احادیثی از فاطمه زهرا سلام الله علیها

مختصری از زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله

نظرکوتاهی دربارۀ عقل کل، واسطۀ فیض عالم هستی، اول ما خلق‌الله،

خاتم الْأنْبِیاء محمد بن عبدالله‌ صَلَّی اللهُ علَیهِ‌ وآلِهِ.

اسم آن بزرگوار محمد وکنیۀ مشهور او ابوالقاسم و لقب مشهور او احمد و مصطفی است. عمر آن بزرگوار شصت و سه سال است. در صبح روز جمعه هفدهم رَبیِعُ اْلأوّل سنۀ‌ عام‌الفیل متولد شد.[۱] ـ سالی که پروردگار عالم به وسیلۀ پرستوها خانۀ خود را حفظ فرمود و اصحاب فیل را که به قصد خرابی خانۀ خدا آمده بودند، نابود کرد. ـ و شهادت آن حضرت، براثر مسمومیت به دست زنی یهودی،‌ در۲۸ صفر سال یازدهم هجرت واقع شد. بیست وپنج ساله بود که با حضرت خدیجه، آن بانویی که باید گفت حق عظیمی به گردن اسلام و مسلمانان دارد،‌ ازدواج نمود. چهل ساله بود که در شب ۲۷ رَجَبُ الْمُرَجَّبْ سال چهل از عامُ‌الْفیل، مبعوث به رسالت شد. [۲]سیزده سال در مکه با مصیبتهای کمرشکن، اسلام را تبلیغ کرد و بالاخره چون کفار قریش مانع از پیشرفت اسلام شدند، به مدینه هجرت فرمود و آن سال مبدأ تاریخ مسلمانان شد. ده سال در مدینه بود و توانسته در آن مدت، رسالت خود را به دنیا ابلاغ کند.

پدر آن بزرگوار، عبدالله بن عبدالمطلب از بزرگان عرب بود و به شهادت کتب تاریخ، بزرگواری مثل او در عرب کم دیده شده است. پیامبر اکرم هنوز متولد نشده بودند، که حضرت عبدالله در مدینه، هنگامی که از شام برمی‌گشت، فوت شد و همانجا مدفون گشت. [۳] بعد از این واقعه، حضرت عبدالمطلب جد آن بزرگوار کفالت پیامبر را به عهده گرفت و چون آن حضرت به دنیا آمد، برای او دایه‌ای تهیه کرد،‌ ـ که در میان عرب به نام آن حضرت به دنیا آمد، برای او دایه‌ای تهیه کرد، ـ که در میان عرب به نام حلیمۀ سعدیه مشهور بود. [۴] در افتخار آن زن همین مقدار بس که پیامبر گرامی مفتخر به فرزندی او بودند. ـ حلیمه بعد از شش‌سال حضرت را به مادر برگردانید و حضرت رسول همراه با مادر برای زیارت قبر عبدالله به مدینه رفت؛ اما در مراجعت مادر را نیز از دست داد[۵] و اُمِّ اَیْمن که زن صالحه‌ای بود، حضرت را به جدش عبدالمطلب رسانید.

آن حضرت هشت ‌ساله بود که عبدالمطلب را از دست داد[۶] ، ولی پدری چون عموی بزرگوارش و مادری چون فاطمۀ بنت اسد متکفل آن حضرت شدند. [۷] بنابراین حضرت رسول(ص)، اگرچه پدر و مادر را از دست داد، ولی عقدۀ یتیمی پیدا نکرد. ـ سرپرستی نظیر عبدالمطلب، ابوطالب و فاطمۀ بنت اسد داشت. ـ ولی مشهود است که حضرت،‌ ملالت بی‌پدری و بی‌مادری را دیده است.

قرآن شریف به همین نکته اشاره دارد آنجاکه می‌فرماید:

اَلَمْ یَجِدْکَ یَتیما فَآوی وَوَجَدَکَ ضالّأ فَهَدی وَوَجَدَکَ عَائِلاً‌ فَاَغْنَی[۸]

«آیا تو را یتیم نیافت، و پس پناهت داد،‌ و تو را سردرگم نیافت، پس هدایت کرد،‌ و تو را گرانبار نیافت،‌ پس بی‌نیازت کرد؟»

بنابراین گرچه رسول اکرم،‌ یتیم، ناشناس و فقیر بود؛ ولی این تأثیری در شخصیت بزرگوار ایشان نداشت. چون پروردگار عالم او را نزد کسی مثل ابی‌طالب جای داد و او را با ثروت آن بانوی عزیزی که موقع ازدواج گفت: ثروت من ثروت تو و خودم هم کنیز تو هستم[۹] ، بی‌نیاز گردانید.

مادر آن بزرگوار،‌ حضرت آمنه ـ دختر وهب از خانواده‌ای فوق العاده محترم ـ بود[۱۰]. در شرافت این زن همین کافی است که می‌تواند مادری برای رسول اکرم باشد.

شرافت، کرامت و صفات عالیۀ رسول‌ اکرم و معجزات او چنان فراوان است که کتابها دربارۀ آن بزرگوار نوشته شده است. چون مبنای این نوشته بر اختصار است، ما به یک معجزه که هنگام تولد آن حضرت گفته شده می‌پردازیم و در خاتمه،‌ سخنی راجع به خاتمیت آن حضرت خواهیم داشت.

مورخین نوشته‌اند که روز تولد آن بزرگوار،‌ دگرگونیهایی در جهان رخ داد: طاق قصر کسری شکاف خورد و کنگره‌های آن فرو ریخت؛‌ دریاچۀ ساوه خشک شد؛ آتشکدۀ فارس که چندین سال روشن بود،‌ خاموش شد؛ همۀ پادشاهان جهان در آن روز حیران، سرگردان و گنگ بودند؛ همۀ بتها روی یکدیگر فرو ریختند و سحر ساحران در آن روز بی‌اثر بود. [۱۱] کلمه لاَاِلهَ اِلاَّ اللَّهُ در جهان طنین انداز شد و چون به دنیا آمد، از نور وجودش عالم منور شد،‌ گفت: لااِلهَ‌ اِلاَّ اللّهَ[۱۲]‌ و جهان با او گفت: لااِلهَ اِلاَّ اللَّه.

قرآن شریف دربارۀ رسول اکرم چنین می‌فرماید:

وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا کُم اُمَّهٌ‌ وَسَطَاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَیَ النّاسِ‌ وَیکُونُ‌ الرَّسُولُ‌ عَلَیْکُمْ شَهِیداً[۱۳].

«و بدینسان شما را امتی میانه قرار دادیم، تا بر مردم گو اه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد.»

این آیه شریفه دو معنی دارد: ظاهر آن،‌ که همه آن را درک می‌کنند، این است که امت اسلامی سرمشق جامعۀ بشریت قرار داده شده است، تا جامعه از آنان پیروی نماید، و رسول گرامی نیز سرمشق امت اسلامی است؛ اما معنایی دقیقتر نیز دارد که ائمه طاهرین علیهم‌ السلام استفاده نموده‌اند، و مفسرین شیعه مخصوصاً‌ استاد بزرگوارمان علامۀ‌ طباطبایی بحث مفصلی به پیروی از روایات در آن نموده‌اند. [۱۴] و آن معنی این است که: امت اسلامی در روز قیامت شاهد اعمال هستند و چون همۀ امت‌ اسلامی لایق این عمل نیستند،‌ امر منحصر می‌شود به ائمۀ طاهرین. روایات فراوانی از سنی و شیعه در دست است که آیۀ شریفه به معنی دوم تفسیر شده است.

خلاصۀ کلام آیه شریفه چنین است که: «پروردگار عالم، ائمۀ طاهرین را آفریده تا آنان شاهد اعمال در روز قیامت باشند[۱۵] ، و رسول‌ اکرم را شاهد بر اعمال آنان قرارداده است، و چون شاهد باید در این دنیا بر همه اشراف داشته باشد تا بتواند در روز قیامت شهادت دهد، اگر در این دنیا مسایل را ندیده باشد، ‌معنی ندارد که در آخرت شاهد باشد؛ بنابراین باید برای ائمۀ طاهرین، احاطۀ وجودی بر عالم هستی باشد تا اطلاع و إشراف بر اعمال پیدا کنند. حتی باید این إشراف بر اسرار نیز وجود داشته باشد،‌ تا بتوانند روز اصطلاح، ولایت تکوینی نامیده‌اند.» از این جهت معنی آیۀ شریفه چنین می‌شود که: «ائمۀ طاهرین، واسطۀ فیض برای این عالمند و پیامبر گرامی واسطۀ فیض بر آنان.» و این است معنی روایاتی که رسول گرامی را عقل کل، نور مطلق یا اول ما خلق‌ الله نامیده است.

بحث در این‌ باره مفصل است و این نوشته اقتضای چنین بحثی را ندارد. ما در کتاب «اَلْأِمامَهُ وَالْوِلایُهُ فیِ الْقُرْآنِ» بحث نسبتاً‌ مفصلی در این باره نموده‌ایم که طالبین می‌توانند به آن کتاب مراجعه کنند. آنچه باید گفت این است که بسیاری از آیات و روایات، دلالت بر این دارد که ائمۀ طاهرین، واسطۀ فیض این عالم هستند و این جهان به هر نعمتی که می‌رسد، چه نعمتهای ظاهری نظیر عقل، سلامتی، امنیت، روزی؛ و چه نعمتهای باطنی و معنوی نظیر علم، قدرت، اسلام و غیره، به واسطۀ آن بزرگواران است و آنان احاطۀ علی وجود بر جهان هستی دارند و پیامبر گرامی واسطۀ فیض برای ائمۀ طاهرین است و نعمتهای ظاهری و باطنی که به آنان ارزانی می‌شود، به واسطۀ آن بزرگوار است، و اوسعۀ وجودی علی بر آنان دارد. این است معنی آیۀ شریفۀ: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا کُمْ أمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ‌ عَلَی النّاسِ‌ وَیَکُونَ الرَّسُولُ‌ عَلَیْکُمْ‌ شَهیداً». و این روایاتی که از اَئمّه اَطْهار عَلَیْهِ السَّلامُ آمده است که: «ما هر چه داریم از رسول اکرم است و رسول اکرم آنچه گفته و آنچه دارد، از خداوند متعال است.» به همین معنی است. [۱۶]

برای رسول گرامی(ع)، القاب فراوانی نقل نموده‌اند. ما برخی از آنها را یادآور می‌شویم و توضیح مختصری دربارۀ آنها می‌دهیم.

از القاب آن بزرگوار، احمد است که در قرآن به این لقب نام برده شده است،‌ و از قرآن استنباط می‌شود که در انجیل هم به این لقب نامبرده شده است:

وَمُبَشِّراً‌ بِرَسُولٍ‌ یَأتی مِنْ‌ بَعْدِی اسْمُهُ‌ اَحْمَدُ[۱۷]

حضرت عیسی فرمود: بشارت می‌دهم به رسولی که بعد از من می‌آید و اسم او احمد است.

معنای احمد، ستایشگر است، و چون رسول اکرم خدای تعالی را ستایش می‌کرد؛ یعنی حق حمد و حق شکر را به جای می‌آورد، او را احمد گفته‌اند. در روایات می‌خوانیم: چون به واسطۀ کثرت عبادت مورد اعتراض واقع می‌شد،‌ می‌فرمود: اَلَمْ اَکُنْ‌ عَبْداً‌ شَکُوراً؟ آیا عبد شاکر نباشم؟[۱۸]

۲ـ از القاب دیگر آن بزرگوار محمود است. چنانچه اسم آن بزرگوار در قرآن محمد است، و او را محمود و محمد گفته‌اند؛ چون همۀ صفات او قابل ستایش است. قرآن در این باره می‌فرماید: اِنَّکَ‌ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ. [۱۹] (به درستی که تو بر خویی عظیم هستی.) همانا تو دارای صفات کمالیه‌ای هستی، که همه بزرگ و در منتهای کمال است.

اِبْنِ‌ عَرَبی می‌گوید: برای خدای متعال هزار اسم است،‌ برای رسول اکرم(ص) نیز هزار نام است،‌ و بهترین اسماء او محمد و محمود و احمد است. محمد به کسی می‌گویند که خصلتها و صفات کمالیۀ او فراوان است و هیچ‌کسی قبل از او، محمد نامیده نشده است. این اسم از عالم ملکوت برای او انتخاب شد؛‌ زیرا همۀ ملائکه، همۀ ملتها او را حمد و ستایش می‌کرده و می‌کنند و همه بر او درود می‌فرستند.

۳ـ از القاب آن بزرگوار امتی است؛‌ یعنی درس نخوانده، چنانچه قرآن به آن اشاره دارد:

وَمَاکُنْتَ تَتْلُوا مِنْ کِتابٍ‌ وَلاَتِخُطُّهُ بِیَمینِکَ‌ اِذاً‌ لّاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ. [۲۰]

«قبل از رسالت، نمی‌خواندی و نمی‌نوشتی ـ سواد الفبا نداشتی که اگر می‌توانستی بخوانی و بنویسی،‌ ممکن بود شکی برای افراد مغرض پیش آید. ـ ولکن بعد از آنکه سواد نداشتی و چنین قرآنی آوردی، جای شک برای احدی باقی نمانده است.» چنانچه در قبل گفته شد،‌ این خود یکی از بزرگترین معجزات برای پیامبر گرامی(ص) است. کسی که همه می‌دانستند درس نخوانده است و سواد الفبا ندارد،‌ کتابی آورده که دارای همۀ علوم انسانی است، با وصفی که این کتاب خود را کتاب هدایت معرفی می‌کند. هدایت به معنی ارائه طریق و نشان دادن راه هدایت،‌ به معنی اِیصال اِلیَ‌ الْمَطْلوُب، انسان را به مقصود و مطلب خود رساندن است. بدین جهت در بسیاری از آیات، براهین فلسفی را به طور مختصر و رسا به کاربرده است. چه بسیار از آیاتی که چندین برهان در آن مندرج است. قرآن کتاب فقه نیست؛ ولی قوانینی در بر دارد که جامعۀ‌ بشریت در مقابل آن سر فرود آورده است. آیا کسی می‌تواند قوانینی چون قوانین قرآن: قوانین عبادی،‌ اجتماعی، سیاسی، معاملاتی، کیفری،‌ جزایی بیاورد؟ قُلْ لَئِنِ‌ اجْتَمَعَتِ‌ الْإنْسُ وَاْلجِنُّ عَلْی اَنْ‌ یَاْتُوا بِمِثْلِ‌ هذاَ‌ الْقُرآنِ‌ لاَیَأتُونَ‌ بِمِثْلِهِ‌ وَلَوْ کَانَ‌ بَعْضُهُمْ‌ لِبَعْضٍ ظَهِیْراً.[۲۱]

۴ـ از القاب آن بزرگوار، کریم است. این لقب از قرآن اخذ شده است: اِنَّهُ‌ لَقَوْلُ رَسُولٍ‌ کَریمٍ[۲۲] ، و کرامت آن بزرگوار، زبانزد خاص و عام ا ست.

آن حضرت در مکه چنان مورد اذیت کفار بود که او را سنگباران کردند. او به کوهها پناه می‌برد؛ ولی چون حضرت خدیجه و امیرالمؤمنین او را می‌یافتند، می‌‌‌شنیدند که زمزمه می‌‌کند:

اَللَّهُمَّ‌ اهْذِ‌ قَومیِ‌ فَاِنَّهُمْ‌ لایَعْلَمُونَ: «ای خدا! اینان را هدایت کن،‌ که مردمی نادانند.» [۲۳]

روزی هم‌ که با دوازده هزار لشکر مجهز وارد مکه شد و شنید که یکی از یارانش[۲۴] می‌‌گوید: «اَلْیَوْمَ یَوْمُ الْمَلْحَمَهِ» یعنی: این روز، روز جنگ است،‌ امیرالمؤمنین را فرستاد که او را گوشزد کند و در میان مردم بگوید: اَلْیَوْمَ یَوْمُ الْمَرْحَمَهِ؛ یعنی این روز، روز رحمت، روز کرامت و روز عفو است. [۲۵]

۵ـ از القاب آن بزرگوار، رحمت است که آن نیز از قرآن اخذ شده است: وَمَا اَرْسَلْنَاکَ اِلاَّ رَحْمَهٌ لِلْعَالَمِینَ[۲۶] رأفت و رحمت ختمی مرتبت به حدی است که قرآن شریف می‌فرماید:

فَلَعَلَّکَ باَخِعٌ نَفْسَکَ عَلَی آثارِهِمْ‌ اِنْ‌ لَمْ‌ یُؤْمِنُوا بِهّذا الْحَدِیثِ اَسَفاً[۲۷]

«گویا تو خویش را ازغصه می‌خواهی بکشی از این که کفار ایمان نمی‌آورند،‌ دریغ!»

از حالات پیامبر گرامی می‌توان درک کرد که غصه‌‌ها داشت، راز و نیازها داشت،‌ صبرها داشت و رنجها برد.

لَقَدْ‌ جَائَکُمْ‌ رَسُولَ مِنْ‌ انُفُسِکُمْ‌ عَزِیزٌ عَلَیْهِ‌ مَاعَنِتُّمْ‌ حَرِیصٌ‌ عَلَیْکُمْ بِاْلمُؤْمِنیِنَ‌ رَئُوفٌ رَحِیمٌ[۲۸]

«رسولی از میان شما برای شما آمده است. گران است برای او سرکشی و لجاجت شما، مشتاق است برشما که شاید بتواند شما را هدایت کند،‌ و او نسبت به مؤمنان مهربان است.»

۶ـ از القاب آن بزرگوار، متوکل است؛ به این معنی که در امور به خدا اعتماد داشت نه به خود.

و از دعاهای آن بزرگوار است: اَللَّهُمَّ‌ لاَتَکِلْنیِ‌ اِلی نَفْسیِ طَرْفَهَ‌ عَیْنٍ‌ اَبَداً؛ یعنی: «ای خدا مرا یک آن به خویش نسپار!»

می‌گویند: دشمن در جنگی آن حضرت را تنها در خواب یافت. شمشیر برکشید و بالای سر او آمد. صدا زد و گفت: یا محمد! چه کسی می‌تواند تو را از دست من نجات دهد؟ فرمود: خدا. این جمله به قدری کوبنده بود که آن کافر لرزید و هنگام پایین آوردن شمشیر، روی زمین افتاد. رسول‌گرامی برخاست و شمشیر را برداشت و بالای سر او رفت و فرمود: کی است که تو را از دست من نجات دهد؟

گفت: کرم و آقایی تو.

رسول‌گرامی او را بخشید. او اقدام به کارهای مهم که موفقیت آن از نظر افکار عمومی کم بود،‌ می‌کرد و جز به خدا به کسی اعتماد نداشت. آن حضرت متوکل بود، خدا را داشت،‌ از این جهت همه‌ چیز داشت.

پیامبر(ص) اعتماد به خدا داشت نه به دنیا. رسول‌گرامی دنیا را پوچ می‌پنداشت. از آن حضرت نقل می‌کنند که فرموده است: «مثل این دنیا سایۀ درختی است که مسافر مقداری زیر آن استراحت کند.» [۲۹]

خلاصۀ سخن، او متوکل است به همۀ معانی توکل. اعتماد به خدا، نه اعتماد به خود،‌ اعتماد به خدا، نه اعتماد به دیگران، اعتماد به خدا، نه اعتماد به دنیا.

۷ـ از القاب دیگر آن بزرگوار، امین است که این لقب را عرب قبل از بعثت به او داده بود. [۳۰] تاریخ نشان می‌دهد که پیامبر گرامی قبل از بعثت دارای صفات فوق‌العاده‌ای بوده است. عفت رسول اکرم، صداقت او، کمک او به زیر دستان، و مراعات آداب و رسوم نیکوی اجتماعی، مخصوصاً‌ نظافت و امانتداری او، در میان عرب مشهور است. حضرت ابی‌طالب می‌‌‌‌‌گوید: هیچوقت او را برهنه ندیدم. حتی گفته شده که: کسی پیامبر‌گرامی(ص) را در حال قضای حاجت ندیده است. [۳۱]

در همان روز اول که دستور یافت آشکارا به اسلام دعوت کند، بزرگان قریش را جمع نمود تا آنان را به اسلام فرا خواند. اول چیزی که از آنان پرسید این بود که فرمود: من چگونه فردی در میان شما بوده‌ام؟ همه گفتند: تو را به صداقت و امانت می‌شناسیم. [۳۲]

عبدالله بن جَزْعان که پیرمردی فقیر بود، خانه می‌ساخت. رسول‌گرامی در آن هنگام هفت‌ساله بود. بچه‌ها را گرد می‌آورد و به عبدالله کمک می‌کرد تا خانۀ او ساخته شود. [۳۳] حتی خانۀ او را دارُالنُّصْرَه نام نهاد و افرادی را برای کمک به مظلومان تعیین کرد.

پیامبرگرامی، مؤدب راه می‌رفت،‌ مودب می‌نشست، مؤدب سخن می‌گفت. همیشه متبسم بود، چنانکه او را ضَحُوک[۳۴] می‌گفتند. کلام او شیرین؛ فصیح، و لطیف بود و هرگز دل‌کسی را آزرده نکرد. تا توان داشت با دیگران با لطف و مهربانی رفتار می‌کرد. اینها و نظیر آن چیزهایی است که از نظر تاریخ مسلم است.

۸ـ از القاب دیگر آن بزرگوار، عبدالله است. این لقب نیز از قرآن گرفته شده است.

سُبْحَانَ الَّذِی اَسْری بِعَبْدِهِ‌ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام‌ِ اِلیَ الْمَسجِدِ‌ الْأقْصیَ الَّذِی بَاَرکْتَا حَوْلَهُ‌ مِنْ آیاتِنَا اِنَّهُّ هُوَ السَّمِیعُ‌ الْبَصِیُر[۳۵]

«پاک و منزه است کسی که برد بندۀ‌ خود را در شبی از مسجد‌ الحرام به مسجد اقضی که اطراف آن را مبارک نموده‌ایم،‌ برای اینکه آیات خود را به او بنمایانیم. به درستی که او شنوا وبیناست.»

باید گفت که این لقب بهترین القاب برای آن حضرت است. از این جهت در تشهد مقدم بر رسالت ذکر شده است. عبودیت مراتب دارد: مرتبۀ عالی آن مقام لِقاءُ اللّهِ است، که در قرآن مکرراً‌ از آن یاد شده است. مقامی است عالی، مرتبه‌ای است که دل جز به خدا، به چیزی و به کسی بستگی ندارد: لاَتُلْهِیِمْ‌ تِجَارَهٌ وَلاَبَیْعٌ‌ عَنْ‌ ذِکْرِ اللّهِ[۳۶] یعنی: تجارت و سوداگری آنها را از یاد خدا باز نمی‌دارد.»

مرتبه‌ای است که محبت خدا، دل را پرکرده است. دل در این مرحله غم و همی ندارد جز خدا،‌ دل او از اطمینان، وقار، و آرامش پرشده است: اَلابِذِکْرِ اللّهِ‌ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[۳۷] ؛ یعنی: «دلها به یاد خدا آرام گیرد.» دلهره و اضطراب خاطر و ترس ندارد: اَلاَ اِنَّ‌ اَوْلیَاءَ اَللّهِ‌ لاَخَوْفٌ‌ عَلَیْهِمْ وَلاَهُمْ‌ یَحْزَنُونَ[۳۸]یعنی: «همانا که بر دوستان خدا ترس و بیمی نیست.» و پیامبر گرامی، مرتبۀ عالی عبودیت را دارا بوده است.

آن حضرت که از گناه، معصوم بود و از ارتکاب گناه دیگران رنج می‌برد، از عبادت لذت می‌برد. آنقدر عبادت کرد که پاهای مبارکش متورم شد. آنگاه سورۀ طه نازل گردید و از عبادت زیاد منع گردید. [۳۹]

۹ـ از القاب دیگر آن بزرگوار، مصطفی است، و این لقب،‌ افتخار بزرگی است برای امت اسلامی. چرا که به معنی برگزیده است و خداوند متعال پیامبر را از میان عالم هستی برگزیده است، چرا بر نگزیند؟

مگر او دارای ابعاد مختلف نبود؟ مگر مقام جَمْعُ الْجمعی نداشت؟ آنجا که جای رأفت، رحمت، عفو، گذشت و فداکاری بود، هیچ رئوفی و رحیمی مثل او دیده نشده است. وقتی که د ختر حاتم طایی به دست مسلمانان اسیر شد و به مدینه آمد، مسلمان شد و پیامبرگرامی او را با افراد امینی نزد برادرش عدی بن حاتم فرستاد. عدی از گفته‌های خواهرش تصمیم گرفت خدمت رسول اکرم برسد و از نزدیک با اسلام آشنایی پیدا کند تا با بینش بیشتری مسلمان شود. می‌‌‌‌گوید: با پیامبر به خانه می‌رفتیم. زنی در میان راه جلوی پیامبر را گرفت و سخن گفت. آن زن خیلی معطل کرد، ولی پیامبرگرامی کلام او را قطع نکرد. عدی می‌گوید: برهان اول برای رسالت او برایم روشن شد. چون به خانه رفتیم،‌ تشریفات وجود نداشت. فرش خانه را پوست گوسفند تشکیل می‌داد و غذای خانه نان‌جو و نمک بود. پس دلیل دوم برای نبوت او ظاهر شد. کسی که قدرت دارد، پول دارد، مکنت دارد، مرید دارد و پیامبر نباشد، سیر و سلوک او با مردم و وضع خانه‌اش آن‌ طور باشد؟ در آخر کار معجزه‌ای از آن حضرت دیدم که مسلمان شدم. حضرت به من فرمود: توکه از نظر عقیده و دین،‌ مالیات را حرام می‌دانی، چرا از مردم مالیات قبول می‌کنی؟! با این سخنان، نبوت آن حضرت بر من آشکار شد. [۴۰]

رسول اکرم با این رقت قلبش که وقتی صدای گریۀ بچه‌ای را که مادرش در نماز است می‌شنود، با عجله نماز خود را تمام می‌کند؛ همین پیامبری که وقتی دختر بچه‌ای را می‌بیند که پولش را گم کرده است، به او پول می‌دهد و همراه او برای شفاعت تا در خانۀ صاحبش می‌‌‌‌‌‌‌رود. [۴۱] وقتی می‌بیند که یهودی مُتَقَلِّبْ‌،[۴۲] توطئه می‌کند؛‌ عهد شکنی می‌ کند؛ جاسوسی می‌کند؛ سدی برای پیشرفت اسلام است و بالاخره وجود آنان مانع از پیشرفت است،‌ دستور قتل هفتصد نفر از آنان را می‌دهد،[۴۳] این است مقام جَمْعُ الْجَمْعی، یا انسان با ابعاد مختلفه.

معمولاً‌ اگر انسان، راه زهد و عبادت و ریاضت و به ا صطلاح فلسفی، جنبۀ یلی الرجی را گرفت،‌ رفتارش با مردم خوب نیست و نمی‌تواند در میان جامعه راه یابد، نمی‌تواند بر دلها حکومت کند و سرانجام جنبۀ یلی‌الخلقی او قوی نخواهد بود. پیامبر گرامی، جنبۀ یلی الرجی بسیار قوی داشت. همه می‌دانیم قبل از بعثت کوه حرا جایگاه عبادت او بود،‌ و همه می‌دانیم که مقام عبودیت او به اوج رسیده بود؛ ولی دربارۀ‌ جنبۀ یلی الخلقی او، قرآن درباره‌اش می‌فرماید: فَبِمَا رَحْمَهٍ‌ مِنَ اْللّهِ‌ لِنْتَ لَهُمْ‌ وَلَوْ کُنْتَ فَظَّاً غَلِیظَ اْلقَلْبِ‌لاَنْفَضُّوا مِنْ‌ حَوْلِکَ! [۴۴]

«به واسطۀ توفیق و رحمتی که از طرف خداوند شامل تو شده است، رقیق القلب هستی و با مردم با مدارا رفتار می‌کنی و اگر در گفتار خشن و دل سخت بودی، از اطراف تو متفرق می‌شدند.»

یعنی ای محمد! جنبۀ یلی‌ الخلقی داری. از نظر گفتار، خوش گفتاری، از نظر رفتار، خوش رفتاری، به زبان و به عمل، مردم را متفرق نمی‌کنی، با زبانت و عملت مردم را جمع نموده‌ای. رقیق القلبی، سخت دل نیستی؛ و جداً‌ کسی مثل پیامبر گرامی باید، هر دو جنبه را به نحو عالی دارا باشد.

کوتاه سخن، پیغمبر خاتم دارای همۀ صفات کمالیه بود، با این‌که میان بسیاری از صفات کمالیه را جمع نمودن کاری است بس دشوار. عالم بود، عاشق بود، عارف بود، با دشمن سرسخت بود، شجاع بود، همیشه متبسم بود، عاقل بود، به آخرت اهمیت می‌داد، به دنیا نیز اهمیت می‌داد، زاهد بود، فعال بود، استقامت داشت، و…

القاب رسول‌ اکرم فراوان است و ما به همین مقدار کفایت می‌کنیم چنانچه صفات کمالیۀ آن حضرت فراوان است:

بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ حَسُنَتْ‌ جَمِیعُ خِصالِهِ، صَلُّوا عَلَیْهِ‌ وَآلِهِ

کمالش به همۀ مراتب عالیه رسید، به جمالش همۀ تاریکیها برطرف شد، همۀ صفات او نیکو بود، درود فرستید بر او و آلش.

در خاتمه، دربارۀ خاتمیت آن بزرگوار به طور فشرده بحث می‌کنیم.

پی نوشت ها:

یکی از القاب آن بزرگوار، خاتِمُ‌ الْأنبِیاءِ است. خاتم به فتح تا یا به کسر تا از نظر معنی تفاوتی ندارد و هر دو به معنی تمامیت و پایان هر چیزی است. از این نظر،‌ عرب به انگشتر، خاتم به فتح تاء می‌گوید، چون انگشتر در آن زمان، مهر و به منزلۀ‌ امضای افراد بوده است و چون نامه‌ای را می‌نوشتند،‌ آخر آن را مهر می‌کردند. جای مهر انگشتر، آخر نامه بود و نامه با آن ختم می‌شد. خاتمیت پیامبرگرامی در اسلام از ضروریات است و هر که مسلمان است، می‌داند که پیامبرگرامی خاتم‌ انبیا است و بعد از او تا روز قیامت پیامبری نخواهد آمد:

حَلاَلُ مُحَمَّدٍ‌ حَلاَلٌ اِلَی یَوْمِ‌ الْقِیَامَهِ‌ وَ حَرَامُهُ حَرَامُ اِلَی یَوْمِ‌ الْقِیَامَهِ. [۴۵]

قرآن در آیات بسیاری گوشزد می‌کند که: پیامبر اسلام برای همه و برای همه‌‌‌‌‌جا و برای هر زمانی است.

وَمَااَرْسَلْنَاکَ اِلاَّ‌ کَافَّهً لِلنَّاسِ. [۴۶]

«نفرستادیم تو را مگر برای همۀ مردم.»

مَاکَانَ‌ مُحَمَّدٌ‌ اَبَا اَحَدٍ‌ مِنْ‌ رِجَالِکُمْ‌ وَلَکِنْ‌ رَسُولَ‌ اللّهِ‌ وَ خَاتَمَ النَّبِیِیّنَ. [۴۷]

«محمد پدر کسی از مردان شما نیست؛ بلکه رسول خدا و خاتَمُ الْأنْبِیاءِ است.»

نظیر این دو آیه در قرآن فراوان است. همچنین روایات ما دربارۀ خاتمیت رسول اکرم فراوان است.

روایت منزلت که نزد سنی و شیعه مسلم است و صاحب غایَهُ الْمرام آن را با صد و هفتاد سند نقل کرده است؛ که یکصد سند آن از آن طریق اهل سنت است چنین می‌باشد:

اَنْتَ‌ مِنّی بِمَنْزِلَهِ‌ هَارُونَ‌ مِن‌ْ مُوسی اِلاّ‌ اَنَّهُ‌ لانَبِیَّ‌ بَعْدِی. [۴۸]

«تو نسبت به من همچون هارونی نسبت به موسی، جز آنکه پس از من پیامبری نخواهد آمد.»

سر خاتمیت را در دو چیز می‌توان یافت:

۱ـ دین اسلام با فطرت انسانها کاملاً‌ مطابق است:

فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلَّدِینِ‌ حَنِیفاً‌ فِطْرَتَ الْلَّهِ‌ الَّتِی فَطَرَ‌ النَّاسَ‌ عَلَیْهَا لاَتَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّهِ‌ ذلِکَ‌ الّدِینُ الْقَیِمُّ وَلکِنَّ‌ اَکْثَرَ النَّاسِ‌ لاَیَعْلَمُونَ[۴۹]

«روی خود را به طرف دین یکتاپرست ـ که مطابق با فطرت انسانها است ـ متوجه‌ ساز. تبدیل و تغییری در فطرت و خلقت خدا که مردم را بر آن سرشت، نیست. این است دین استوار و مستقیم؛ ولی بیشتر مردم نمی‌‌‌دانند.»

۲ـ دین اسلام، جامع الاطراف است و می‌تواند در هر زمانی و در هر مکانی و در هر حالی جوابگوی جامعۀ بشریت باشد. اسلام مدعی است که هرچه جامعۀ بشریت از نظر دین احتیاج داشته، گفته است:

وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیَاناً لِکُلَّ شَیْءٍ[۵۰]

«کتابی که برتو نازل کردم، بیانگر و بیان‌کنندۀ همه‌ چیز است.»

اَلْیَوْمَ‌ اَکْمَلْتُ لَکُمْ‌ دَینکُمْ‌ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ‌ نِعْمَتِی وَرَضیِتُ لَکُمُ الْأِسْلاَمَ دِیناً[۵۱]

«در این روز ـ روز غدیر خم ـ دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم، و اسلام را پسندیدم برای شما.»

در روایات زیادی به این ادعا تصریح شده است و از ائمۀ طاهرین روایاتی به این مضمون نقل شده است:

مَامِنْ شَیْءتَطْلُبُونَهُ اِلاَّ‌وَ هُوَ‌فِی الْقُرْآنِ‌ فَمَنْ‌ اَرَادَ ذَلِکَ‌ فَلْیَسْئَلْنی عَنْهُ.

«چیزی نیست که شما احتیاج به آن داشته باشید و آن را طلب کنید، مگر اینکه درقرآن موجود است، و هرکه می‌خواهد از من طلب کند.»

وقتی چنین باشد، آمدن دین دیگری پس از اسلام لغو و بیهوده است. به عبارت دیگر، آمدن دین پس از دین دیگری به واسطۀ چند چیز است:

۱ـ اینکه آن دین نتواند جامعه را اداره کند و ویژۀ برخی از زمانها باشد، و این محدودیت چنانچه گفته شد در اسلام نیست. دلیل واضح آن مرجعیت در اسلام است. شما نمی‌توانید فقیه جامع الشرایطی را پیدا کنید که مطلبی از دین از او سؤال کنید و او در جواب بماند.

۲ـ انحراف یا تحریفی در دین قبلی پیدا شود، چنانچه دین نصرانیت و یهودیت به اقرار خود آنان چنین است. این نقیصه در اسلام نیست و پروردگار عالم متعهد است که اسلام از این گونه نقایص مصون بماند:

لاَیَأتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ‌ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَمِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ‌ حَکِیمٍ‌ حَمِیدٍ[۵۲].

«نادرستی و بطلان نه از پیش رو و نه از پشت سر نیایدش. فرستاده‌‌‌ای است از سوی حکیم ـ که همۀ اشیاء را حکیمانه و دقیق آفرید ـ وحمید ـ دارندۀ صفات و خصال پسندیده.»

۳ـ زمینه و اقتضایی برای آن دین باقی نماند. مثلاً، اگر دینی به اقتضای زمان به معنویات زیاد اهمیت داده باشد تا در آنان تعادل ایجاد شود، وقتی حال تعادل پدید آمد، آن دین خود از میان رفتنی است. تصور این مطلب در اسلام غلط است؛ زیرا چنانچه گفتیم اسلام دینی است که با فطرت انسان صددرصد مطابقت دارد و همان‌طور که به معنویات اهمیت داده است،‌ به همان مقدار به مادیات نیز اهمیت داده است:

وَابْتَغِ‌ فِیما آتیکَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَهَ وَلاَتَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا[۵۳]

«در آنچه پروردگار به تو داده است ـ عقل، قدرت، شعور، توفیق، فعالیت، مال،‌ و غیره ـ آخرت را طلب کن و نصیب خود را از دنیا نیز فراموش نکن ـ در طلب آن نیز باش.»

اسلام دارای قوانینی کامل است،‌ که می‌تواند جوابگوی همۀ مسایل باشد، و دارای مقرراتی است که تا روز قیامت می‌توانند آن را اجرا کنند. توضیح اینکه پیامبرانی که از طرف حق آمده‌اند، برای این بود که قانونی بیاورند ـ در اصطلاح کلامی به این پیامبران اولوالعزم می‌گویند ـ قرآن به جای آن انبیاء است و آمدن این‌گونه پیامبران لغو و بیهوده است، و یا برای تبلیغ و اجرای قوانین است که غالب پیامبران برای این مقصود آمده‌اند. اسلام به واسطۀ قانون نظارت ملی ـ امر به معروف و نهی از منکر ـ به واسطۀ آمِرینَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهِینَ عَنِ‌ الْمُنْکَرِ که مصداق آن در اسلام، روحانیت است و اسلام، به آنان فراوان اهمیت می‌دهد. حتی در روایاتی، آنان را به منزلۀ همان انبیاء قرار داده است. ـ عُلَمَاءُ اُمَّتِی بِمَنْزِلَهِ اَنْبِیَاءِ بَنِی اِسْرائِیل[۵۴] ـ و به واسطۀ امامت و بعداً حکومت و ولایت فقیه، نقیصۀ عدم اِرْسالِ رُسُلْ را جبران نموده است. بنابراین آمدن پیامبر با ذکری که رفت نیز لغو و بیهوده است.

این خلاصه‌‌‌‌ای از بحث خاتمیت بود، و پوشیده نیست که بحث خاتمیت بحثی مفصل و علمی است که فراخوار این نوشته نیست. ما در اینجا به همین مقدار اکتفا می‌کنیم. پژوهندگان می‌توانند تفصیل مطلب را در کتاب ولایت فقیه بیابند.

——————
پی نوشت ها:

[۱]. بحار الانوار ج ۱۵ ص ۲۵۰

[۲]. مناقب این شهر آشوب ج ۱ ص ۴۰،‌ کامل التواریخ ج ۲ ص ۴۸، تاریخ طبری ج ۳ ص ۱۱۴۸

[۳]. بحار الانوار ج ۱۵ ص ۱۲۵، طبقات ج ۱ ص ۶۱

[۴]. بحار الانوار ج ۱۵ ص ۳۳۱ ـ ۳۹۵ ـ سیرۀ ابن هشام ج ۱ ص ۱۵۶

[۵]. سیرۀ ابن هشام ج ۱ ص ۱۶۸

[۶]. یعقوبی در تاریخ خود ج ۲ ص۷ ـ ۸ پیرامون سیرۀ «عبدالمطلب» و اینکه او موحد و خدا پرست بوده، سخن گفته و یاد آور شده است که بسیاری از دستورهای او در اسلام امضاء شده است.

«فروغ ابدیت ج ۱ ص ۱۷۱»

[۷]. سیرۀ ابن هشام ج ۱ / ۱۷۹

[۸]. ضحی / آیات ۶ـ ۸

[۹]. حیاه القلوب علامه مجلسی ره ج ۲ ص ۱۰۱

[۱۰]. تاریخ طبری ج ۲ /۴

[۱۱]. بحارالآنوار ج ۱۵ ص ۲۵۷ ـ ۲۶۳ ، تاریخ یعقوبی ج ۲ /۵

[۱۲]. حیوه القلوب ج ۲ ص ۵۸

[۱۳]. بقره / ۱۴۳

[۱۴]. ترجمه المیزان ج ۲

[۱۵]. امام صادق علیه السلام فرمود: نَحْنُ اُمَّهُ الْوُسْطی وَ نَحْنُ شُهَداءُ اللّهِ‌ عَلی خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فی اَرْضِهِ (اصول کافی ج ۱ ص ۱۹۰): ماییم امت میانه، و ما گواهان خدا بر آفریده‌های او،‌ و حجتهای او در زمینش می‌باشیم.

[۱۶]. اصول کافی ج ۱، کتاب الحجه

[۱۷]. صف،‌ بخشی از آیۀ ۶

[۱۸]. مختصر الشمائل المحمدیه محدث قمی (طاب ثراه) که تلخیص «اَلشَّمائلُ الْمحمدیه» حافظ ابو عیسی محمد بن عیسی ترمز ی متوفای ۲۷۹ می‌باشد.

[۱۹]. قلم، آیۀ ۴٫

[۲۰]. عنکبوت، آیه ۴۸٫

[۲۱]. بنی‌اسرائیل ۸۸

[۲۲]. تکویر، آیۀ ۱۹٫

[۲۳]. سفینه الجار ج ۱ ص ۴۱۲٫

[۲۴]. سعدبن عباده

[۲۵]. اعلام الوری ص ۱۱۶، ارشاد مفید ره

[۲۶]. انبیاء، آیه ۱۰۷

[۲۷]. کهف آیه ۶

[۲۸]. توبۀ، ۱۲۸

[۲۹]. ما مِثْلیِ و مَثَلُ الُّدْنیا اِلاّکَراکبٍ سارَفی یَوْمٍ صائفٍ فَاْستَضَلَّ‌ تَحْتَ شَجْرَهٍ ساعَهً‌ مِنْ‌ نَهار ثُمّ‌ راحَ‌ وَ تَرَکَها بحار ج ۷۳ ص ۱۲۳ ـ مکارم الاخلاق

[۳۰]. سیرۀ ابن هشام ج ۱ ص ۱۹۲

[۳۱]. حیوه القلوب ج ۲

[۳۲]. تاریخ طبری ج ۳ ص ۱۱۷

[۳۳]. حیوه القلوب ج ۲ ص ۶۷

[۳۴]. بسیار خنده‌رو

[۳۵]. اسراء آیه ۱

[۳۶]. نور، بخشی از آیۀ ۲۴ / ۳۷

[۳۷]. رعد، قسمتی از آیۀ ۲۸

[۳۸]. یونس، آیۀ ۶۲

[۳۹]. طه، ما اَنْزَلْنا عَلَیْکَ‌ الْقُرْآنَ لِتَشْقی: «ای پیامبر! ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم که تا خود را به رنج و مشقت بیفکنی.

[۴۰]. سیرۀ ابن هشام ج ۲ ص ۵۷۸ ـ ۵۸۰

[۴۱]. منتخب التواریخ ص ۸۶۰ ، عین الحیوه ص ۴۰۱،

[۴۲]. فریبکار

[۴۳]. طبری ج ۳ ص ۱۴۷۲ و ۱۴۸۷

[۴۴]. آل‌عمران / ۱۵۹

[۴۵]. امام صادق (ع): اصول کافی ج ۱ ص ۵۸ و ج ۲ ص ۱۷

[۴۶]. سبا، بخشی از آیۀ‌ ۲۸

[۴۷]. احزاب، بخشی از آیۀ ۴۰

[۴۸]. ابن عبدالبر در کتاب استیعاب دربارۀ حدیث می‌نویسد: ابن حدیث از صحیح‌ ترین و ثابت‌ترین احادیث اسلامی است. ـ استیعاب ج ۳ / ص ۳۴، صحیح بخاری جزء ۶ ص ۳ و …

[۴۹]. روم، آیۀ ۳۰

[۵۰].نحل، قسمتی از آیه ۸۹

[۵۱].مائده، قسمتی از آیۀ ۳

[۵۲]. فصلت، آیۀ ۴۲

[۵۳]. قصص، بخشی از آیۀ ۷۷

[۵۴]. عُلَماءُ‌ اُمَّتی کَاَنْبِیاءِ‌ بَنی اِسْرائبلَ (بحار ج ۲ ص ۲۲، غوالی اللثالی)

در تاريخ ۱۶/مهر/۱۳۹۶ دیدگاه‌ها برای مختصری از زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله بسته هستند برچسب ها :

دیدگاه ها غیر فعال شده اند

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبلاگ در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است
طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین