امروز: چهارشنبه ۳۰-آبان-۱۳۹۷ / الأربعاء 13-ربيع الأول-1440

حدیث روز
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم أَللهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَجَ وَ العافِیةَ وَ النَّصرَ وَ هَب لَنَا رَأفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ خَیرَهُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

مختصری از زندگی نامه حضرت امام حسین علیه السلام

زندگی امام حسین (ع)
نام آن بزرگوار حسین است و این اسم، انتخاب پروردگارعالم است. مشهورترین کنیۀ ایشان ابی‌عبدالله است، و مشهورترین القاب ایشان سیدالشهدا و المظلوم و الشهید است. عمر پر برکت آن حضرت پنجاه هفت سال است.[۱] در سوم شعبان سال چهارم هجرت متولد شد، [۲] و در دهم محرم‌الحرام سال شصت و یکم از هجرت، در کربلا به دست لشکریان یزید بن معاویه شهید گردید. شش ساله بود که جد بزرگوارش از دنیا رفت. سی سال با پدر بزرگوار خود زندگی کرد و ده سال بعد از شهادت پدر، با برادر بزرگوارش بود و ده سال هم مدت امامت آن حضرت است.
حسین(ع) علاوه بر فضایل حسبی و نسبی که همۀ اهل بیت دارا هستند، امتیازهایی هم در میان اهل بیت(ع) دارند.
اولین امتیاز این است که ائمه طاهرین(ع) همه از صلب او هستند. از این جهت روایاتی از رسول اکرم(ص) آمده است که به این امتیاز تصریح شده است.
سلمان فارسی می‌گوید: «حسین در دامن رسول اکرم نشسته بود و حضرت او را می‌بوسید و می‌فرمود: اَنْتَ السَّیِدُ اَبُوالسَّادَه اَنْتَ الاِْمامُ ابْنُ الْاَِّامَامِ اَبَوالْاَئِمَّهِ‌ اَنْتَ‌ الْحُجَّهُ اِبْنُ الْحُجَّهِ‌ اَبُوالْحُجَجِ‌ تِسْعَهُ مِنْ‌ صُلْبِکَ وَتَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ. [۳] تو بزرگی و پدر بزرگانی،‌ تو امامی و پسر امامی و پدر امامانی، تو حجت خدایی و پسر حجت خدایی و پدر حجتهای خدایی، و آن حجتهای خداوند نه نفرند که از نسل تو هستند و نهمین آنان قائم آل محمد است.» دومین امتیاز که تداوم حیات اسلام مرهون شهادت او است ـ اگر به تاریخ مراجعه شود، فهمیده می‌شود که اگر قیام حسین و اسارت اهل بیت آن بزرگوار نبود، نامی از اسلام نمانده بود ـ آن است که رسول اکرم بدان اشاره می‌فرماید: حُسَیَنٌ مِییّ وَاَنَا مِنْ حُسَیْنِ، [۴] یعنی: «حسین از من است و من نیز از حسینم.» امام حسین به این امتیاز اشاره می‌کند، وقتی می‌خواستند بیعت با یزید را به او تحمیل کند: لَوْ بَایَعْتُ یَزِیدَ‌ فَعَلَی الْأِسْلاَمِ‌ السَّلامُ؛ [۵] یعنی: «اگر با یزید بیعت کنم، باید فاتحه اسلام را خواند.» و نظیر این عبارت در کلمات رسول اکرم و ائمه طاهرین و زیارات آن حضرت زیاد دیده می‌شود.
سومین امتیاز حسین، شعله‌های محبت اوست در دلها. رسول اکرم می‌فرمود: اِنَّ‌ لِلْحُسَیْنِ حَرَارَهُ فِی قُلُوبِ النَّاسِ‌ لَنْ‌ تَبْرُدَ اَبَدَاً.
«همانا برای حسین، محبتی در دلها شعله‌ور است که هرگز خاموش‌شدنی نیست.»
چهارمین امتیاز ابی‌عبدالله الحسین(ع) این است که در تربت او شفا است و استجابت دعا در حرم‌مطهر او از نظر روایات، مسلم و قطعی است.» [۶] امتیاز پنجم که امتیاز بزرگی است، آن است که حسین(ع) عشق و فداکاری و گذشت در راه خدا را عملاً معنی کرد، و باید گفت اگر کار امام حسین در روز عاشورا نبود، بسیاری از مفاهیم و لغات را نمی‌شد معنی کرد. حسین در روز عاشورا می‌گوید:
اَللَّهُمَّ‌ اَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَاَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ‌ شِدّهٍ وَاَنْتَ لِی فِی کُلِّ‌ اَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَهٌ وَعُدَّهٌ، کَمْ مِنْ‌ هَمِّ یَضْعُفُ فِیِه الْفُؤَادُ وَتَقِلُّ‌ فِیهِ الْحِیلَهُ وَیَخْذُلُ فِیه‌‌ِ الصَّدِیقُ وَ یَشْمَتُ فِیهِ‌ الْعَدُوُّ‌ اَنْزَلْتُهُ بکَ وَشَکَوْتُهُ اِلَیْکَ‌ رَغْبَهً مِنّی اِلَیْکَ عَمَّنْ‌ سِوَاکَ فَفَرَّ‌جْتَهُ‌ عَنّی وَ کَشَفْتَهُ فَانْتَ وَلِیُّ کُلِّ‌ نِعْمَهٍ‌ وَصَاحِبُ کُلِّ‌ حَسَنَهٍ وَمُنْتَهی کُلِّ‌ رَغْبَهٍ. [۷] ای خدا! پناه من در هر غمی تو هستی و امید من در هر سختی تو هستی. در هرچه بر من روی آورد، تو پناه و یاری کنندۀ من هستی. چه بسیار از غمهایی که دل را به تپش در می‌آورد و چاره را کم می‌کند و رفیق را درمانده و دشمن را خوشنود می‌کند، به تو واگذار نمودم و شکایت آن را به تو کردم برای رغبتی که فقط به تو داشتم نه به غیر تو، و تو آن غم را دفع کردی. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبی هستی و منتهای هر آرزویی تویی.»
او هر چه دارد، در راه حق فدا می‌کند؛ مال؛ عیال؛ اصحاب؛ اولاد و حتی طفل شیرخوار را، و در گودال قتلگاه چنین می‌گوید:
تَرَکْتُ الْخَلْقَ طُرّاً فِی هَوَاکا
وَاَیْتَمْتُ الْعِیَالَ لِکَیْ اَرَاکَا

وَلَوْ قَطَّعْتَنِی فِی الْحُبِّ اِزباً
لَمَاحَنَّ‌ الْفُؤادُ اِلی سِوَاکَا [۸]

«ای خدا! از همه‌ کس، از همه چیز در راه تو گذشتم و برای ملاقات تو از همه وابستگان چشم پوشیدم. ای خدا! اگر در راه محبت تو پاره پاره شوم، دل من به سوی غیر تو تمایل نخواهد کرد.»
این است حقیقت ایمان سیر الی الله تعالی، حقیقت علم و عرفان به خدا، حقیقت عبودیت و فناء الی الله. این است حقیقت تقوا و گذشت از ما سوی الله؛ و حقیقت زهد؛ و حقیقت شجاعت به معنای غلبه بر دشمن و غلبه بر نفس و نباختن خود در جزر و مد روزگار. این است حقیقت فتوت و مردانگی؛ حقیقت سخاوت؛ معنای رأفت و رحمت؛ حقیقت تواضع برای خدا و مخلوق خدا و دین خدا؛ این مفهوم حلم، این معنای فصاحت و بلاغت در گفتار و کردار. این است حقیقت سیاست؛ و مفهوم عدالت؛ و حقیقت جهاد فی سبیل الله؛ معنای رسیدن به مطلوب از هر جهت، و بالاخره این است همۀ فضایل انسانیت. از اینجا معنی روایت پیامبر اکرم(ص) که فرمود: اِنَّ الْحُسَیْنَ مِصْبَاحُ‌ الْهُدی وَسَفِینَهُ النَّجَاهِ. [۹] یعنی: «حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.» معلوم می‌شود و اگر رسول اکرم فرموده است: مَنْ اَحَبَّ‌ اَنْ یَنْظُرَ اِلَی اَحَبِّ‌ اَهْلِ الأرْضِ وَ الْسَّمَاءِ فَلْیَنْظُرْ اِلَی الْحُسَیْنِ. [۱۰] یعنی: هر که دوست دارد نظر کند به کسی که نزد خدا واهل بیت محبوبترین افراد زمین و آسمان است، به حسین نظر کند، به همین معنی است.»
مَنْ لَحِقَ بِی اِسْتَشْهَدَ‌ وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی لَنْ یَبْلُغَ الْفَلاَحَ اَبَداً. [۱۱] «هر که به من پیوندد و با من بیاید، شهید می‌شود و هر که تخلف کند و شرکت در این قیام خونین نکند، هرگز رستگار نخواهد شد.»
در خطبۀ حسین(ع) شب ترویه،‌ که صبح آن شب به کربلا حرکت نمود می‌خوانیم:
مَنْ کَانَ بَاذِلاً مُهْجَتَهُ فِینَا فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا غَداً فَاِنَّا رَاحِلُونَ غَدَاً اِنْشَاءَ اَللّهُ. [۱۲] «هرکه می‌خواهد خونش را در راه ما دهد، فردا با ما حرکت کند. ما به یاری خدا فردا حرکت خواهیم کرد.» و نظیر این جمله در کلمات امام حسین(ع) زیاد دیده می‌شود.
باید گفت اگر اسلام در مخاطره باشد و زمینه برای قیام مفید باشد، قیام با علم به شهادت، یک وظیفۀ دینی برای همه است؛ و قیام حسین(ع) چنین بود. از خطبه‌های امام حسین(ع) روشن می‌شود که دین اسلام در مخاطرۀ شدید قرار داشته است. امام همان روزی که از مدینه حرکت می‌کند، چنین می‌فرماید:
اِنّی لَمْ اَخْرَُجْ بَطَراً وَلاَمُفْسِداً وَلاَظَالِماً وَاِنَّما خَرَجْتُ اَنْ‌ اَمُرَبِاْلَمْعْروُفِ وَ اَنهْی عَنِ‌ الْمُنْکَرِ وَاَسِیرَ بِسِیرَهِ جَدّی وَ اَبِی وَاَطْلُبَ الصَّلاحَ فِی اُمَّهِ جَدّی. [۱۳] «من قیام نکرده‌ام برای اخلال و افساد و ظلم؛ بلکه قیام من به خاطر امر به معروف و نهی از منکر و نشان دادن راه رسول اکرم و پدرم امیرالمؤمنین و اصلاح مفاسد در امت جدم می‌باشد.»
و در کربلا ـ وقتی که همه مهیای شهادت بودند ـ خطبه می‌‌‌خواند و در آن خطبه می‌‌‌‌‌‌‌فرماید:
اَلاَ تَرَوْنَ اَنَّ الْحَقَّ لاَیُعْمَلُ بهِ وَالْباطِلَ لایَتَنَاهَی عَنَهُ لَیِرْغَبِ الْمُومِنُ فیِ لِقاءِ اللّهِ وَاِنّی لااَرَیَ الْمَوْتَ اِلاَ سَعَادَهً وَ الْحَیَاهً مَعَ الظاّلِمِینَ اِلاّ بَرَماً. [۱۴] از این‌گونه فرمایشات از امام حسین(ع) فراوان داریم که روشن است که اسلام در مخاطره بوده است. از طرفی زمینه و اقتضا، چنانکه سابقاً دربارۀ صلح امام حسن(ع) گفتیم، برای قیام امام حسین فراهم بوده است. پس باید گفت قیام آن حضرت یک وظیفه‌ الهی است.
بررسی علل قیام امام حسین نیاز به کتابی مفصل دارد. اما از آنچه که بطور اجمال گفته شد، علت قیام آن بزرگوار روشن گردید و ما برای توضیح مقصود، چند سطری اضافه می‌کنیم.
سقیفۀ بنی ساعده،‌ ابی‌بکر را به جای امیرالمؤمنین نهاد و چون روایات رسول اکرم، مغایر با این کار بود، شعار «حَسْبُنَا کِتَابُ اللّهِ» مستمسک قرار گرفت و از طرفی از نقل روایت از رسول الله شدیداً ممانعت می‌شد. حتی نقل می‌کنند که ابی بکر پانصد روایت از رسول اکرم داشت که آن را در میان مردم آتش زد. پس از آن می‌دیدند اگر به قرآن بسنده شود، کار سقیفۀ بنی ساعده خنثی می‌شود، از این جهت شعار: «نُهینَا عَنِ التَّعَمُّقِ وَ التَّکَلُّفِ فِی الْقُرْآنِ»، شایع شد؛ یعنی نهی شده‌ایم که در قرآن تأمل و تفکر کنیم و خود را به زحمت اندازیم. معلوم است که این روش، چه امت بی‌تفاوت،‌ بی‌فکر و بی‌اراده‌ای می‌سازد. مصیبت دیگری که برای اسلام پیش آمد،‌ اختلاف طبقاتی بود که در خلافت عثمان به اوج خود رسید و امیرالمؤمنین در خطبه شِقْشِقیّه به آن اشاره می‌کند:
وَقَامَ مَعَهُ بَنُو اَبیِهِ یَخْضِمُونَ مَالَ ا للّهِ خَضْمَهُ الاِبِلِ نَبْتَهَ الرَّبِیعِ. [۱۵] «بنی امیه اطراف عثمان را گرفتند و بیت‌المال مسلمانان را نظیر شتری که علفها را می‌بلعد، بلعیدند.»
مصیبت دیگری که پیش آمد، جعل روایات از روحانی نماهای درباری بود که پایۀ اسلام را می‌زد، ما یک نمونه روایت از میان آن روایات بسیار را می‌آوریم:
اِذَا نَزَلَتْ سُوَرهُ النَّجْمِ فَقَرَأهَا رَسُولُ اللّهِ‌ لِلْمُشْرکینَ فَاِذَا قَرَأ اَفَرَاَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزّی وَمَنَاتَ الثَّالِثَه اْلاُخْرَی اَلْقَی الْشَّیطَانٌ فِی فَمِهِ وَقَالَ یَلْکَ‌ الْغَرَانِبقُ الْعُلیَ شَفَا عَتُهُنَّ‌ لَتَرْجَی فَاَلْمَشْرِکُونَ سَرُّوا بِذلِکَ فَسَجَدَ رَسُولُ اللّهِ وَسَجَدَ الْمُشْرِکُونَ مَعَهُ. [۱۶] وقتی سورۀ‌ النجم نازل شد، رسول اکرم سوره را برای مشرکین خواند و وقتی آیه اَفَر‌َاَیْتُمُ اللاّتَ وَالْعُزّی را خواند، شیطان در دهن پیامبر نهاد که بگوید که شیرهای عالی ـ بتهاـ شفاعت آنها روز قیامت مورد آرزو است. مشرکین از این گفته خوشنود شدند و چون پیامبر سجده کرد، آنان نیز سجده کردند.
معلوم است این‌گونه روایات چگونه پایۀ اسلام و قرآن و پیامبر را از بین می‌برد. مسألۀ دیگر ارعاب عجیبی بود که بر مسلمانان حکمفرما شد، مخصوصاً در زمان معاویه که هر که نفس می‌کشید، او را می‌‌کشتند. کم‌کم در اثر وقوع این مسایل، زمینه آماده شد، که شخصی مثل یزید با کمال صراحت در میان مردم بگوید:
لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْکِ‌ فَلاَ خَبَرٌ جَاءَ وَلاَ وَحْیّ نَزَلَ
آیا برای امام حسین(ع) با وجود زمینه و اقتضا برای قیام، لازم و وظیفۀ اسلامی نبود که قیام کند؟
چیزی که باید گفت این است که ائمۀ طاهرین(ع) راجع به عزاداری و زیارت ابی عبدالله الحسین سفارش بسیار دارند و ثوابهای بزرگی بر آن شمرده‌اند. در بعضی از آن روایات علت آن را احیای ولایت گفته‌اند. ما یکی از آن روایات بسیار را که صاحب وسایل الشیعه در کتاب مزار وسایل نقل نموده است می‌آوریم و سپس توضیح مختصری در این‌باره می‌گوییم.
عَنْ اَبِی عَبْدِاللّهِ عَلَیهِ السَّلامُ اِنَّهُ قَالَ لِفُضَیْلِ اَتَجْلِسُونَ وَتَتَحَدَّثُونَ فَقَالَ‌ نَعَمْ. فَقَالَ اِنَّ تِلْکَ الْمَجَالِسُ اُحِبُّهُا فَاحْیُوا اَمْرَنَا فَرَحِمَ اللّهُ مَنْ اَحْیَی اَمْرَنَا. یَا فُضَیْلُ مَنْ ذَکَرَنَا اِوْ ذَکِرْنا عِنْدَهُ فَفَاضَتْ عَیْنَاهُ وَلَوْ قَدْرَ جَنَاحِ الدُّبَابِ غَفَراللُّه ذُنُوبَهُ وَلَوْ کَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ! [۱۷] فضیل بن یسار از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: «آیا در مجالس عزا می‌نشینید و از مصایب ما یاد می‌کنید؟» گفتم: آری، فرمود: خدا رحمت کند افرادی که ولایت را زنده می‌کنند. ای فضیل! هرکه یاد ما کند یا نزد او از ما یاد شود و گریه کند، حتی به مقدار بال مگسی، خدا گناهان او را می‌آمرزد؛ حتی به مقدار کف دریاها.»
قیام ابی عبدالله(ع)، قیام نظامی نبود، بلکه قیام عاطفی و تبلیغی بود. حسین(ع) نمی‌خواست شخص یزید و یزیدها را بردارد؛ بلکه می‌خواست شخصیت یزید و بنی‌امیه و بنی‌مروان را نابود کند؛ مردم را بیدار کند، مردم را به حکومت بشوراند، مردم را از حکومت متنفر کند. از این جهت بطور مخفی از مدینه بیرون رفت و وقتی مردم فوج‌فوج به مکه می‌آمدند،‌ او از مکه حرکت کرد و روز عاشورا علاوه بر اینکه گاهی بدون اسلحه به میدان می‌رفت و سخنرانی عاطفی و تبلیغی می‌نمود، و علاوه براینکه گاهی قرآن را به میدان می‌برد و آنان را به قرآن قسم می‌داد که بیدار شوند، کودک شیرخوارش را نیز به میدان برد که او را روی دستانش شهید کردند، و سرانجام موجی در کربلا ایجاد کرد که عصر عاشورا تأثیر نهاد و اختلافی در میان لشکریزید پدید آمد.
این موج را باید موج دیگری پیروی کند و آن موج دیگر، اسارت خاندان حضرت حسین(ع) بود. خاندان ابی عبدالله الحسین به واسطۀ اسارتشان، به واسطۀ تبلیغاتی که داشتند، موج عظیمی در کوفه و شام؛‌ بلکه همۀ ممالک اسلامی ایجاد کرد. حتی گفته شده که در مدت بیست سال قبل از قیام حسین(ع) یک انقلاب هم واقع نشد؛ ولی در مدت بیست سال بعد از قیام حسین، بیشتر از بیست انقلاب رخ داد که طی آن درسال دوم، دولت بنی‌امیه و در سال بیستم، دولت بنی‌ مروان به دست عباسیان برچیده شد.
این موج دوم را موج دایمی دیگری باید مدد کند تا آن موج زنده بماند و آن موج سوم، موج عزا، نوحه‌سرایی، گریه، سینه‌زنی، و زیارت حسین است. عزاداری علاوه برآنکه روش شهادت و فداکاری و ایثار و شهادت پروری را به انسان می‌آموزد، و رهبر با کفایت می‌تواند به واسطۀ آن مجالس و آن دسته از احساسات مردم بهره گیرد، اضافه بر آن تعلیم و تعلم عمومی نیز مرهون این مجالس است. تهذیب نفس خصوصاً صبر، استقامت، شجاعت و زیر بار ظلم نرفتن، از اثرات مستقیم آن است. نقش دیگر این‌گونه مجالس،‌ زنده‌نمودن دو قانون است از قوانین بزرگ اسلام که امر به معروف و نهی از منکر باشد.
گریه برای حسین، تشکیل مجالس عزا، دسته‌های عزا، زیارت از دور و نزدیک،‌ ایجاد بناهایی مثل حسینیه و سقاخانه،‌ زنده نگاه داشتن ولایت است؛ زنده نگاه داشتن خون حسین است؛‌ شرکت در موج اول است؛ زنده نگاه داشتن روح انقلاب است،‌ تا بالاخره به دست راهبرش حضرت بَقیّه اللّه عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف تسلط بر جهان حاصل شود. اگر همۀ ثواب بر عزاداری، بر زیارت، بر تشکیل مجالس مترتب شده است، اصل زیارت، اصل تشکیل مجالس برای این است که این‌گونه مجالس؛‌ رمز پیروزی؛ رمز بقای شیعه؛ رمز زنده کردن ولایت، و بالاخره مردم را زیر پرچم حسین آوردن، و همه را هماهنگ با حسین و هدفش نمودن است.

————————-
پی نوشت ها:

[۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۶۳
[۲] منتهی الامال ج ۱ نقل از شیخ طوسی ره
[۳]. ترجمه ارشاد مفید ج ۲ ص ۱۳۶
[۴]. کامل الزیاره ابن قولویه نقل از عامه
[۵]. جلاء العیون ج ۲ ص ۱۱۰ نقل ا ز سید بن طاووس ره
[۶]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۸۲
[۷]. منتهی الامال ج ۱
[۸]. محدث قمی(ره) ابن اشعار را در ضمن مرثیه‌ای از مؤلف کتاب معراج المحبه، در جلد ۱ منتهی الامال نقل کرده است.
[۹].ـ ناسخ التواریخ ـ ج ۴ ـ ص ۵۷
[۱۰]. جلاء العیون علامه شبر (ره) ج ۲ ص ۱۷ از مناقب
[۱۱].مَنْ لَحِقَ بی مِنْکُمْ اِسْتَشْهَدَ وَ مَنْ تَخَلّفَ لَمْ یَبْلَغَ الْفَتْحَ وَ السَّلامُ (بحار الانوار ج ۱۰ چاپ قدیم محمد بن یعقوب کلینی در الوسائل
[۱۲]. بحارالانوار چاپ قدیم ج ۱۰ ـ کشف الغمه
[۱۳]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۸۹
[۱۴]. جلاء العیون ج ۲ ص ۱۶۰، نقل از سید بن طاووس(ره) ـ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۶۹
[۱۵]. نهج‌البلاغه فیض (ره) ص ۵۱
[۱۶]. غرانبق جمع غرنوق یا غرنبق است که به معنی یک نوع مرغ آبی یا جوان خوشرو می‌آید، افسانۀ غرانبق در تاریخ طبری ج ۲ و ص ۷ و ۷۶ آمده و خاور شناسان آن را با آب و تاب بیشتری نقل کرده‌اند، برای اطلاع بیشتر به کتاب با ارزش «فروغ ابدیت ج ۱ ص ۳۴۰ ـ ۳۴۹» مراجعه فرمایید.
[۱۷].بحارالانوار چاپ قدیم ج ۱۰ باب ثواب البکاء از قرب الاسناد.

استفاده از مطالب این وب سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.

قالب وردپرس آنلاینر
قالب وردپرسقالب وردپرس