌دهد؛ و این با آیات نخست این سوره: (ما ضل صاحبکم وما غوی- و ما ینطق عن الهوی) (سوره نجم، آیه ۲ و ۳)
و نیز آیات دیگر قرآن کریم مانند: (انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون) (سوره حجر، آیه۹)
و نیز (ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمینثم لقطعنا منه الوتین) (سوره حاقه، آیه۴۴ تا ۴۶) منافات دارد.
۲. چنین اندیشه و آرزویی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم با اصل عصمت منافات دارد و ملازم با شرک است.
۳. این مسئله با روح حاکم بر سوره که بت‌ها را تحقیر و بی اراده اعلام می‌کند، منافات دارد.
۴. اگر چنین موضوعی (صحه گذاشتن رسول گرامی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم بر عقاید بت پرستی مشرکان) صحت داشت، پیامدهای آن بسی وسیع تر از نقل چند روایت غیر معتبر بود؛ و این خود نشانه ساختگی بودن این داستان است.

__________ منابع:
کتاب علوم قرآن؛ محمد هادی معرفت، صفحه ۳۶ تا ۳۹
تفسیر نمونه؛ آیت الله مکارم شیرازی، جلد ۲۲، تفسیر سوره نجم

ارسال دیدگاه