سید قیام الدین طباطبایی

اساس دینِ اسلام، محبت اهل بیت است.

اساس دینِ اسلام، محبت اهل بیت است.

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین لا حول و لا قوه الا بالله العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر ثم الصلاه و السلام علی البشیر النذیر ابی القاسم محمد بن عبدالله الامین و علی عترته الطاهرین الذین اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا سیما بقیه الله روحی له الفدا اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره و صل علی محمد و آل محمد

شکر نعمت نعمتت افزون کند، شاکریم خدا را که عمری داد یک محرم دیگر توفیق پیدا کردیم در مجلس اباعبدالله الحسین شرکت کنیم و از فیوضات و برکات این مجلس بهره ببریم؛ مجلسی که توشه آخرت آن کَمَش هم در ترازوی حساب قیامت ثقیل و سنگین است.

رسول خدا خطاب به امیر المومنین جمله ای دارد، که مقداری راجع به آن صحبت خواهیم کرد، ان شاء الله که مفید واقع شود!

فرمود: یا علی لکل شیء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت.

یعنی هر چیزی یک اساسی دارد و اساس دینِ اسلام، محبت ما اهل بیت است.

داستانی نقل می کنند از پیغمبر اسلام و حضرت امام حسین که به مناسبت عرض کنم و مقدمه صحبت باشد؛ نقل می کنند: که پیغمبر اسلام یک روزی در منزل فاطمه زهرا نشسته بود، آقا امام حسین هم آنجا نشسته بود، ناگهان پیامبر گریه اش گرفت و سجده ای به جا آورد! حضرت فاطمه زهرا علت را پرسید که چه اتفاقی رخ داد؟ چرا گریه کردید؟ چرا سجده رفتید؟ – خب می پرسیدند از پیامبر اسلام چون معصوم بود و این حالت های ناگهانی که برای پیامبر اتفاق می افتاد، مردم می گفتند شاید وحی نازل شد؛ علتش را بپرسیم ببینیم چه آیه ای نازل شده است؟ چه اتفاقی افتاد؟- این را هم حضرت فاطمه زهرا پرسید که علت گریه و سجده شما چه بود؟ پیغمبر فرمود: جبرئیل از طرف پروردگار آمد و گفت: به پیغمبر گفت این بچه را دوست داری یا نه؟ – خب پیامبر هم مثل همه ما که فرزندان و نوه های خود را دوست داریم و به آنها علاقه مندیم، به امام حسین علاقه مند بود و به او عشق می ورزید، حسین منی و انا من حسین می فرمود، لحمه من لحمی و دمه من دمی می فرمود-، پیغمبر پاسخ داد: دوستش دارم، فرزند من است. این را که گفتم جبرئیل دستش را گذاشت روی سر امام حسین و فرمود: خداوند این را این مایه ی خیر و برکت تو قرار داد و در این فرزند خیر و برکت وجود دارد و دشنان و ظالمان این شخص ملعونند و منفورند؛ بعد فرمود: این شخص، شخص خوبی است از اولاد تو، از بهترین بندگان خداست و پدرش هم از خودش بهتر است، سلام من را به آنها برسان -از قول خداوند- بعد فرمود: این حسین می شود پرچم دار هدایت اسلام خواهد شد، علمدار هدایت میشود حسین، یعنی پرچم دار تبلیغ و حفظ و نشر دین اسلام می شود در امت تو.

این را که گفت: من سجده به جا آوردم و شکر کردم این نعمت را و این مولود مبارک را که مایه هدایت امت می خواهد بشود و پرچم دار هدایت می خواهد بشود و امروز هم می بینیم که آن اساسی که در ترویج و تبلیغ دین مبین شیعه بوده و همیشه هست و ان شاء الله ادامه خواهد داشت، مجلس روضه ی امام حسین و مجلس سینه زنی و جلسات امام حسین است که در محرم برگزار می شود، راجع به دیگر اهل بیت به این شکل نداریم؛ هست، دهه صفر چند روزی برگزار می شود، دهه فاطمیه چند روزی برگزار می شود، هفته ی صادقیه برگزار می شود، شب های قدر برگزار می شود، اما آنها از ابتدا به این شکل نبودند چیزی که از ابتدا و از زمان اهل بیت تا امروز بود و محل تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت بود مجلس امام حسین بود در محرم که حالا هم این را می بینیم ان شاء الله توفیق داشته باشیم در ادامه ی این ایام، مجالس باشکوه تری برگزار کنیم و در سال های دیگر این را ادامه بدهیم، امام حسین -جبرئیل از قول خداوند به پیغمبر فرمود- می  شود علمدار هدایت، یک نمونه اش می شود همین که عرض کردم؛ که بنای ترویج تشیع و ترویج اسلام و مکتب اهل بیت از مجالس امام حسن آغاز شد در همان ابتدا هم به برکت امام حسین این مجالس و این محافل دینی تشکیل شدند و رونق گرفتند بعد از شهادت امام حسین، نقل می شود در تاریخ، که دستگاه ظالم برای اینکه سرپوشی و تسلی ای بر این مصیبت عظمی بگذارد اهل بیت را مقداری آزاد گذاشت، به آنها فشار نمی آورد به همین خاطر گسترش دین شیعه در زمان امام سجاد بعد از او بیشتر در زمان امام باقر و بعد از آن در زمان امام صادق به اوج خودش رسید؛ امروز ما شیعه ها رئیس مذهب شیعه را امام صادق می دانیم، امام صادق رئیس مذهب ماست و شیعه جعفری خودمان را خطاب می کنیم چون تشیع در زمان امام صادق گسترش پیدا کرد و به درجات بالای خودش رسید و بعد هم آرام آرام محدودیت هایی شروع شد برای اهل بیت.

اما چرا امام حسین شد پرچمدار هدایت؟ امام علی بود از امام حسین هم بهتر بود، امام پرچمدار هدایت می شود حسین!؟

علتش در روشی است که بنا به حوادثی که در تاریخ اهل بیت رخ داده و اهل بیت را در مسیری قرار می داد که هر کدام یک کاری برای حفظ دین و اسلام باید انجام می دادند، امام علی که مستحضرید مجبور به سکوت شد و خانه نشینی؛ امام حسن مجبور به صلح شد؛ امام حسین هم مدتی به تبعیت از امام حسن به صلح پایبند بود اما همین امام حسینی که سالها به صلح پایبند بود حرکتی انجام می دهد که با صلح در ظاهر مخالفت می کند؛ در ظاهر خود امام حسین قصد قیام نداشت، قصد مبارزه و شورش نداشت از مدینه به مکه و از بین راه که می بینیم قصد منصرف شدن از کوفه داشت اما نگذاشتند! به یمن خواست برود به جای دیگری خواست سفر کند اما حر به دستور ابن زیاد جلوی او را گرفت و اجازه سفر به امام را نداد؛ یا بیعت یا قتل تو، راه دیگری برای من نیست من هم مامورم به انجام وظیفه! -حالا در این ها درسهایی است که حر چه بود و چه کرد و چه معارفی از برخورد امام حسین با جناب حر به دست می آید جای خود را می طلبد- اما امام حسن  قصد فرار از مبارزه داشت اما نگذاشتند بنابر این، حرکت امام حسین حرکت برای شورش و جنگ نبود، دعوتی بود از کوفیان، مسلم را فرستاد برای اطمینان از این دعوت و بعد حرکت کرد؛ اما این حرکت را انجام داد امام حسین و حرفش هم این بود که امت پیغمبر، امت جد من باید اصلاح بشود؛ مسیری که در پیش گرفتند مسلمان ها روش خوبی نیست، فرمود امام باقر: «بُنِیَ الاِسلامُ عَلی خَمسٍ» اسلام پنج پایه و پنج ستون دارد که آن را نگه می دارد، که عبارتند از نماز؛ «الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه»، نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛  این پنج مورد ستون دین، اساس دین و پایه های مستحکمی هستند به باید حفظ بشوند برای دین؛ امام علی بود ابوبکر بود عمر بود عثمان بود بعد از اینها معاویه بود زمان امام حسن معاویه بود مدتی زمان امام حسین معاویه بود چرا حرکتی نکردند به این شکلی که امام حسین انجام داد؟ علتش را خود امام حسین بیان می کند، علت بیعت نکردن با یزید را می فرماید: یزید مسلمان نیست؛ بویی از اسلام نبرده؛ نه در رفتار و نه در کردار و نه در عقیده؛ با این که نمی شود بیعت کرد! اگر خلفای ثلاثه، ابوبکر و عمر و عثمان و بعد از آنها معاویه حرفی خلاف قرآن می زدند، خلاف سنت پیغمبر عمل میکردند، چیزهایی که پیامبر حلال کرده بود را حرام می کردند و چیزهایی که حرام کرده بود را حلال می کردند اما آن بناهای اصلی دین را در ظاهر مواظبت می کردند، مراقبت می کردند، اگر عقده ثابت و درستی نداشتند اما نماز در ظاهر می خواندند، روزه در ظاهر می گرفتند، یک اساسی از دین را رعایت می کردند؛ درست است محبت ما اهل بیت را ندارند که مهمترین اساس است اما اصول دین و پایه های دین را داشتند، ولایت را به عقیده خود تفسیر کرده بودند و معتقد بودند به اصل ولایت، این ظاهر حفظ شده بود و ستون های دین پا برجا بوده و جای امیدواری بود و اما این یزیدی که آمد و شعار «لا نَبِیٌ جاءَ وَ لا وَحیٌ نَزَلَ» سر می دهد، نمی شود با او کنار آمد.

این اگر در رأس امور قرار بگیرد و خلیفه مسلمین بشود این ستون ها را هم خراب می کند، اصلا به آنها پایبند نیست چگونه می خواهد عمل کند و آنها را ولو در ظاهر حفظ کند؟! وقتی ستونها رعایت نشود خب چیزی از دین باقی نمی ماند باید برای حفظ این دین کاری کرد! حرکتی انجام داد که باطل بودن این سنت و این روش در زندگی یزید روشن بشود برای مردم؛ بر این اساس بیعت نکرد و به سمت مکه رفت و بعد کوفه و بین راه قصد سفر به یمن و جای های دیگر ولی نگذاشتند و در کربلا متوقف شد. علت حرکت امام حسین این بود که این دینی که از جانب خداوند آمد برای هدایت انسان و دینی است که با ولایت کامل شد و خدا به آن راضی شد برای بندگانش باید حفظ بشود و این هدف را دنبال کرد تا با خون خود و یارانش ریشه دین و ریشه تشیع را محکم و استوار کرد و تا امروز ما مدیون این حرکت امام حسین هستیم اگر چه مصیبت عظمایی است، مصیبتی که در آسمان و زمین بالاتر از آن نیست و مصایب زیادی بر اهل بیت او وارد شد لکن حرکتی که صورت گرفت موجب بقای اسلام شد، موجب بقای دین خدا شد، و این طور حسین شد علمدار هدایت، که زیر لوای امام حسین و زیر پرچم امام حسین و در مجلس امام حسین ما به گسترش و رونق دین می پردازیم. اینکه توصیه می شود در مجالس امام حسین هم روضه خوانی باشد، هم سینه زنی و هم حتما سخنرانی باشد و بیانات قرآن و اهل بیت گفته شود برای همین است، امام حسین صرف یک مصیبت برای ما به جا نگذاشت، پرچمدار هدایت شد و در این مجالس ضمن سوگواری، ضمن گریه و سینه زنی که توشه آخرت محکمی برای ما خواهد بود با استفاده از بیانات قرآن و اهل بیت دین اسلام را گسترش می دهیم و تشیع را روز به روز رونق می بخشیم و تبلیغ و ترویج می کنیم ان شاءالله که همیشه این روش و این سیره را ادامه دهیم و در زندگی خودمان داشته باشیم فرمود: «لکل شیء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت» هر چیزی اساسی دارد، اسلام هم یک اساسی دارد یک ستونی دارد عده ای این اساس را نادیده می گیرند اما ستون ها و عمود های اسلام را حفظ می کنند، می بینید این ستون قوامی از خود ندارد، آجر یا کاشی هایی که زده شده، این ها ماندگار نیست این دیواری که ما به آن تکیه می دهیم و با آن برای خود مأمنی ساخته ایم خود به خود نمی ماند این بلوک یا آجر هایی که روی هم گذاشته می شود استحکامی ندارد، یک ظاهری حفظ می کند اما با یک حرکتی هم قابل افتادن است آن چیزی که اینها را به هم پیوند می دهد و مکحم می کند و ارزش ایمنی به این ستون ها و این دیوار ها می دهد آن ملات و آن بتنی است که در اینها ریخته می شود، آن می شود اساس این دیواری که زده شده –آنهایی که سابق بودند میدانند یا شنیدند که حرفی از پَی ساختمان نبود؛ روی زمین دیوار را می ساختند، باران که می آمد آب نفوذ میکرد دیوار را جابجا می کرد، گاهی خراب می کرد مدتی گذشت به فکر افتادند برای استحکام دیوار یک پَی ای در زمین بکنند تا دیوار را نگه دارد این می شود اساس! دیوار روی زمین محکمی زیادی ندارد ولی اگر روی پیه یا شناژ بندی باشد محکم می ماند و با پتک هم شاید خراب نشود باید با دستگاه های مخصوص و قوی آن را خراب کنند این می شود اساس! اساسِ اسلام هم فرمود محبت اهل بیت است؛ یعنی نماز باید در پرتو ولایت اهل بیت باشد تا ارزش پیدا کند، زکات باید در پرتو ولایت اهل بیت باشد تا ارزش پیدا کند، روزه باید در پرتو ولایت اهل بیت باشد تا ارزش پیدا کند، حج باید تحت لوای اهل بیت باشد تا ارزش پیدا کند، و همه مسائل؛ آنجایی که امام باقر: «بنی الاسلام علی خمس: الصلاه و والزکاه و الصوم و الحج و الولایه»، بعد فرمود هیچ کدام از اینها به اندازه ولایت ارزش ندارد، آنها زیر مجموعه هستند و یک پشتوانه ی محکمی می خواهند که آنها را به هم پیوند بدهد و آنها را ستون های تشکیل دهنده یک بنا قرار دهد، دین اسلام بر این بنا پی ریزی شد.

آخر بیانم یک دستور عملی هم باشد از مولای متقیان امیر المومنین علیه السلام در تکمیل همان حدیث که عرض کردیم؛ فرمود: «مَن اَحَبَّنَا…»، اساسِ اسلام محبت ما اهل بیت است اما هر کسی ما اهل بیت را دوست دارد باید به قانون محبت هم عمل کند، کسانی که با هم دوستند خوشحالی آنها خوشحالی دوستشان است؛ غم دوستشان غم آنهاست، جایی می روند با هم می روند، برنامه هایشان با هم هماهنگ است، فرمود اگر شما هم ما را دوست دارد «من احبنا» کسی که ما را دوست دارد «فَلیَعمَل بِعَمَلِنا» اولا طبق عمل ما و طبق روش و سنت ما عمل کند، رفتار و متانتی که ما داریم گذشتی که ما داریم توجه به بندگی خدا که در زندگی ما هست را داشته باشید، «وَ لیَتَجَلبَبِ الوَرَعَ» و پرهیزگاری را لباس خودتان قرار دهید، پرهیز از گناه و پاکدامنی را به عنوان لباس فاخر بر تن خود کنید طوری که سرتا پای شما را احاطه کند، فَلیَتَجَلبَب از جلباب است یعنی چیزی که تمام بدن را احاطه کند، ثوب نیست که پیراهنی باشد که سابق تا زانو و پایین تر و حالا تا کمر می آید، جلباب یعنی چیزی که سرتا پای انسان را در بر بگیرد فرمود در زندگی خودتان پرهیزگاری را جلباب خودتان قرار دهید که سرتار شما را احاطه کند و شما را محض در بندگی خدا قرار دهد.

والسلام علیکم و رحمه الله

در تاريخ ۲۵/شهریور/۱۳۹۷ بدون دیدگاه برچسب ها :

درباره نويسنده

وبسایت

دیدگاه خود را بیان کنید


كد ساعت


  • وب راسو
  •  حق نشر
    هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.