امروز: چهارشنبه ۳۰-آبان-۱۳۹۷ / الأربعاء 13-ربيع الأول-1440

حدیث روز
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم أَللهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَجَ وَ العافِیةَ وَ النَّصرَ وَ هَب لَنَا رَأفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ خَیرَهُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

مختصری از زندگی نامه امام کاظم علیه السلام

زندگی امام موسی بن جعفر‌ٍ (ع)
اسم آن بزرگوار موسی و لقب مشهور او کاظم، عبد صالح، عالم و باب‌الحوایج؛ و کنیۀ مشهور ایشان اَبوالْحَسَنِ الْأوَّلِ است. عمر آن بزرگوار تقریباً پنجاه و چهار سال بود.[۱] در هفتم صفر سال ۱۲۸ هجری متولد شد[۲]، و در بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳[۳] به دست سندی بن شاهک و به دستور هارون الرشید لَعْنَهُ اللّهِ عَلَیْهِ مسموم و به درجۀ رفیع شهادت نایل گردید.[۴] مدت امامت آن بزرگوار، مثل پدر بزرگوارشان سی‌وچهار سال است، و در این مدت غالباً یا زندان و یا در تبعید بوده است. آن حضرت در میان مردم نفوذ کامل داشت و همیشه در حال مبارزه با دشمن بود و دشمن نیز فوق‌العاده از ایشان بیمناک بود. دشمن از ترس می‌خواست ایشان را در سکوت به خاک بسپارد که پروردگار عالم چنین نخواست و آن بزرگوار با تجلیل خاصی به خاک سپرده شد. چنانچه موقع مرگ، بسیاری از قضات و علما و بزرگان را جمع کردند تا شهادت دهند که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا می‌رود؛ ولی حضرت، سخنان دروغ آنان را فاش فرمود.[۵] القابی که برای موسی بن جعفر و همچنین برای سایر اهل بیت وجود دارد‌، بی‌‌‌‌‌‌علت نیست و همه از عالم ملکوت تعیین شده است. بنابراین ما دربارۀ موسی بن جعفر به تشریح القاب او اکتفا می‌کنیم:
موسی بن جعفر را کاظم گفتند؛ زیرا آن بزرگوار، صابر و حلیم بود و مصایب روزگار نتوانست او را از پا در آورد. در زیارت آن بزرگوار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانیم: اَللَّهُمَّ صَلَّ‌ عَلَی مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرِینَ وَصَلَّ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَصَیِّ الْأبْرَارِ وَامَامِ الْأخْیارِ وَعَیْبَهِ الْأنْوارِ وَوَارِثِ السَّکِینَهِ وَالْوَقَارِ وَالْحِکَبمِ وَالْاثَارِ.[۶] یعنی: «ای خداوند! درود بفرست بر پیامبر محمد بن عبدالله و اهل‌بیت معصوم او و درود بفرست بر موسی بن جعفر که وصی اوصیاء و پیشوای شیعه و محل بروز صفات خداوند متعال و وارث سکینت و وقار که در مصایب روزگار خود را نباخت ـ دین، مردانگی،‌ شخصیت و آقایی خود را حفظ کردـ و وارث حکمتها و علمهای اهل بیت است.»
خلاصۀ سخن، کاظم کاظم، است؛ صابر است؛ حلیم است؛ سعۀ صدر دارد؛ در طوفانها و در جزر و مد روزگار مثل کوه پابرجاست و دشمن نمی‌تواند او را از پای درآورد. هارون الرشید خیلی مایل بود که موسی‌بن جعفر در مقابلش خضوع کند؛ ولی با این آرزو به گور رفت. ربیع می‌گوید: «هارون مرا به زندان نزد موسی‌بن جعفر فرستاد و پیغام داد: می‌دانم بیگناهی؛ ولی صلاح من و تو این است که در زندان باشی! از این جهت هر غذایی که مایل باشید بفرمایید تا برای شما تهیه کنند.» ربیع می‌گوید با این پیغام؛ یعنی با این حیله، به زندان آمدم. حضرت به نماز بودند و من هرچه می‌خواستم صحبت کنم،‌ مشغول نماز دیگری می‌شد؛ تا سرانجام در آخر یکی از نمازها پیغام را دادم. حضرت با کمال بی‌اعتنایی جمله‌ای فرمودند و مشغول نماز شدند. آن جمله چنین بود:
لاحاضِرَلی مالٌ فَیَنْفَعُنی وَلَمْ اُخْلَقْ سَئُولاً![۷] «ثروت، نزد من نیست تا از آن بهره گیرم و خداوند مرا سائل حاجت خواه ـ خلق نکرده است.» یعنی ما اهل بیت از کسی حاجت نمی‌خواهیم. ما شیعیان خود را امر کرده و می‌کنیم که سؤال بیجا، سؤال برای پرشدن شکم، و مصرفهای بیجا نکنند. ربیع می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: «هارون دفعۀ دیگر مرا پیش موسی‌بن جعفر فرستاد که بگویم: به گناه خود اقرار کنید تا شما را از زندان رها کنم،[۸] وبدانید هیچ‌کس جز من و شما نمی‌فهمد؛ زیرا من قسم خورده‌ام تا شما اقرار به تفصیر نکنید، رهایتان نکنم.» حضرت فرمودند: به هارون بگو هر روزی که بگذرد یک روز سخت از من و یک روز لذت‌بخش از تو می‌گذرد. حاکم میان من و تو خدا است و چند روزی از عمر من باقی نمانده است. ربیع می‌گوید: جواب موسی‌بن جعفر، برای هارون به قدری کوبنده بود که چند روز آثار غم و غصه و شکست را در سیمای او می‌دیدم.

توضیح القاب آن حضرت
۱ـ عَبْدِصالِح؛ ما در توضیح این لقب به جمله‌ای از زیارت آن بزرگوار اکتفا می‌کنیم:
اَلصَّلاهُ عَلی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ اَلَّذی کانِ یُحییِ‌ اللَّیْلَ بِالسَّهَرِ اِلَی السَّهَرِ بِمُوَاصَلَهِ الْأِسْتِغْفَارِ حَلیفِ السَّجْدَهِ الطَّویلَهِ وَالدُّمُوعِ الْغَریزَهِ وَالمُنَاجَاتِ الْکَثیِرَهِ وَالضَّرَاعَاتِ الْمُتِّصِلَهِ.[۹] درود بر موسی‌بن جعفر که زنده می‌داشت شب را همیشه تا سحر به استغفار همیشگی و سجده‌های طولانی و گریه‌های سرشار و مناجات بسیار و ناله‌های پی در پی!»
راوی می‌گوید: موقعی که موسی‌ بن جعفر در بغداد در تبعید بود، هارون مرا به دنبال او فرستاد. موسی بن جعفر را در خرابه‌ای پیدا کردم که کوخی از لیف خرما در آن ساخته شده و موسی بن جعفر آنجا زندگی می‌کرد. غلامی در مقابل آن بزرگوار نشسته و با قیچی، مواضع سجدۀ ایشان را مقراض می‌‌‌‌‌‌‌کرد. آن بزرگوار از بس به سجده رفته بود، مواضع سجدۀ او پینه بسته بود.
یکی از مناجاتهای مشهور آن حضرت در زندان این است: «خدایا! جای خلوتی را برای عبادت می‌خواستم، شکر تو را که به من عنایت فرمودی!»[۱۰] ۲ـ و اما لقب عالم برای موسی بن جعفر(ع). با توجه به اینکه عمر موسی بن جعفر(ع) در زندانها و تبعیدها گذشت و دشمن اسلام و انسانیت نگذاشت که مردم از علم موسی بن جعفر بهره‌ گیری کنند؛ ولی با این همه موسی بن جعفر(ع) توانست افرادی لایق، و فقیه به عالم اسلام هدیه کند. شیخ طوسی رَحْمَهُ‌ اللّهِ عَلَیْهِ در معرفه الرجال خود، افرادی نظیر یونس بن عبدالرحمن، صفوان،‌ بن یحیی، محمد بن ابی عمیر،‌ عبدالله بن مغیره، حسن بن محبوب، احمد بن ابی نصر،‌ و نظیر اینان را که از فقهای شیعه می‌باشند، نام می‌برد که همه از اصحاب اجماع هستند. موسی بن جعفر اصحابی چون علی بن یقطین داشت که به تشیع بسیار خدمت کرده است، و موسی بن جعفر او را امر نموده بود که زیر پرچم ظلم[۱۱]بماند؛ چون او سمت وزارت هارون الرشید را داشت و موسی بن جعفر(ع) از او مواظبت کامل نمود. موسی بن جعفر در خود سازی و تهذیب نفس مواظب او بود،‌ در حفظ و حراست او نیز کوشا بود و ما به چند قضیه در این باره اشاره می‌کنیم:
۱ـ ابراهیم جمال که از شیعیان خوب است، قصد زیارت موسی بن جعفر را کرد و به بغداد آمد تا علی بن یقطین را ملاقات کند؛ ولی نتوانست او را ببیند، پس به مدینه بازگشت. موسی بن جعفر(ع) سراغ علی بن یقطین را از او گرفت،‌ ابراهیم قضیۀ خود را نقل کرد. همان سال علی بن یقطین مشرف شد تا خدمت موسی بن جعفر برسد و نصف شب به خانۀ موسی بن جعفر وارد شد. اما حضرت او را نپذیرفت. شب دوم و شب سوم هم پذیرفته نشد؛ تا اینکه به گریه و التماس افتاد و می‌‌‌‌‌گفت: نمی‌دانم تقصیرم چیست؟! حضرت او را پذیرفت و فرمود: تا ابراهیم جمال از دستت راضی نشود، از تو راضی نیستم. بالاخره به طور خرق عادت او را روانۀ کوفه کرد و او نصف شب در خانۀ ابراهیم را زد. چون ابراهیم را دید، گریه کرد. التماس کرد که ازمن راضی باش! حتی او را جبراً واداشت که پایش را روی صورت علی بن یقطین بگذارد. چون به مدینه بازگشت، حضرت فرمودند از تو راضی شدم، و این کار لطف خاصی بود برای تهذیب نفس که موسی بن جعفر(ع) به او عنایت فرمود.
۲ـ هارون الرشید یک پارچۀ قیمتی به علی بن یقطین جایزه داد. علی بن یقطین جامه را خدمت موسی بن جعفر(ع) فرستاد. حضرت پارچه را برگردانید و فرمود: «پارچه را معطر کن و در جای محفوظی از آن نگهداری نما.»
سعایت کاران، قضیه را به هارون اطلاع دادند. روزی هارون پرسید: کجا است جامه‌ای را که به تو جایزه دادم؟ چرا نمی‌پوشی؟! علی بن یقطین گفت: چون هدیه شما بود، آن را معطر کردم و در جای محفوظی نگهداری می‌کنم، و غلام خود را فرستاد تا پارچه را آورد.
هارون قسم خورد که از آن پس، حرف دیگران را درباره او نپذیرد.[۱۲] ۳ـ امام موسی بن جعفر(ع) دستور داده بود که علی بن یقطین در جاهای خلوت و دور از اغیار، طبق روش اهل سنت و ضوء بسازد. به هارون گفته بودند که علی بن یقطین شیعه است و دلیل آن طرز وضوء گرفتن است. روزی هارون تصمیم گرفت که طرز وضوء گرفتن علی بن یقطین را ببیند. مخفیانه تماشاگر وضوء او شد و دید که او به روش اهل سنت وضوء می‌گیرد و کسی هم نزد ا و نیست. از این جهت یقین پیدا کرد که علی بن یقطین شیعه نیست، و باز هم قسم خورد که حرف دیگران را دربارۀ او باور نکند. بعد، موسی بن جعفر به او گفت از این به بعد، به روش شیعه وضوء بگیرد.[۱۳] موسی بن جعفر سلام الله علیه، علاوه بر آن افرادی که شمرده شد و گفتیم که از اصحاب اجماع بوده‌اند، افرادی دیگر که آنان نیز از بزرگان شیعه هستند و به مذهب تشیع فوق‌العاده خدمت نموده‌اند چون علی بن یقطین را به عالم تشیع هدیه فرمودند.[۱۴] اگر بخواهیم دربارۀ علم موسی بن جعفر(ع) سخن گوییم، بهتر است جمله‌ای که در زیارت آن بزرگوار است و در سایر زیارات نیز دیده می‌شود، صحبت کنیم و آن جمله عَیْبَهُ الْأنْوارِ است.
عَیْبه به معنی صندوقچه‌ ای است که جواهرات گرانقیمت را در آن می‌گذارند. موسی بن جعفر سَلامُ اللّهِ عَلَیْهِ عَیْبَه علم خداوند متعال است، عیبه قدرت خدا است، عیبه رحمت واسعۀ حق است، جایگاه صفات حق است. ما هرچه دربارۀ علم موسی بن جعفر سخن بگوییم، نمی‌توانیم رساتر، پرمحتواتر، و نورانی‌تر از جملۀ عَیْبَهُ الْأنْوارِ گفته باشیم.
۲ـ و اما لقب بَابُ الْحَوایِج؛ محمد بن طلحۀ شافعی دربارۀ موسی بن جعفر(ع) چنین می‌گوید:
اِنَّهُ الاِْمَامُ جَلیلُ الْقَدْرِ عَظیمُ الشَّأنِ کَثیرُ التَّهَجُّدِ اَلْمُواظِبُ عَلیَ الطَّاعَاتِ‌ الْمَشهُورُ باَالْکَرَامَاتِ مُسْهِرُ اللَّیْلِ بِا لسَّجْدَهِ وَ القِیامِ وَمُتِمُ الْیَوْمَ‌ باِلصِّیامِ وَالصَّدَقَهِ وَالْخَیْراتِ‌ الْمُسَمّی بِالْکَاظِمِ لِعَفْوِهِ وَاِحْسَانِهِ بِمَنْ اَسَائَهُ وَالْمُسَمّی بِالْعَبْدِ الصّالِحِ‌ لِکَثْرَه‌ِ عُبُودِیَّتِهِ وَالْمَشْهُورُ بِبَابِ الْحَوائِجِ اِذْکُلُّ مَنْ یَتَوسَّلُ اِلَیْهِ اَصَابَ حاجَتَهُ کَرامَاتُهُ تُحَارُمِنْهَا الْعُقُولُ.
همانا موسی بن جعفر، پیشوای جلیل القدر و عظیم‌ الشأن است. او شب زنده‌دار و مطیع اطاعت پروردگار است. کراماتی از او نقل است که شب را تا به صبح به عبادت می‌پرداخته؛‌ به سجده بوده؛‌ به نماز می‌ایستاده؛ و روز را به روزه و اعانت به دیگران به پایان می‌رسانیده است. لقب آن بزرگوار کاظم بوده است. نسبت به افرادی که به او بد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌‌‌اند، گذشت و احسان داشت، و لقب او عبدصالح نیز بوده است. به خاطر کثرت عبادت و حال عبودیتی که داشته است، لقب باب‌ الحوایج نیز داشته است. هر کس به او متوسل شود، حاجتش داده می‌شود. کرامات موسی بن جعفر به قدری فراوان است که عقلها در تحیر است.[۱۵] خطیب خوارزمی می‌گوید: «هر غمی که برای من پیش آمد، به سر قبر موسی بن جعفر رفتم و غم خود را آنجا از خود دور کردم.»[۱۶] تاریخ و تجربه نشان داده است که موسی بن جعفر باب الحوایج است. در تاریخ نقل است: یکی از خلفا مبتلا به دل درد شد و حکیمان دواهایی به او تجویز کردند؛ ولی حکیم مخصوص او که نصرانی بود، گفت: این دوای درد نیست و اگر می‌خواهی شفا یابی، باید دست بسوی کسی بزنی که نزد خدا منزلت داشته باشد. آن خلیفه گفت: موسی بن جعفر را بیاورید. چون حضرت آمدند،‌ دعایی کردند و او شفا یافت. بعد از آن بزرگوار سؤال شد که چه فرمودید؟ حضرت فرمودند: این دعا را برای او خواندم: اَللَّهُمَّ کَمَا اَرَیْتَهُ ذُلَّ فَاَرِهِ‌ عِزً طَاعَتِی. «ای خدا! چنانکه ذلت گناه را به این مرد نشان داده‌ای،‌ عزت اطاعت مرا نیز به او نشان ده.»[۱۷]چه کلام رسایی! چه کلام لطیفی! چه کلام سازند‌ه‌ای! چه کلام کوبنده‌ای! شیخ طوسی رحمه الله در رجالش از حماد نقل می‌‌‌‌‌‌‌‌کند[۱۸] که: «خدمت موسی بن جعفر(ع) رسیدم و از ایشان خواستم که دعایی بفرمایند تا خداوند زن خوب،‌ خانۀ خوب، فرزند شایسته و توفیق حج برای پنجاه سال بمن عنایت کند. حضرت دعا فرمودند: مدتی نگذشت که خداوند همه آنها را به من عنایت کرد.» این شخص همه ساله به حج رفته است. تا اینکه سالی موقع احرام برای غسل در آب رفت و غرق شد و نتوانست در آن سال حج به جای آورد، و این‌گونه قضایا در حق موسی بن جعفر در تاریخ فراوان است.

علت شهادت موسی بن جعفر(ع)
باید گفت موسی بن جعفر، فدای صفات دیگران شد. حسد از یحیی برمکی، جاه‌طلبی از هارون الرشید، پول‌ پرستی از علی بن اسماعیل برادر زادۀ آن حضرت. تاریخ شهادت وی چنین است: ابن اشعت شیعی،‌ تربیت امین پسر هارون را به عهده داشت و چون خیلی مقرب هارون بود، یحیی برمکی هراس آن داشت که پس از هارون خلافت به دست امین افتد و ابن‌ اشعت به جای او بنشیند. حسد او را رنج می‌داد و سرانجام بعد از سعایتهای زیادی از موسی بن جعفر و ابن اشعث، هارون را به وسوسه واداشت تا دربارۀ موسی به جعفر(ع) تفحص کند. از این جهت علی بن اسماعیل را خواست و با وصفی که موسی بن جعفر(ع) او را از رفتن به بغداد منع کرد و خطر را برای او شرح داد، پیش هارون آمد و قبل از آن هم ملاقاتی با یحیی کرد. علی‌بن اسماعیل به هارون گفت: مملکت نمی‌تواند دو خلیفه داشته باشد!
هارون امر کرد که دویست هزار درهم به او بدهند؛ اما او درد گلو گرفت و همانجا مرد. می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند سرانجام هنگام مردن پولها را دید و مرد.[۱۹] هارون، موسی بن جعفر را گرفت و زندانی کرد و او را سرانجام شهید نمود؛‌ ولی طولی نکشید که طایفۀ برمک نابود شد.
یَا ایَّهُاَ اَلنَاسُ اِنَّمَا بَغْیُکُمْ عَلی اَنْفُسِکُمْ مَتَاعَ الْحیوهِ الدُّنْیا ثُمَّ اِلَیْنَا مَرْجِعُکُم فَنُبَبِّئُکُمْ بَمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ[۲۰] «ای بشر! همانا ظلم تو در این روزگار بر خودت بر می‌گردد. سپس برگشت تو به سوی ما است و آنچه کرده‌ای آنجا تو را خبردار می‌‌کنیم.»

————————–
پی نوشت ها:

[۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۷۶
[۲]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۷۶
[۳]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۷۶
[۴]. ارشاد مفید ده ج ۲
[۵]. جلاء العیون شبر ج ۳ ص ۶۵ نقل از امالی صدوق و عیون الاخبار ج ۱ ص ۹۷ و سید مرتضی ره در عیون المعجزات
[۶]. سید بن طاووس در مصباح الزائر ـ مفاتیح الجنان
[۷]. در النظیم
[۸]. غیبت شیخ طوسی چاپ سنگی ص ۲۱
[۹]. مفاتیح‌الجنان، نقل از سیدبن طاووس
[۱۰]. ارشاد مفید ص ۲۸۱
[۱۱] هارون بسیار ستمگر و خوشگذران بود، در قصر او گروه زیادی از زنان خوش‌آواز و سازنواز وجود داشت، و انواع و اقسام سازهای موسیقی آن زمان،‌در آنجا وجود داشت، هارون به جواهرات علاقه‌ای بی‌مانند داشت، یکبار برای خرید یک انگشتر صد هزاز دینار پرداخت. در اموال عمومی ولخرجی می‌کرد و هدایای بیجایی به افراد می‌داد، ازجمله به شاعری به نام اشجع به خاطر مدیحه‌ای، یک میلیون درهم داد و به ابوالعناهیه شاعر و ابراهیم موصلی موسیقیدان به خاطر چند بیت شعر و قدری ساز و آواز، هر یک صد هزار درهم و صد دست لباس داد و…،‌ «حیاه الامام الکاظم ج ۲، الامامه و السیاسه ج ۲».
[۱۲]. بحار چاپ قدیم ج ۱۱ ص ۱۸۵ نقل از خرایج راوندی، عیون المعجزات ـ اعلام الوری ص ۳۰۲ و ۳۰۳
[۱۳]. بحار چاپ قدیم ج ۱۱ ص ۱۸۰ نقل از اعلام الوری ص ۳۰۳ و مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ و ارشاد مفید ره ج ۲
[۱۴]. علی بن یقطین در سال ۱۲۴ هـ. ق در کوفه به دنیا آمد (فهرست شیخ طوسی ص ۱۱۷) و در سال ۱۸۲ هـ. ق (زمانی که امام هفتم(ع) در زندان بود) رحلت نمود (رجال کشی ص ۴۳۰) و حضرت موسی جعفر(ع) فرمود: من گواهی می‌دهم که او (علی بن یقطین) از اهل بهشت است و نیز یکبار به او فرمود: تو متعهد باش که هرگاه یکی از دوستان ما نزد تو آمد،‌ او را اکرام کنی و گرامی بداری،‌ ومن ضامن می‌شوم که تو به شمشیر کشته نشوی و به تهیدستی و زندان گرفتار نشوی. (زجال کشی ص ۴۳۱ ـ ۴۳۳)
[۱۵]. منتهی الامال ـ ج ۲، ف ۲
[۱۶]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۳۰۵
[۱۷]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۳۰۵
[۱۸]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۳۰۶ از معرفه الرجال شیخ طوسی ره
[۱۹]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۵ و ۴۸۶ ـ عیون الاخبار ـ جلاء العیون شبر ج ۳ ص ۵۸ و ۵۹
[۲۰]. یونس، قسمتی از آیۀ ۲۳

استفاده از مطالب این وب سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.

قالب وردپرس آنلاینر
قالب وردپرسقالب وردپرس