سید قیام الدین طباطبایی

مختصری از زندگانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه

زندگی قطب عالم امکان حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه
این بحث دارای یک مقدسه و شش فصل است. مقدمه حاوی سه مطلب است: ۱ـ فضایل آن بزرگوار ۲ـ قضیۀ امام زمان روحی فداه خرق عادت است؛ نه جریان طبیعی ۳ـ اثبات وجود مقدس امام زمان.
و اما فصول: ۱ـ از تولد تا غیبت‌کبری ۲ـ فواید غیبت ۳ـ طول عمر ۴ـ کیفیت ظهور و چگونگی آن ۵ـ نحوۀ حکومت آن بزرگوار ۶ـ انتظار فرج و معنی انتظار فرج.

مقدمه
وَ الْعَصْر، اِنَّ‌ اْلأنِسَان لَفِی خُسْرٍ، اِلاَّ الَّذِینَ آمَنُواوَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ، وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.[۱]
۱ـ این مسأله محل اختلاف است که پروردگار عالم از جملۀ وَالْعَصْرِ چه اراده نموده است؟ و این عصر که خداوند به او قسم خورده است، کی است و چیست؟ بعضی از مفسرین گفته‌اند که: مراد نماز عصر است؛ زیرا نماز در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است، خصوصاً نماز عصر که نماز وسطی است و در قرآن به آن بیشتر اهمیت داده شده. فخر رازی در تفسیرش روایتی نیز از رسول‌اکرم برای تأیید این قول آورده است.[۲]
بعضی دیگر گفته‌اند که مراد، عصر رسول‌الله(ص) است[۳]. به این تقریب که اگر بعضی از بزرگان روز داشته‌‌‌‌اند، رسول‌اکرم روزها، عصرها داشته است. روزی که توانست دخترکشی را از سرزمین حجاز بردارد، روز پیامبر است. روزی که توانست رأفت، رحمت و مهربانی را جایگزین قساوت، ظلم و شقاوت کند، روز پیامبر بود. روزی که توانست الله را به جای بت منتشر کند، توحید را به جای شرک جایگزین کند و بتها را در خانۀ خدا بشکند، روز رسول‌اکرم بود.
بعضی دیگر گفته‌اند مراد، عصر حضرت بَقِیَّهُ اللّهِ‌ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفْ است[۴]؛ زیرا او هم نظیر رسول‌اکرم روزها دارد؛ روز انتشار عدل؛ روز رفع ظلم از جهان؛ روز برافراشتن پرچم توحید روی زمین؛ روز بزرگ کردن مستضعف و کوبیدن مشرک؛ ملحد و استثمارگر؛ روز انتشار قوانین اسلام در جهان و…
قول چهارمی نیز هست و آن اینکه مراد، فشاردادن باشد؛ زیرا عصر به معنی فشاردادن است و همۀ سعادتها زیر سر فشار است، و مرهون این ناموس است. اگر مخترع، مخترع می‌شود، مرهون صبر، تحمل و قبول فشار کار است. اگر عالم، عالم می‌شود، زیر سر این ناموس طبیعت است. اگر پیامبر اکرم توانست اسلام را منتشر کند، مرهون تحمل زحمات طاقت‌فرسای او است. اگر انسان از خسران در می‌آید، مرهون قبول ایمان و عمل صالح و توصیۀ به حق و توصیۀ به صبر است.
ولی آنچه از این معانی بهتر به نظر می‌رسد، معنای دیگری است و آن اینکه بگوییم مراد: عصارۀ عالم خلقت است و عصارۀ عالم خلقت، وجود مقدس حضرت بقیه الله روحی فداه است. چنانچه او سِرِّ مُسْتَوْدَع و سُلالَهُ‌ النَّبِییّن است، از نظر دعاها و زیارتها.
ما در تشریح فضایل مهدی روحی فداه، به همین مقدار اکتفا می‌کنیم؛ زیرا از آنچه گفته شد، معلوم می‌ شود که آنچه خوبان دارند، او تنها دارد. شاید از این جهت است که پیامبر گرامی فرمود: شب معراج دوازده نور در ساق عرش دیدم و نور دوازدهمی مثل ماه در میان ستارگان بود.
۲ـ قضیۀ مهدی عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف،‌ یک قضیۀ خرق عادت است و ما در این جهان، قضایای خارق عادت فراوان داریم. ما نباید قضیۀ مهدی روحی فداه را یک جریان طبیعی بدانیم، تا در توجیه و تفسیر آن بکوشیم. قرآن شریف قضایای خارق عادت زیاد نقل می‌‌‌‌‌کند و اگر کسی بگوید: یکی از علل اینکه قرآن قضایای خارق عادت را نقل می‌کند، این است که ما قضیۀ حضرت بقیه الله را بتوانیم بپذیریم و آن را شبیه همان قضایای قرآن دهیم، بعید به نظر نمی‌رسد.
قرآن، قضیۀ حضرت عیسی را نقل می‌کند که او در گهواره برای مردم چنین گفت: اِنّیِ عَبْدُاللّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیّاً وَ جَعَلَنِی مُبَارَکاً اَیْنَ مَا کُنْتُ وَ اَوْصَانِی بِالصَّلاهِ وَ الزَّکوهِ‌ مَادُمْتُ حَیّاً وَ بَرّاً بِوَالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنَی جَبَّاراً شَقِیَّاً وَ السَّلامُ عَلَیَّ یُوّمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ اَمُوتُ وَ یُوْمَ اُبْعَثُ حَیَّاً[۵].
همانا بندۀ خدایم، او به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده و وجود مرا برای انسانها مبارک و میمون کرده است و نماز و زکات را به من توصیه نموده است. همچنین نیکویی به مادر به من توصیه شده و مرا ظالم و شقی خلق نکرده است. درود بر من، روزی که زاییده شدم و روزی که می‌میرم و روزی که زنده می‌شوم!
اگر ما به قضیۀ مهدی رسیدیم و گفتند که: او حین تولد، قرآن خواند و خبر از حکومت داد و اینکه او در طفولیت امام بود، استیحاش نکنیم و بدانیم که نظیر آن در عالم خلقت، فراوان بوده است.
قرآن قضیۀ حضرت یونس را نقل می‌کند و بالاخره دربارۀ او می‌فرماید:
فَلَوْ لاَ اَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ اِلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ.[۶]
اگر نبود از تنزیه کنندگان، حتماً تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند. تا ما از طول عمر ـ هزار سال، دو هزار سال، دو هزار سال و بیشتر ـ حضرت بقیه الله متعجب نباشیم. آن خدایی که می‌تواند حضرت یونس را تا روز قیامت در شکم ماهی زنده نگاه دارد، می‌تواند ولی خود را در قشر عصمت در این جهان باقی بدارد.
قرآن قضیۀ اصحاب فیل را نقل می‌کند و بالاخره می‌گوید: «پرستوها اصحاب فیل را مثل کاه جویده نمودند.[۷]» تا ما بدانیم حضرت بقیه الله تعالی فرجه الشریف، به واسطه امدادهای غیبی می‌تواند به آسانی بر این جهان مسلط شود.
۳ـ شاید نتوان در اسلام قضیه‌ای پیدا کرد که مشهورتر از قضیۀ مهدی باشد. قضیه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در صدر اسلام قضیه‌ای فوق‌العاده ضروری و واضح است. علامۀ مجلسی در جلد سیزده بحار بیش از پنجاه آیه (و می‌گویند ۱۳۰ آیه) در شأن مهدی آورده است. روات اسلام از سنی و شیعه قریب به ده هزار روایت برای مهدی نقل کرده‌اند. صفتی که پیامبر اسلام به مهدی داده است و سایر ائمه نیز فرموده‌اند، چنین است:
بِهِ یَمْلأُ اللهُ الْأرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدَ مَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوراً.
«پروردگار عالم، به دست او زمین را پر از عدالت می‌کند، بعد از آنکه پر از ظلم شده باشد.» این روایت قطعاً از متواترات است؛ زیرا بیش از سیصد روایت دارای این جمله است.
افرادی که قبل از غیبت و بعد از غیبت به خدمت ایشان رسیده‌اند، کم نیستند. افرادی عادی نیستند و اگر بشود آنان را انکار کرد، قطعاً می‌شود انکار اصل وجود اسلام را نمود که اصلاً پیامبری نبوده و اسلام را نیاورده است. هیچ کسی از سنی و شیعه، منکر این نیست که قضیۀ مهدی قضیه‌ای است که پیامبر از او خبر داده و او است که پرچم اسلام را روی کره زمین افراشته مهی‌کند و عدالت، سرتاسر جهان را فرا می‌گیرد. فقط و فقط ابن خلدون در مقدمۀ تاریخ خود منکر این مطلب شده؛ اما او هم در اصل تاریخ آن را قبول داشته و اثبات می‌کند، و تحلیل سیاسی از مقدمۀ او گویای این است که انکار او جنبۀ سیاسی دارد؛ زیرا در برابر فاطمیین که ادعای مهدویت کرده بودند، انکار مهدویت نموده است.

تولد تا غیبت کبری
تولد آن بزرگوار، شب جمعه نزدیک اذان صبح پانزده شعبان سال ۲۵۵ هجری واقع شد[۸]. عدد ۲۵۵ از نظر حروف ابجد مساوی با کلمۀ نور است. مادر آن بزرگوار نرگس نام داشت که دختر پادشاه روم و دست تقدیر او را به امام عسکری رسانید[۹].
حکیمه خاتون دختر حضرت جواد (ع) می‌گوید: روز چهاردهم شعبان خدمت حضرت عسکری بودم. حضرت فرمودند: امشب را پیش ما باش که خداوند فرزندی به ما عنایت می‌کند. چون اثر حمل در نرگس ندیدم، تعجب کردم و شب را خدمت آن بزرگوار بودم. آخر شب از خواب بلند شدم و با نرجس نماز شب خواندیم. نزدیک طلوع فجر در دل گفتم: چه شد آنچه حضرت فرمودند؟! حضرت عسکری از اتاق دیگری فرمودند: عمه جان! وعدۀ خداوند نزدیک است.
طولی نکشید که لرزه‌ای به اندام نرگس افتاد و من او را در بغل گرفتم. آثار وضع حمل در او پیدا شد و پارۀ ماهی به دنیا آمد که به سجده رفت و انگشت سبابۀ خود را رو به آسمان بلند کرد و شهادتین گفت و اسماء ائمه را به زبان آورد تا به اسم خود رسید. سپس گفت: ای خدا! وعدۀ خود را برای من منجز کن و کاری را که به عهدۀ من است، به اتمام برسان و آنچه برای من فرموده‌ای، به اثبات رسان و با دست من جهان را از عدل پر کن.»
و دیدم که به دست راست او نوشته شده بود: جَاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً[۱۰].
«حق آمد و باطل نابود شد؛ همانا باطل از بین رفتنی است».
حضرت عسکری فرمودند: «نور دیده‌ام را بیاور.»
بچه را پیش حضرت بردم. سلام کرد و فرمود:
وَ نُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ تَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْاَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَونَ وَ هَامَانَ وَ جُنَودَ هُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یَحْذَرُونَ[۱۱].
اراده می‌کنیم ـ امر قطعی و مسلم است ـ اینکه منت گذاریم بر مستضعفین در این زمین و آنان را پیشوای جهان قرار دهیم و آنان را وارث این زمین قرار دهیم و نشان دهیم و فرعون و فرعونیان را، هامان و هامانیان را از آن مستضعفین از آنچه می‌ترسند[۱۲].
گویا این آیه شریفه می‌فرماید که سنت حق تعالی این است که فرعون و فرعون صفتها به دست مظلومها نابود شده و می‌شوند، و سرانجام زیر دستان ظالمین، ظالم را سر جای خود خواهند نشانید. ما نباید از این قضیۀ تاریخی استبعاذ کنیم؛ زیرا خرق عادت است، ریشۀ قرآنی دارد.
چنانچه در مقدمه متذکر شدیم، حضرت بقیه الله پنج سال با پدر بود و در این پنج سال تا آن اندازه که ممکن بود، حضرت را معرفی نموده است.
محمد بن معاویه و محمد بن ایوب و محمدبن عثمان که همه از بزرگان شیعه هستند، نقل می‌کنند که حضرت عسکری به ما، که چهل نفر بودیم، حضرت بقیه الله را معرفی نمود و فرمود: هذَا اِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلیفَتی عَلیْکُمْ اَطیعُوا وَ لا تَنَفَرّ قَوامِنْ بَعْدی فَتَهْلِکُوا فی اَدیانِکُمْ[۱۳].
«این امام شما است بعد از من. او را اطاعت کنید، متفرق نشوید که هلاک می‌شوید.»
سعدبن عبدالله از علمای بزرگ شیعه می‌گوید: چهل مسألۀ مشکل خدمت حضرت عسکری نوشتم و نزد احمد بن اسحاق، که او هم از وکلای امام عسکری و از علمای بزرگ شیعه است، بردم که خدمت امام برساند و جواب بیاورد. احمد بن اسحاق به من گفت: خودت بیا تا با هم خدمت حضرت عسکری مشرف شویم. سعد بن عبدالله می‌گوید: با احمدبن اسحاق خدمت حضرت عسکری رسیدیم و حضرت بقیه الله آنجا بود. صد و شصت کیسه وجوه بریه‌ای را که آورده بود، خدمت امام عسکری نهاد. حضرت عسکری به نور دیده‌اش فرمود: بیا این وجوه بریه را بردار و حرام آن را از حلال و خوب آن را از متشبه فرق بگذار! حضرت بقیه الله صاحبان همۀ آن صد و شصت کیسه را نام برد. مقدار پول موجود در کیسه‌ها را فرمود و حلال را از حرام فرق نهاد. سپس مسایل مشکل مرا بدون تأمل جواد داد؛ حتی برخی از آنها را قبل از اینکه بپرسم جواب داد[۱۴].
پس از شهادت حضرت عسکری (ع)، امامت به حضرت بقیه الله منتقل شد و آن حضرت از ترس دشمن مجبور به غیبت شد؛ ولی در مدت هفتاد و چهار سال، خواص شیعه با حضرت تماس داشتند. تماس حضوری، تماس مکتوب، تماس با واسطۀ وکلای آن حضرت. در آن هفتاد و چهار سال از طرف آن بزرگوار، چهار نفر به منصب وکالت خاصه منصوب بودند که حضرت، غالب کارها را به واسطۀ آنان انجام می‌داد. آن چهار نفر عثمان بن سعید، محمدبن عثمان، حسین بن روح، علی بن محمد سیمری هستند. این چهار نفر مورد اعتماد ائمه طاهرین و همه بزرگان شیعه بوده‌اند.
بعد از هفتاد و چهار سال، نامه‌ای از امام برای علی بن محمد سیمری آمد که فرموده بود: «همین چند روزه می‌میری، نیابت خاصه تمام شد و از این به بعد، نوبت غیبت کبری است[۱۵]». از این جهت آن هفتاد و چهار سال را غیبت صغری نامیدند[۱۶].
چون امر امت اسلامی نباید تعطیل شود، زمام امور را به دست مجتهد مجامع الشرایط دادند، و در توقیعی که برای ثقه‌الاسلام کلینی صاحب کافی از طرف حضرت بقیه‌الله نوشته شده بود، و آن توقیع را کلینی و صدوق و شیخ در کتب اربعه نقل فرموده‌اند، چنین مرقوم شده است:
وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْوَاقِعَهُ فَارْجِعُوا اِلَی رُوَاهِ اَحادِیثِنَا فَاِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ اَنَاَ حُجَّهُ اللهِ.
و اما پیشامدهایی را که باید به من مراجعه کنید، به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان از طرف من حجت بر شما هستند؛ چنانچه من حجت بر شما از طرف خداوند می‌باشم.
نظیر این روایت از امام صادق نیز صادر شده[۱۷]و آن حضرت نیز امر امت اسلامی را ـ موقعی که دسترسی به امام معصوم نباشد ـ به دست مجتهد جامع الشرایط داده‌اند.
بحث از ولایت فقیه، بحثی است ارزنده و مفصل و ما در کتاب مقایسه‌ای بین نظامهای اقتصادی از آن بحث نموده‌ایم. طالبین می‌توانند به آنجا مراجعه کنند.
اصل غیبت، سری از اسرار الهی است. از ائمه دین از سر غیبت سؤال شده است و فرموده‌اند که غیبت سری از اسرار خدا است[۱۸]. امام صادق (ع) فرموده است: جریان غیبت، نظیر قضیۀ حضرت موسی و خضر است و چنانچه بعد از اتمام درس مخصوص که برای موسی نهاده شده بود، سر کارهای حضرت خضر معلوم می‌شود[۱۹]. بنابراین ما از سر غیبت بحث نمی‌کنیم، ولی آنچه می‌دانیم بقیه الله علاوه بر اینکه رقیب موکل؛ نگهبان ـ بر عالم هستی است و قرآن می‌فرماید:
قُل اِعْمَلُوا فَسَیَری اللهُ عَمَلکُمْ وَ رَسُولُهَ وَ الْمُؤمِنُونَ[۲۰].
بگو هر چه می‌خواهید به جا آورید؛ ولی بدانید که خدا و رسول او و ائمۀ طائرین بر شما رقابت دارند.» خود ایشان بنابر توقیعی که برای شیخ مفید رحمه الله فرستاده‌اند، چنین فرموده‌اند:
اِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ غَیْرُ نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَولاَ ذَلِکَ لَسَلَبْتُکُمُ الْاَعْداءُ[۲۱].
«همانا ما شما را مهمل و بی‌سرپرست نگذارده‌ایم و مراعات شما را می‌کنیم. مواظبت از شما داریم و به یاد شما هستیم و شما را فراموش نمی‌کنیم و اگر نبود مراعات ما و اینکه به یاد شما هستیم، دشمن شما را نابود کرده بود».
آن حضرت واسطۀ فیض عالم هستی است و ائمۀ طاهرین به اینکه آنان واسطۀ فیض عالم هستی می‌باشند، اشاره دارند.
روایاتی از رسول اکرم (ص) [۲۲]و امام صادق (ع) [۲۳] و حضرت بقیه‌الله[۲۴] موجود است که وقتی سؤال می‌کنند: فایده امام غایب برای عالم هستی چیست؟ جواب می‌دهند: امام غایب، نظیر خورشید زیر ابر است. چنانچه خورشید زیر ابر مفید برای عالم ماده است، گر چه مردم از دیدن آن محروم هستند؛ همچنین است وجود امام غایب.
برای توضیح اینگونه روایات، باید گفت: برای هر چیزی در این جهان محور و مرکزی است. از اتم تا کهکشان، وجود محور و مرکز برای آنها امری ضروری و قطعی است. پروردگار عالم برای هر دانۀ اتم محور و مرکزی قرار داده است، که بقا و هستی آن اتم وابسته به آن محور و مرکز است و بقا و هستی آن محور و مرکز خود اتم وابسته به ذات ربوبی است. همچنین است همۀ کهکشانها. وقتی چنین است، قاعدۀ استقراء می‌گوید: اگر جزء این جهان محور و مرکز داشته باشد، باید همۀ جهان روی هم، محور و مرکز داشته باشد تا جهان وابسته به او و جهان وابسته به ذات ربوبی باشد.» حضرت بقیه الله محور و مرکز، همۀ جهان وابسته به ذات خدا است.
این معنای روایاتی است که می‌گوید: امام زمان نظیر خورشید زیر ابر است. ما اگر چه از آفتاب علم و فضایل امام زمان محروم هستیم؛ ولی وجود ما، وجود آسمان و زمین، وجود عالم هستی وابسته به او است. در زیارت خود حضرت می‌خوانیم: بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْاَرْضُ وَ السَّمَاءُ.
به واسطۀ وجود مقدس او به عالم هستی فیض داده می‌شود و به واسطۀ او آسمان و زمین پابرجا است.
در روایات فراوانی در وصف امام (ع) چنین آمده است:
لَوْ لَا الْحُجَّهُ لَساخَتِ الْأَرْضُ بِاَهْلِها.
اگر حجت خدا نباشد، زمین پابرجا نخواهد بود[۲۵].
در زیارت جامعۀ کبریه چنین آمده است:
بِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ اَنْ تَقَعَ عَلَی الاَرْضِ وَ بِکُمْ یُنفِّسُ الْهَمَّ وَ یکْشِفُ الضُّرَّ.
وجود عالم هستی از اول تا پایان، به واسطه شما است. نزول باران، فیض خدا برای عالم هستی به واسطۀ شما است. بقای عالم هستی به واسطۀ شما است، برطرف شدن غمها و بلاها به واسطه شما است.
از همۀ این فواید که بگذریم، زمینه رشد سیاسی و فکری که مقدمۀ ظهور است، در زمان غیبت پیدا می‌شود و اگر غیبت نباشد، ظهور ممکن نیست. توضیح این نکته در بحثهای بعدی انشاء الله می‌آید.

طول عمر
علمای زیست شناس می‌گویند: مرگ و پیری دو امر عرضی است که می‌شود آن را از جهان برداشت.
آنان با تجربه‌هایی که روی نباتات و برخی از حیوانها داشته‌اند، گفتۀ خود را به ثبوت رسانیده‌اند.
عمر چهارده روزۀ یک گیاه را با مراقبت، به شش سال رسانده‌اند.
عمر برخی از حیوانها را توانسته‌اند با مراقبت، نهصد برابر کنند. دانۀ گندمی را که در خوشه بوده، در مصر یافته‌اند که از عمر آن چهار هزار سال می‌گذشته است. آن را کاشته‌اند و سبز شده و چون در خوشه بوده، توانسته عمر خود را چندین هزار برابر کند.
قانون تناسب به ما می‌گوید: اگر با مراقبت بشود عمر حیوانی را به نهصد برابر بالا ببریم، با مراقبت، عمر طبیعی انسان را که صد سال است، می‌شود به چندین هزار سال بالا برد. این نکته را از قرآن شریف بیرون می‌آوریم.
قرآن راجع به عزیر پیامبر چنین می‌گوید:
اَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خَاوِیَهٌ عَلَی عُرُوشِهَا قَالَ اَنَّی یُحْیی هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوتِهَا فَاَمَاتَهُ اللهُ مِأَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ کَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ یَوْماً اَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِأهَ عَامٍ فَانْظُرْ اِلَی طَعَامِکَ وَ شَرَابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَاْنُطُرْ اِلَی حِمَارکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَهٌ لِلنَّاسِ وَانْظُرْ اِلَی الْعِظَامِ کَیْفَ نَنْشِزُهَا ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قَالَ اَعْلَمُ اَنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْءٌ قَدِیرٌ[۲۶].
عبور نمود ـ عزیر پیامبر ـ به دهی که بر مردمش خراب شده بود، گفت: چگونه پروردگار این مرده‌ها را زنده می‌کند؟! ـ چون چنین فکری کرد ـ صد سال خدا او را می‌رانید، سپس او را زنده کرد و گفت: چه مقدار اینجا مانده‌ای؟ گفت: یک روز با نصف روز، خطاب شد: بلکه صد سال، ببین که غذا و آبی که همراه داشتی، فاسد نشده است و نظر کن به الاغت ـ که پوسیده بود. تو را نشانه‌ای برای مردم ـ در رابطه با معاد ـ قرار دادیم، که چگونه استخوانهای آن را جمع می‌کنیم و گوشت روی آن را می‌رویانیم. چون دید صحنه را ـ کیفیت زنده نمودن مرده را ـ گفت: می‌دانم که خدا بر همه چیز قادر است».
مطلبی که از این آیات استفاده می‌کنیم، این است که غذا و آب که عمر طبیعی آن در میان آفتاب یک روز است، تحت مراقبت حق به صد سال مضاعف شده است. قانون تناسب به ما می‌گوید: عمر طبیعی انسان که صد سال است، با مراقبت چندین میلیون سال خواهد شد.
مطلبی که نباید فراموش شود، این است که همه اینها برای تقریب ذهناست و ما روی آن تکیه نداریم؛ آنچه بر آن تکیه می‌کنیم مطلبی است که در مقدمه متذکر شدیم. یونس پیامبر، بدون اجازه از خدا از میان قومش خارج شد و این کار با شأن یک پیامبر سازگار نبود؛ از این جهت در شکم ماهی زندانی شد و هفت شبانه روز آنجا بود. در شکم ماهی به خطای خود توجه نمود و توبه کرد و قرآن می‌فرماید که او می‌گفت: لاَ اِلهَ اِلَّا اَنْتَ سُبْحَانَکَ اِنّیِ کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ[۲۷]. تا پس از هفت روز از زندان نجات پیدا کرد. قرآن می‌گوید: اگر در زندان توبه نکرده بود، تا روز قیامت زندانی باقی می‌ماند.
فَلَوْلاَ اَنَّهُ کَاَن مِنَ المُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ اِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ[۲۸].
آن خدایی که قدرت دارد پیامبر خود را در شکم ماهی هفت شبانه روز بلکه تا روز قیامت نگه دارد، قدرت دارد ولی خود؛ ذخیرۀ خود؛ سر مستودع خود را تا وقتی که مقدر باشد، در این کرۀ زمین نگاه دارد.
نکتۀ دیگری که از قرآن استفاده می‌کنیم، این است که عمر طبیعی انسان هزار سال به بالا است. قرآن راجع به نوح پیغمبر چنین می‌فرماید:
فَلَبِثَ فیهِمْ اَلْفَ سَنَهٍ اِلّا خَمْسِینَ عَاماً[۲۹].
نوح در میان قومش هزار سال مقداری کمتر ـ نهصد و پنجاه سال ـ زندگی نمود. در روایات آمده است که ۲۴۰۰ سال مدت عمعر او بوده است و نهصد و پنجاه سال مدت رسالتش[۳۰].
خلاصۀ سخن اینکه طول عمر مهدی روحی فداه یک امر طبیعی نیست، بلکه خرق عادت است، و خرق عادت در این جهان بسیار است. امام دوم حضرت مجتبی (ع) به همین جهت اشاره می‌کند و می‌فرماید:
یُطُیلُ اللهُ عُمْرَهُ فی غَیْبَتِهِ ثُمَّ یُظْهِرُهُ بِقُدْرَتِهِ فِی صُورَهِ شابٍّ اِبْنِ دُونِ اَرْبَعِینَ سَنَهٍ ذلِکَ لِیُعْلَمَ اَنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدیِرٌ[۳۱].
«خداوند عمر او را طولانی می‌کند. سپس او را به واسطۀ قدرتش ظاهر می‌کند. ـ بر جهان غلبه می‌دهد ـ به صورت جوانی کمتر از چهل سال، این کار برای این است که دانسته شود خداوند تعالی بر هر چیزی قدرت دارد.‌»

کیفیت ظهور وچگونگی آن
آنچه از آیات و روایات استفاده می‌شود این است که انقلاب حضرت بقیه الله انقلاب دفعی است نه انقلاب تدریجی. در روایات می‌خوانیم که فرموده‌اند کار مهدی در یک شب تمام می‌شود[۳۲]. در بعضی از روایات فرموده‌اند در شش روز، به این معنی که غلبه در یک شب و تسلط در شش روز.
کلمۀ ارث که در آیات مربوط به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به کار رفته، قاعدتاً باید نکته‌ای را در برداشته باشد:
وَ نُرِیْدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمْ الْوَارِثینَ[۳۳].
وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذَّکْرِ اَنَّ الْأرْضَ یَرِثُهَا عِبادِیَ الصَّالِحُونَ[۳۴].
اِنَّ الْاَرْضَ لِلّهِ یُورِثُها مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ[۳۵].
وَ اَوْرَثْنَا الْقَومَ الّذِینَ کَانُوا یُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِی بارَکْنَا فِیها[۳۶].
در این چهار آیه که مربوط به حضرت بقیه الله است، کلمۀ ارث به کار رفته است و شاید نکتۀ آن این است که چنانچه انتقال ارث دفعی و بدون تحمل مشقت است، تسلط شیعه بر جهان به رهبری حضرت بقیه الله نیز چنین است. نکته دیگر یکه در این آیات است و باید فراموش نشود این است که تسلط مهدی روحی فداه بر این جهان به خواست خدا است؛ چنانچه در آیات دیگری نیز به او تذکر داده شده است و چیزی که به خواست خدا باشد، واقع خواهد شد.
از این آیات نیز استفاده می‌کنیم، که کیفیت تسلط او بر این جهان خرق عادت است و به مشیت الهی، به سنت جاریه‌ای که پروردگار آن را قرار داده، واقع می‌شود.
مسلم است که این انقلاب دفعی، زمینه لازم دارد و زمینه و اقتضای آن به دست مردم است، مربوط به مردم است و این مردمند که باید لیاقت و استعداد این انقلاب را داشته باشند. از نظر روایات، این استعداد به دلیل ظلم ظالمان در مردم پیدا خواهد شد. وقتی استثمارگرها بی‌حرمتی به انسان را به انتها برسانند و دنیا از ظلم آنان آکنده شود، حال تنفر از ظالم و استعداد پذیرفتن عدالت مطلقه در مردم پیدا خواهد شد. آن هنگام است که مادۀ مستعدۀ قابل انفجار است. همان وقت است که عدالت مطلقه، سرتاسر جهان را فرا خواهد گرفت.
روایات فراوانی که بیشتر از سیصد روایت است، به این نکته اشاره دارد. روایات می‌گویند: وقتی ظلم سرتاسر جهان را گرفت، حضرت بقیه الله خواهد آمد و سراسر جهان را انبوه از عدالت خواهد کرد: بِهِ یَمْلَأ ُ اللهُ الْاَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً بَعْدً مَا مُلِئَتُ ظُلْماً وَ جَوْراً.
این روایات می‌گوید:
آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست
نکته‌ای که باید تذکر داد، این است که این روایات درصدد بیان ایت نیست که مردم، ظالم و متجاوز خواهند شد و چون حضرت بقیه الله آمد، مردم عادل و غیر متجاوز خواهند شد. به عبارت علمی این روایات، قضیۀ حقیقه نیست؛ بلکه به نحو قضیه طبیعیه است. این روایات می‌گوید: وقتی مردم از ظلم دولتمردان سرخوردند، وقتی دولتها و ابرقدرتها، ظلم را به انتها رسانیدند، حالت سرخوردگی از ظلم و استعداد قبول عدالت مطلقه در مردم پیدا می‌شود. آن وقت است که امام زمان می‌آید و دولت حق، دولت عدالت، دولت فضیلت بر مردم حکمفرما می‌شود و آنان با خواست خود، با تمایل شدید آن را می‌پذیرند.
این زمینه و اقتضاء است که شرط اساسی برای یک انقلاب جهانی است. همه انبیاء برای این انقلاب آمدند و آنچه در توان آنان بود، برای این انقلاب جهانی انجام دادند. قرآن می‌فرماید: لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنْا بِالْبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَ الْمِیْزَانَ لِیَقُومَ الْناسَ بِالْقِسْطِ وَ اَنْزَلنَا الْحَدیدَ فِیهِ بَأسٌ شَدِیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ[۳۷]!
«همۀ انبیاء را با معجزات فرستادیم و با آنان، کتاب، قانون، و عدالت بود تا اینکه مردم، عادل و غیر متجاوز شوند. با آنان شمشیر نیز بود ـ اسلحه برنده بود تا معاند لجوج را که پذیرش حق در آنها نیست، سر جای خود بنشانند، که در آن سختی شدید است، منافع فراوان برای مردم در برخواهد داشت.
ولی چون در مردم زمینۀ کمال برای یک انقلاب جهانی نبود، نتوانستند آن انقلاب را به ثمر برسانند، این انقلاب جهانی سنت پروردگار عالم است و باید واقع شود.
هُوَ الَّدی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیَ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْکَرِهَ الْمُشْرِکُونَ[۳۸].
«همو است کسی که فرستاده است رسول خدا را با قرآن، که موجب هدایت جامعۀ بشریت است ـ با دینی حق که ـ پابرجا است و زایل شدنی نیست ـ برای اینکه جهانی شود ـ بر همۀ دینها، مرامها غلبه کند و این چنین خواهد شد، ولو غیر موحدین نخواهند ـ توطئه کنند، بایستند، مبارزه کنند. موقعی که این زمینه و اقتضاء پیدا شد، مهدی روحی فداه می‌آید و به یک شب بر جهان غلبه می‌کند.
مطلبی که باید توجه کنیم، کیفیت غلبه است. از روایات بهره می‌گیریم که این غلبه به واسطۀ دو چیز است:
این مرکب چیست و چگونه می‌شود از کهکشانها گذشت؟ این سرعت که از سرعت برق بالاتر است، چگونه انجام می‌گیرد؟! نمی‌دانیم ولی آن مقدار که می‌دانیم، این است که آصف بن برخیا مقدار کمی از علم قرآن را دارا بوده، قطره‌ای در مقابل دریا، و از نظر قرآن توانسته به یک چشم بر هم زدن که از سرعت برق بیشتر است، تخت بلقیس را از یمن به شام آورد[۳۹].
آن کسی که همۀ علم قرآن را دارا است، می‌تواند به یک چشم به هم زدن، جهان را سیر کند؛ از جهان بگذرد؛ به آسمانهای هفتگانه برسد، و سرانجام در یک شب بر جهان مسلط شود.

نحوه حکومت امام زمان
از نظر روایات ما بلکه از نظر آیات شریفه، حکومت مهدی روحی فداه، حکومتی مبارک، پربرکت، با رأفت، با فضیلت و سرانجام یک حکومت صددرصد مطلوب رای انسانها است. انسان با فضیلت می‌تواند سه آرزو داشته باشد: تسلط او بر جهان، انتشار حقیقت و فضیلت در جهان، و رفع هر گونه نارسایی از جهان. قرآن می‌فرماید حکومت مهدی عجل‌الله تعالی فرجه الشریف، چنین است:
وَعَدَ اللهُ الَّذین آمِنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الْصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِیْ الْاَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهمْ وَ لِیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لِیُبَدِّ لَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنَاً[۴۰].
«وعده داده است خدا افراد شایسته‌ای را که ایمان دارند و اعمال شایسته می‌کنند، به اینکه حکومت جهانی می‌یابند؛ چنانچه حکومت یافتند افرادی که قبل از آنان بوده‌اند، و حتماً دین آنان که مرضی آنان است، جهانی شود و امنیت ـ فضیلت، انسانیت ـ جای ناامنی‌ها، نارساییها و رذالتها را بگیرد.»
این وعدۀ خدا است و تخلف ندارد. این وعدۀ خدا است برای مهدی و یارانش. این وعدۀ خدا است برای شیعه، برای افراد شایسته برای افراد منتظر فرج. سرانجام این است حکومت مهدی روحی فداه. آنچه از آیات و روایات دربارۀ کیفیت حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به دست می‌آید، فراوان است که ما برخی از آنها را می‌آوریم:
۱ـ غلبه حق بر باطل ۲ـ غلبۀ اسلام بر جهان ۳ـ روز عدالت، فضیلت، و امنیت ۴ـ روز ظهور برکات، خیرات و نعمتها ۵ـ روز ظهور علم برای همه ۶ـ روز ظهور عقل، فطانت و کیاست برای همه ۷ـ روز تهذیب نفس برای همه ۸ـ روز تمکن و بی‌نیازی و برطرف شدن فقر فردی و فقر اجتماعی ۹ـ روز زوال فواحش و گناه از جهان ۱۰ـ و سرانجام روز غلبۀ مستضعف بر مستکبر.
چیزی که تذکر آن ضروری است این است:
از روایت فراوانی که بیشتر از صد روایت است، می‌توان بهره گرفت که این حکومت تا قیامت ادامه دارد و بعد از حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، پدران آن بزرگوار به دنیا باز می‌گردند و حکومت جهانی را به دست می‌گیرند[۴۱]. از برخی روایات استفاده می‌شود که حکومت امیرالمؤمنین و حسین (ع) بسیار طولانی است. این بحث در کتابهای کلامی شیعه، «بحث رجعت» نامیده شده است. این بحث طولانی است و خلاصۀ کلام این است که حکومت اهل بیت (ع) بر این جهان، بعد از حکومت مهدی روحی فداه، از نظر شیعه قطعی و مسلم است.

انتظار فرج
یکی از موضوعاتی که در آیات و روایات بر آن تکیه شده و اهمیت بسزایی دارد، موضوع انتظار فرج است. در روایات ما آیه: فَانْتَظِرُوا اِنّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ[۴۲] یعنی: «انتظار بکشید؛ همانا من با شما از منتظرانم.» که در قرآن تکرار شده است و آیۀ فَارْتَقِبُوا اِنّی مَعَکُمْ رَقیِبٌ[۴۳]؛ یعنی «مراقب باشید همانا من هم از مراقبینم!» به انتظار فرج مهدی روحی فداه، تأویل شده است.
در روایات ما انتظار فرج از افضل اعمال به شمار آمده است[۴۴]. منتظر فرج و مجاهد فی سبیل الله، مثل کسی است که در خون خود غوطه‌ور است. امام صادق (ع) از قول امیرالمؤمنین علی (ع) این طور فرموده‌اند: اَلْمُنْتَظِرُ لِاَمْرِنا کَالْمُتَشَحِّطِ بَدَمِهِ فی سَبیلِ اللهِ[۴۵].
کسی که انتظار فرج دارد، مثل کسی است که در راه خداوند به خون خود غوطه‌ور باشد.
از نظر جامعه‌شناسی و روان‌شناسی نیز، انتظار فرج از اهمیت خاصی برخوردار است. نقل می‌کنند که یکی از جامعه‌شناسان گفته است: اگر شیعه توانسته بماند و سرانجام می‌تواند جهان را مسخر کند، برای انتظار فرج است. یک سیر اجمالی در تاریخ شیعه، این گفته را تأیید می‌کند.
بعد از سقیفۀ بنی ساعده، شیعه با ۱۱۴ نفر از بزرگان نظیر سلمان، ابی‌ذر، مالک بن نویره، ام سلمه، فضه و … تشکیل شد و از همان روز تا امروز مورد هجوم بوده است. قضیۀ مالک بن نویره که ننگ تاریخ است، در همان اوایل تاریخ اسلام واقع شد. طولی نکشید که حماسۀ کربلا واقع شد. در مدت بیست سال بعد از حماسۀ کربلا، بیش از بیست انقلاب واقع شد، و شیعه از آن روز اول تا امروز، کشته داده است. کشته‌های دسته جمعی؛ کشته‌های فردی؛ زندانهای دسته جمعی و فردی، زندانهای تاریک با اعمال شاقه و زندانهای وسط بیابان حجاج بن یوسف ثقفی و امثالهم را دیده است. هر حزبی که چنین هدف امواج باشد، سرانجام متفرق و مأیوس خواهد شد؛ ولی شیعه اگر کشته‌های دسته جمعی یا فردی را می‌داد، شعارش این بود: منم که به دستم پرچم اسلام روی کرۀ زمین افراشته می‌شود و عدالت سرتاسر جهان را خواهد گرفتت. شیعه اگر زندانهای تاریک بنی‌عباس و زندانهای مخوف بنی‌امیه را می‌دید، در زندان می‌گفت: منم که ظالم را نابود خواهم کرد؛ بنابراین تأکید در انتظار فرج جا دارد.
معنی انتظار فرج آن نیست که در ذهن ما جایگزین است. انتظار فرج از نظر لغت، به معنای تهیوء و آمادگی است. مثلاً اگر شما ساعت هشت صبح با کسی وعده داشته باشید و اگر آن کس دیر آمد و شما قبل از ساعت هشت آماده باشید، می‌توانید بگویید منتظر بودم، نیامد؛ ولی شما اگر در خواب باشید، نمی‌توانید بگویید منتظر بودم.
مطلبی که باید به آن اهمیت دهیم، معنای انتظار فرج از نظر قرآن و روایات اهل بیت است.
قرآن انتظار فرج را چنین معنی می‌کند:
وَعَدَ اللهُ الَّذِین آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفنَّهُمْ فِی الْأرْضِ[۴۶].
وعده داده است خداوند که افراد شایسته را حاکم بر زمین کند.
اِنَّ الْأرْضَ لِلّهِ یُورِثُهَا مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ[۴۷].
همانا زمین از آن خدا است. به ارث می‌دهد به هر که از بندگانش که بخواهد و عاقبت خوش، فقط از آن پرهیزکاران است.
وَ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ اَنِّ الْاَرْضَ یَرِثُها عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ[۴۸].
ما در زبور[۴۹]داوود ـ علاوه بر قرآن ـ نوشته‌ایم که بندگان شایسته، بالاخره حاکم بر این زمین خواهند شد.
بنابراین، آیات به ما می‌گوید: کسی می‌تواند وارث این زمین شود که عبد، شایسته و متقی باشد؛ والا کسی که بندۀ شیطان، بندۀ هوی و هوس، غیر شایسته و متصف به صفات رذیله، غیر متقی و فاسق و فاجر و متجاوز باشد، نه مصداق آیات است و نه در گفتۀ خود صادق، اگر بگوید انتظار فرج دارم.
در خاتمه باید تذکر داده شود که منتظر فرج در شیعه، در زمان غیبت وظایفی دارد که باید به آن وظایف عمل کند. از جملۀ آن وظایف دعا برای انتظار فرج به یاد گم شدۀ خود مهدی عزیز روحی فداه است. توسل به آن بزرگوار در گرفتاریها، توجه به اینکه او مغیث و فریاد رس شیعه است در زمان غیبت. سه مطلب را که خیلی به آن سفارش شده است، تذکر می‌دهیم:
۱ـ خواندن این دعا: اَللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَاِنَکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَکَ لَمْ اَعْرِفْ رَسُولکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی رِسُولِکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفنی رَسُولَکَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَکَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنی حُجَّتَّکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینی[۵۰]و خواندن این دعا یَا اللهُ یَا رَحْمنُ یَا رَحیمُ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبی عَلَی دینِکَ[۵۱].
۲ـ ادامه دادن به این دعا که مربوط به امام زمان است و سفارش شده که شیعه همیشه بخواند: اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنّ صَلَواتْکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلیّاً وَ حَافِظَاً وَ قَائِدَاً وَ نَاصِرَاً وَ دَلِیْلاً وَ عَیْناً حَتّی تُسْکِنَهُ اَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فِیها طَوِیلاً[۵۲].
۳ـ زیارت آن بزرگوار به طور مداوم، از جمله زیاراتی که زیارتی پر محتوی و با مضمون عالی است، زیارت جامعۀ کبیره است که مورد عنایت خود آقا نیز می‌باشد، و شیعه باید هر روز صبح به صورت مداحی با این زیارت، عرض ادب به ساحت مقدس آن بزرگوار بنماید.
علامۀ مجلسی اول، در شرح من لا یحضر در ذیل این زیارت می‌گوید: «چون به نجف مشرف شدم، برای اینکه لیاقت تشرف حرم علوی را پیدا کنم، تصمیم گرفتم که چند روزی عبادت کنم. روزها در مقام مقائم و شبها در رواق مطهر مشغول بودم. شبی در عالم کاشفه حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف را در حرم پدر بزرگوارش دیدم. فردا به سر من رأی مشرف شدم، و چون وارد حرم شدم، مهدی روحی فداه آن پارۀ ماه آنجا بود. ایستادم و از دور به طور مداحی و در حالی که با انگشت اشاره به او می‌کردم، زیارت جامعه را خواندم. فرمودند: بیا جلو! ابهت و عظمت او مانع می‌شد تا بالاخره جلو رفتم. به من تلطف کرد و فرمود: نعم الزیاره هذه، یعنی: خوب زیارتی است این زیارت.
گفتم: از جدتان می‌باشد؟ و اشاره به قبر مطهر امام هادی (ع) کردم. فرمودند: «بلی از جدم صادر شده است.» از این جهت، علامه مجلسی دوم دربارۀ این زیارت می‌فرماید: «صحیحترین زیارات از نظر متن و سند، زیارت جامعۀ کبیره است».
از خداوند متعال در ظل توجهات اهل بیت(ع) خصوصاً حضرت بقیه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف، موفقیت همه را برای خدمت به اهل بیت خواهانم.

———————-

پی نوشت ها:

[۱]. سورۀ عصر
[۲]. تفسیر فخر رازی ج ۳۲ ص ۸۶
[۳]. تفسیر فخر رازی ج ۳۲ ص ۸۷
[۴]. کمال الدین صدوق ره
[۵]. مریم، آیات ۳۰، ۳۱ و ۳۲٫
[۶]. صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴٫
[۷]. سوره فیل / ۵٫
[۸]. جلاء العیون شبر ره ج ۳ ص ۱۳۸، اصول کافی ج ۱ ص ۵۱۴٫
[۹]. کتاب الغیبه شیخ طوسی ره.
[۱۰]. بنی‌اسرائیل، قسمتی از آیۀ ۸۱٫
[۱۱]. قصص، آیات ۵ و ۶٫
[۱۲]. بحارالانوار ج ۵۱ ص ۱۹، کتاب الغیبه شیخ طوسی (ره)
[۱۳]. بحارالانوار ج ۵۲ ص ۲۶، کمال الدین.
[۱۴]. بحارالانوار ج ۵۲ ص ۷۸ ـ کمال الدین صدوق ره.
[۱۵]. احتجاج طبرسی ره ج ۲ ص ۲۹۷ ط نجف ـ کمال الدین
[۱۵]. شیخ مفید در ارشاد تصریح می‌کند که «غیبت صغری» از روز تولد حضرت مهدی علیه‌السلام حساب می‌شود تا روز رحلت آخرین نایب خاص آن حضرت. (۳۲۹ـ۲۵۵) ه‍ .ق.
[۱۷]. وَ اَمّا مَنْ کَانِ مِنْ الْفُقَهاء صائنْاً لِنَفْسِهِ حافِظاً لدینه مخالِفَاً لِهَواهُ مُطیعاً لِأَمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوُهُ (احتجاج طبرسی) و هر یک از فقیهان که نگهدار نفسش و نگهبان دینش و مخالف تمایلات نفسانیش و فرمانبر مولایش باشد، بر عوام واجب است از او تقلید کنند.
[۱۸]. علل الشرایع صدوق (ره) باب ۱۷۹ ص ۲۴۶٫
[۱۹]. علل الشرایع صدوق (ره) باب ۱۷۹ ص ۲۴۶٫
[۲۰]. توبه ۱۰۵٫
[۲۱] احتجاج طبرسی ره ج ۲٫
[۲۲]. کمال الدین ج ۱ / ص ۲۶۵٫
[۲۳]. احتجاج طبرسی ره ج ۲ ص ۲۸۱ ـ کمال الدین صدوق ره.
[۲۴]. به این مضامین در اصول کافی کتاب الحجه ص ۱۷۷ـ۱۷۹ هفده روایت نقل شده است از جمله این روایت: لَوْ لا ما عَلَی الْأرْضِ مِنّا لَساخَتْ بِاَهْلِها: اگر از ما فردی در روی زمین نباشد، هر آینه زمین اهلش را فرو می‌برد.
[۲۵]. به این مضمون در اصول کافی کتاب الحجه ص ۱۷۷ـ۱۷۹ هفده روایت نقل شدهاست از جمله این روایت: لو لا ما علی الأرض منا لساخت باهلها: اگر از ما فردی در روی زمین نباشد، هر آینه زمین اهلش را فرو می‌برد.
[۲۶]. بقره آیۀ ۲۶۱٫
[۲۷]. انبیاء / ۸۷٫
[۲۸]. صافات، آیات ۱۴۳ و ۱۴۴٫
[۲۹]. عنکبوت / ۱۴٫
[۳۰]. حیات القلوب علامه مجلسی ج ۱٫
[۳۱]. بحارالانوار ج ۵۱ ص ۱۳۲، کمال الدین صدوق ره
[۳۲]. امیرالمؤمنین (ع) از رسول خدا (ص): اَلْمَهِدْیُ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ یُصْلِحُ اللهُ اَمْرَهُ فی لَیْلَهٍ (بحار ج ۵۲ ص ۲۸۱).
[۳۳]. قصص، آیه ۵٫
[۳۴]. انبیاء، آیه ۱۰۵٫
[۳۵]. اعراف، قسمتی از آیۀ ۱۲۸٫
[۳۶]. اعراف، قسمتی از آیۀ ۱۳۷٫
[۳۷]. حدید، قسمتی از آیه ۲۵٫
[۳۸]. صف آیه ۹٫
[۳۹]. قَال الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِن الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ اِلیْکَ طَرْفُکَ؛ فَلَمّارَ آهُ مُسْتِقّراً عِنْدَهُ سورۀ نمل / ۴۰٫
[۴۰]. نور، قسمتی از آیۀ ۵۵٫
[۴۱]. ابن عباس در تفسیر آیه و النهار اذا جلیها از پیامبر (ص) روایت می‌کند که فرمود: یعنی الأئمه منا اهل البیت یملکون الأرض فی آخر الزمان فیملؤنها عدلاً و قسطاً: مقصود از روز روشن در آیه، پیشوایان از ما خاندان نبوت می‌باشد، که در آخر الزمان مالک (صاحب اختیار و فرمانروای) زمین می‌گردند و آن را پر از عدل و داد می‌نمایند» (بحارالانوار ج ۵۳ ص ۱۱۸، تفسیر علی بن ابراهیم ره)
[۴۲]. یونس قسمتی از آیۀ ۲۰ ـ بحارالانوار ج ۵۱ ص ۵۲ ـ کمال الدین صدوق ره.
[۴۳]. هود، قسمتی از آیۀ ۹۳٫ تفسیر المیزان در ذیل این آیه شریفه از تفسیر عیاشی نقل می‌کند که محمدبن فضیل از حضرت رضا (ع) دربارۀ انتظار فرج پرسش نمود، امام در جواب فرمود: «نمی‌دانی که انتظار فرج، خود فرج است؟ آنگاه فرمود: خدا می‌فرماید: وَارْتَقِبُوا اِنّی مَعَکُمْ رَقیبٌ.
[۴۴]. کمال الدین باب ۵۵ ـ حدیث ۳: اَفْضَلُ اَعْمالُ اُمَّتی اِنْتِظارُ الْفَرَجِ مَنِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ.
[۴۵]. بحارالانوار ج ۵۲ ص ۱۲۳٫
[۴۶]. نور، قسمتی از آیۀ ۵۵، ۲ اعراف / ۱۲۸٫
[۴۷]. اعراف / ۱۲۸٫
[۴۸]. انبیاء، آیه ۱۰۵٫
[۴۹]. مزامیر داوود (ع) (زبور) مزمور ۳۷، بند ۳۷ ـ ۱۰ کتاب مقدس چاپ ۱۹۰۱ (پیشوای دوازدهم از انتشارات در راه حق قم) در المنجد در لغت زبور اشاره شده که زبور همان مزامیر (دعاها و سرودهای داوود (ع) می‌باشد).
[۵۰]. کمال الدین صدوق ره ج ۲ ص ۳۴۲٫
[۵۱]. کمال الدین صدوق ره ج ۲ ص ۳۵۲٫
[۵۲]. روایت کرده محمدبن عیسی به سند خود از صالحین علیهم السلام که فرمودند: مکرر می‌کنی در شب بیست و سوم از ماه رمضان این دعا را در حال سجود و قیام و قعود و بر هر حالی که هستی در تمام ماه، و هر چه ممکنت شود و هر زمانی که حاضر شود تو را، یعنی یادت بیاید این دعا روزگار حیاتت می‌گویی بعد از ستایش کردن حقتعالی به بزرگواری و فرستادن صلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله اللهم کن لولیک … «مفاتیح الجنان ـ مصباح کفعمی».

در تاريخ ۳۰/مهر/۱۳۹۶ دیدگاه‌ها برای مختصری از زندگانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه بسته هستند برچسب ها :

دیدگاه ها غیر فعال شده اند

 حق نشر
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.