سید قیام الدین طباطبایی

مختصری از زندگی نامه امام رضا علیه السلام

زندگی امام رضا(ع)
اسم آن بزرگوار علی و کنیۀ او ابوالحسن الثانی و لقب مشهور او رضا است. عمرمبارک آن حضرت پنجاه و پنج سال بود[۱]. در یازده ذی‌ العقده سال ۱۴۸ هجری به دنیا آمد[۲]و در سال ۲۰۳ هجری[۳] در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسی مسموم و شهید شد.
مدت امامت آن بزرگوار بیست سال بود،[۴]که تقریبا ً هفده سال آن را در مدینه،‌ ملجا عوام و منجی انام و معلم علما و مروج دین بود. سه سال آخر، او را از مدینه جبراً به طوس بردند و در طوس تا توانست از حریم دین حراست کرد تا سرانجام به دست مأمون شهید شد.

تواضع حضرت رضا(ع)
یاسر،‌ خادم آن حضرت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: حضرت رضا همیشه با خدمه و کارگرهای خود غذا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خورد و دوست داشت که با آنها بنشیند و صحبت و درد دل کند. بعضی از ناآگاهان به این کار حضرت ایراد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند و حضرت می‌‌‌‌‌‌‌فرمود: اِنَّ‌ الرَّبَّ‌ تَبَارَکَ وَتَعَالَی وَاحِدٌ وَالْاَبُ وَاحِدٌ وَالْأمَّ وَاحِدَه وَالْجَزَاءُ بِالْاَعْمَالِ.[۵]
پروردگار، پدر، و مادر، یکی است و فضیلت فقط و فقط به کردار است.

ادب واخلاق حضرت رضا(ع)
ابراهیم بن عباس که در مسافرت از مدینه تا طوس خدمت آن حضرت بوده است، چنین می‌گوید: «ندیدم به احدی ظلم کند، هیچ‌‌‌وقت کلام کسی را قطع نمی‌کرد. هیچ حاجتی را رد نمی‌نمود.
پای خود را مقابل احدی دراز نمی‌کرد و در مقابل احدی تکیه نمی‌‌داد و با هیچ‌کس سخن جسارت‌ آمیز نمی‌‌گفت.»[۶]

مقام علمی حضرت رضا(ع)
از متون اسلامی می‌توان نتیجه گرفت که آن حضرت عالم بما سوی الله، واسطۀ فیض این عالم،‌ معدن کلمات پروردگار، صندوق انوار الهی و خزینۀ علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقه‌های مختلف در مجلس مأمون، مقام علمی آن حضرت را آشکار می‌‌‌کند. چنانچه بارها مأمون می‌گفت: مَا اَعْلَمُ اَحَداً اَفْضَلَ مِنْ هذَا الرَّجُلِ عَلَی وَجْهِ الْاَرْضِ.
هیچ‌کس را در روی زمین داناتر از حضرت رضا نمی‌دانم.
فرید وجدی در دایره المعارف خود،‌ در ذیل کلمۀ رضا می‌گوید: «مأمون سی و سه هزار نفر از بزرگان طوایف و فرق مختلفه را جمع کرد و از آنان خواست که لایقترین افراد را از میان خود انتخاب کنند تا ولایتهدی را به او واگذار نماید. همۀ آن سی وسه هزار نفر، در علی‌بن موسی الرضا اتفاق نمودند.»
در این باب از حضرت رضا(ع) مطلبی نقل است که مقام عبودیت آن بزرگوار را بر ما روشن می‌‌کند. آن حضرت به دعبل خزاعی شاعر معروف عبایی داد و فرمود: «قدر آن را بدان که در این عبا هزار شب و هر شبی،‌ هزار رکعت نماز خوانده شده است.»
آنان که حضرت رضا(ع) را از مدینه به طوس آوردند،‌ همه از کثرت عبادت وتضرع و انابه و زاری و تهجد و مواظبت کامل آن حضرت در عبادت سخن گفته‌‌‌‌اند.

سخاوت حضرت رضا(ع)
قضیه‌ای را که کلینی رحمه الله در این باره نقل کرده است، ذکر می‌‌‌‌‌کنیم. راوی می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید: «با جمعی بسیار خدمت حضرت رضا بودیم که ابن سبیلی آمد و چنین گفت: یابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقۀ خود را در راه حج گم کرده‌‌ام. نفقۀ راه به من عنایت کنید،‌ چون به خراسان رسیدم برای شما صدقه می‌‌‌‌دهم؛ زیرا آنجا مکنت دارم. حضرت رضا(ع) داخل اتاق شده پس از چندی از بالای در،‌ دویست دینار به او داد و خواهش کرد برود و فرمود: لازم نیست صدقه بدهی. چون حضرت آمد، از ایشان پرسیدند: پول را از بالای در دادید و خواهش نمودید که برود تا او را نبینید. فرمود: می‌خواستم ذلت سؤال را در صورت او نبینم. آیا نشنیده‌اید که رسول اکرم فرموده است: صدقۀ پنهانی،‌ معادل هفتاد حج است،‌ و گناه آشکار موجب خذلان،‌ و گناه پنهانی را خداوند می‌آمرزد.[۷]» آنچه نوشته شد، نمونه‌ای از فضایل حضرت رضا(ع) بود. ذکر این‌ گونه فضایل برای حضرت رضا(ع) مقام و شأنی نیست. بنابراین بهتر است که مقداری از وقایع مسافرت جبری آن بزرگوار از مدینه به طوس را ذکر کنیم:
ممالک اسلامی،‌ بعد از مرگ هارون الرشید در طغیان بودند و شورشهای فراوانی پدید آمد. هنگامی که مأمون برادرش را نابود کرد و توانست زمام امت اسلامی را به دست بگیرد، صلاح را در آن دید که سران ممالک اسلامی را جمع کند؛ تا بدینوسیله بتواند فتنه‌ها را خاموش نماید. پس سی و سه هزار نفر از بزرگان بلاد را به نام مستشار در مرکز جمع نمود، و ولایتعهدی را به طور جبر و تهدید به حضرت رضا واگذار کرد، و بدین‌ وسیله توانست به ممالک اسلامی آرامش بخشد.
هنگامی که شورش‌ها فرو ریخت،‌ افرادی که به عنوان مستشار خوانده شده بودند،‌ متفرق و بسیاری از آنان مورد بی‌مهری و یا احیاناً زندان و تبعید قرار گرفتند و کشته شدند. از جملۀ آن افرادی که صلاح دانستند او را شهید کنند، حضرت رضا(ع) است. نکاتی که لازم به تذکر است:
۱ـ حضرت رضا(ع) در موارد متعددی ذکر کرده که سفرش به خراسان،‌‌ قبول ولایتهدی و ورود به دستگاه مأمون بر ایشان تحمیل شده بود.[۸] تشکیل مجلس عزا در مدینه موقع حرکت،‌ گریه‌‌‌‌‌‌‌‌های آن بزرگوار در مکه و خداحافظی با بیت الله قبل از موقع آمدن عمال مأمون، گریه‌های او کنار قبر جد بزرگوارش و خداحافظی با او بعد از آمدن آنان،‌ قبول نکردن مکرر ولایتعهدی تا آنکه تهدید می‌شود و سپس قبول کردن آن مشروط بر اینکه در امور مملکتی هیچ دخالتی نکند‌، همه مبین این مطلب است که این جریان جبراً به حضرت رضا(ع) تحمیل شده است.[۹]
۲ـ مأمون دستور داده بود که حضرت رضا را از راه فارس به مرو ببرند[۱۰] و سفر ایشان حتی‌الامکان در شب صورت گیرد. آیا این دستور، خود دلیل بر این نیست که محبت اهل‌بیت در دلها جایی داشته و مأمون از اینکه حضرت رضا وارد شهرهای پرجمعیت و شیعه‌نشین شود، در هراس بوده است، و یا نمی‌خواسته که حضرت رضا(ع) در دلها جایی باز کند؟
ممانعت مأمون از بر گزاری نماز عید فطر توسط حضرت،[۱۱]احتمال دوم را تأیید می‌کند.
۳ـ حضرت رضا از برخوردش با مأمون فوق‌العاده ناراحت بود؛ چنانکه هر وقت که از نمازجمعه باز می‌گشت، با حالت خستگی از خداوند متعال طلب مرگ می‌‌‌کرد.
آیا در خلوت حضرت رضا را زجر می‌دادند؟ آیا اعمال منافقانه روی آن بزرگوار اثر می‌گذارده است؟ آیا مطلب دیگری بوده؟ نمی‌دانیم،‌ ولی ناراحتی فوق‌العادۀ حضرت رضا(ع) از مسافرت امری مسلم است.[۱۲]
۴ـ آمدن حضرت رضا(ع) به مرو برای اسلام بسیار مفید بود؛ زیرا طوس برای بیگانگان میدان علم بود و اگر حضرت رضا در طوس نبود، کسی وجود نداشت که شبهات آنان را رفع کند و اگر آن شبهات رفع نمی‌شد،‌ برای عالم اسلام خطرناک بود.
۵ـ حضرت رضا(ع) در بین راه به نیشابور رسیدند. نیشابور فوق‌العاده پرجمعیت و شیعه‌نشین بوده است. همۀ مردم به استقبال حضرت رضا(ع) آمدند و می‌خواستند که آن بزرگوار خود را در میان مرد م آشکار کند و برای آنان روایت بگوید. عقل و درایت حکم می‌کند که حجت خداوند متعال در آن وضع حساس باید بهترین سوغات را به آنها عنایت کند.
حضرت رضا صبر نمود تا شوق مردم به نهایت رسید، پس از آن سر از هودج بیرون آورد و چنین فرمود:
حَدَّثَنِی اَبِی مُوسَی الْکَاظِمُ عَنْ اَبیهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَنْ اَبیهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرعَنْ اَبِیهِ زَیْنِ الْعَابِدینَ عَنْ اَبْیهِ الْحُسَیِنِ عَنْ اَبیهِ عَلِیِّ‌ بْنِ اَبِی طاَلِبٍ قَالَ حَدَّثَنِیِ رَسُول ُاللّهِ صَلیّ اللّهَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قَالَ حَدَّثَنِی جَبْرئیِل قَالَ سَمِعْتُ عَنِ اللّهِ تَعَالیَ قَالَ کَلِمَهُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ فَمَنْ قَالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ‌دَخَلَ فِی حِصْنِی وَمَنْ دَخَلَ فِی حِصْنِی اَمِنَ مِنْ عَذَابِی!
پدرم و او از پدرش تا به رسول اکرم و او از جبرئیل و او از خداوند متعال نقل کرده که خداوند فرموده است: کلمۀ لااله الا الله، قلعۀ محکم من است و هر که در آن داخل شود، از عذاب من در امان است.
سپس حضرت سر را در هودج بردند و چند قدمی رفتند. دوباره سر را از هودج بیرون آوردند و فرمودند: بِشَرْطِهَا وَشُروُطِهَا وَاَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.[۱۳]
گفتن لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ که موجب سعادت است شرایط اساسی دارد، و یکی از شرایط اساسی آن من هستم،‌ یعنی اقرار به ولایت.
جا دارد که چند کلمه‌ای دربارۀ این روایت شریف بحث شود:
کلمۀ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، اقرار به آن و عمل نمودن به آن، موجب سعادت است. کلمۀ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ در حقیقت همان قرآن است. همان کتابی است که مایۀ سعادت جامعۀ بشری است؛ ولی از نظر قرآن، کلمۀ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ منهای ولایت، ناقص و بلکه هیچ است.
پروردگار عالم وقتی امیرالمؤمنین(ع) را به ولایت منصوب نمود،‌ آیه اکمال را فرو فرستاد: اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُم وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتیِ وَرَضِیتُ لَکُمْ الْأسْلاَم دِیناً.[۱۴]
در این روز کامل نمودم برای شما دین شما را و اتمام نمودم برای شما نعمت خود را و راضی شدم که اسلام ـ توأم با ولایت ـ دین شما باشد.
قبل از نصب امیرالمؤمنین به ولایت، آیۀ تبلیغ به پیامبر چنین خطاب می‌کند:
یَااَیُّهَا الرَّسُولُ بَلَّغْ مَاأنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبَّکَ وَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ[۱۵]
ای پیامبر! آنچه را به تو نازل شد ـ نصب امیرالمؤمنین به ولایت ـ به مردم بگو و اگر تبلیغ نکنی، رسالت خود را نرسانیده‌ای.
حضرت رضا با جملۀ شَرْطِها وَ شُرُوُطِها همان آیه اِکْمال و آیۀ تبلیغ را یاد آوری می‌کند و می‌فرماید: شرط اساسی کلمۀ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ،‌ ولایت است.
چیزی را که باید متوجه باشیم، معنی و حقیقت ولایت است. ولایت از نظر لغت،‌ معانی متعددی دارد و از جمله به معنی دوست هم آمده است. همه باید اهل بیت را دوست بدارند، و محبت اهل بیت نعمت بزرگی است، چنانچه بغض اهل بیت خذلان بزرگی است. سنی و شیعه این روایت را از پیامبر گرامی نقل می‌کنند که فرمود: اَلاَمَنْ مَاتَ عَلیَ حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً، اَلاَوَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آل مُحَمَّدٍ ماتَ مَغْفُوراً لَهُ، اَلاَ وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ تَائِباً، اَلاَ‌وَمَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمّدٍ مَاتَ مُؤمِناً مُسْتَکْمِلَ الْأیمَانِ، اَلاَمَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ کَافِراً، اَلاَ وَمَنْ مَاتَ عَلیَ بُغْض‌ِ آلِ مُحَمَّدٍ لَمْ یَشُمَّ‌ رَائحَهَ اَلْجَنَّهِ[۱۶]
«آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد، آمرزیده است. آگاه باشید کسی که با محبت آل محمد بمیرد،‌ مؤمن کامل مرده است. آگاه باشید کسی که با بغض آل محمد بمیرد، بوی بهشت به دماغ او نمی‌رسد.»
و از جمله معانی ولایت،‌ سرپرستی است. کسی که سرپرست دل او علی‌بن ابی طالب(ع) باشد، ولایت دارد. کسی که از صفات رذیله مهذب شده باشد،‌ ولایت دارد. کسی که سرپرست دلش طاغوتهای برونی و درونی، شیطانهای درونی و برونی، هوی‌ها، هوسها،‌ آمال و آرزوهای بیجا باشد؛ کسی که هوای او،‌ عقیدۀ شخصی او،‌ خواست او مقدم برخواست اهل بیت باشد، بی‌ولایت بلکه بی‌محبت به اهل بیت است. از این جهت است که امام سجاد(ع) می‌فرمایند: «ولایت و محبت بدون متابعت معنایی ندارد.کسی که خداوند متعال را معصیت کند و با این وصف اظهار محبت خدا کند، اظهار او بیجا است و از عجایب روزگار است.» از این جهت می‌توان گفت که معنای اول و دوم ولایت به یک معنی می‌رسد، ولایت اهل بیت ادامۀ ولایت خداوند متعال است. خداوند متعال می‌فرماید: اَللّهُ وَلِیُّ الَّذِین‌َ آمِنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ… اوُلئکَ اَصْحابُ النّارِهُمْ فیها خالِدُونَ.[۱۷]
«خداسرپرست افراد مؤمن است. آنان را از تاریکیها ـ تاریکی کفر و ضلالت، تاریکی هوی و هوس، تاریکی صفات رذیله، تاریکی شیطانها ـ بیرون می‌برد به سوی نورـ نور ایمان، نور خدا، نور صفات خوب، نور طاغوت درون و برون،‌ طاغوت صفات رذیله ـ آن طاغوتها آنان را از نور به تاریکیها می‌برند و سرنوشت آنان آتش همیشگی است.»
و این است معنی روایت حضرت رضا(ع) که فرموده است: «کسی که داخل در لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ شود، سرپرست دلش الله باشدـ عقیده‌اش،‌ عملش،‌ گفتار و کردارش، نمایانگر این است که تأثیری در عالم جز از ناحیۀ الله نیست ـ و ادامۀ آن سرپرستی ولایت باشد، در قلعۀ محکم خداوندی است.»
بنابراین باید گفت که حضرت رضا(ع) به یک جمله تمام ایمان،‌ تمام سعادت، تمام قرآن و تمام سنت را عرضه کرده است.
نظیر همین جمله با شرحی که داده شد از پیامبراکرم(ص) روایت شده است.
چون آیۀ شریفه وَاَنْذِر عَشِیرَتَکَ اْلاَقْرَبِینَ؛[۱۸]یعنی: خویشان نزدیک خود را سنجش کن.» نازل شد، پیامبر(ص) بزرگان قریش را دعوت کرد و فرمود: «اگر یک جمله بگویید، سعادتمند خواهید شد. بگویید لااله الا الله و هر که اول بگوید بعد ازمن وصی من است.» اول کسی که جواب آن حضرت را داد،‌ امیرالمؤمنین(ع) بود.
حضرت رسول سه مرتبه کلام خود را تکرار کرد و جز امیرالمؤمنین کسی جواب نداد. پیامبر اکرم در همان جلسه فرمودند: «علی، بعد از من وصی و جانشین من است.»[۱۹] این کلام با کلام فرزندش حضرت رضا شباهت دارد.
در خاتمه، قسمتی از قصیدۀ دعبل را که در مرو برای حضرت(ع) خوانده است، یادآور می‌شویم. قصیده بسیار مفصل است و صاحب کشف‌الغمه همۀ آن را ضبط نموده است. چند بیتی از آن را اینجا می‌آوریم. دعبل خدمت حضرت رسید و اشعارش را خواند تا بدین جا رسید:
اَفَاطِمُ لَوْحِلْتِ الْحُسَیْنِ مَجَدَّلاً وَقَدْمَاتَ عَطْشَاناً بِشَطً فُراَتِ
ای فاطمه! کاش با حسینت در کربلا بودی،‌ که در کنار نهر فرات تشنه جان داد.
تا اینکه رسید به قبر موسی بن جعفر(ع) در بغداد و چنین گفت:
وَقَبْرٌ بِبَغْدَادٍ لِنَفْسٍ زَکِیَّهٍ تَضَمَّنَها الرَّحْمّنُ فِی اْلغُرُفُاتِ
ای فاطمه!‌ از قبر بیرون آی و گریه کن،‌ برای قبری که در بغداد است. قبر نفس پاکی که انوار رحمانی آن را فرا گرفته است.
حضرت رضا فرمود: دعبل! من هم شعری می‌‌گویم، همین‌‌‌‌‌‌جا آن را درج کن.
وَقَبْرٌبِطُوسِ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَهٍ اَلَحَّتْ عَلیَ اْلأَخشَاءِ بِالزَّفَرَاتِ
إلَی الحَشْرِ حَتَّی یَبْعَثَ اللّهُ قَائِماً یُفَرِّجُ عَنَّا الغَمَّ‌ وَالْکُرُبَاتِ
فاطمه! گریه کن برای قبری که به طوس است. دل او را غصه‌ها پاره‌‌‌‌‌پاره کرده است. این غصه‌ها ادامه دارد تا روز قیامت؛ نه بلکه،‌ تا قیام آل محمد که همۀ غمها و غصه‌های اهل بیت را می‌‌‌‌‌‌زداید.
دعبل می‌گوید: یابن رسول الله! ما در طوس از شما اهل بیت قبری سراغ نداریم.
حضرت فرمودند: آن قبر من است،‌ زمانی نخواهد گذشت که من در طوس مدفون می‌شوم. هر که مرا زیارت کند، در بهشت با من است و از این جهان آمرزیده خواهد رفت.[۲۰] دعبل ادامه می‌دهد:
خُرُوجُ اِمَامٍ لاَمَحَالَهَ وَاقِعٌ یَقُومُ عَلیَ أسْمِ اللَّهِ وَالْبَرکَاتِ
یُمَبِّزُ فِینَاً کُلَّ حَقٍّ وَبَاطِلِ وَیَجْزِی عَلیَ النَّعْمَاءِ وَالنَّقِماتِ
قیام پیشواـ امام ـ قطعاً واقع می‌ شود با نام خدا و با فیض و برکات خدا می‌آید. حق و باطل با وجود او در میان مردم ظاهر می‌شود و خوبان و بدان به جزای کردارشان خواهند رسید.
چون به اینجا رسید، حضرت رضا بلند شد و برای احترام دست روی سرنهاد و سر فرود آورد، گریه کرد و فرمود: دِعْبِلْ! این امام را می‌ شناسی؟ دعبل گفت: می‌دانم که امامی از شما قیام می‌کند و به دست او پرچم اسلام روی زمین افراشته می‌شود و عدالت اسلامی، سرتاسر جهان را می‌گیرد. فرمود: دعبل،‌ امام بعد از من، محمد پسر من است و بعد از او پسرش علی است وبعد از او پسرش حسن است و بعد از حسن پسر او حجت،‌ قائم آل محمد منتظر مطاع است. منتظر است در غیبت،‌ مطاع است وقت ظهور. او است که جهان را از عدالت انباشته می‌‌‌‌‌‌کند،‌ پس از آنکه از ظلم انبوه بود. سپس حضرت صد دینار و یک لباس به دعبل عنایت کردند.[۲۱]
چون دعبل به قم آمد، هر دیناری را از او صد دینار خریدند و هر چه کردند که لباس را به هزار دینار از او بخرند نداد؛ ولی چون از قم بیرون رفت،‌ بعضی از اهل قم لباس را به زور از او گرفتند.[۲۲]

حضرت فاطمه معصومه(س)
در خاتمه اشاره‌ای به حضرت معصومه(س) می‌کنیم: بانویی که شأن و مقامی عالی نزد خدای متعال دارد. بانویی که دختر امام،‌ خواهر امام و عمۀ امام است. بانویی که برکات حوزۀ علمیه قم از گذشته تا به حال، به واسطۀ وجود مکرمۀ او است. بانویی که حضرت رضا(ع) درباره‌اش فرموده است: «هر که او را زیارت کند،‌ بهشت برای او واجب است.»[۲۳]
این بانو در سال ۱۸۳ هجری متولد شد، و چون برادر بزرگوارش به مرو برده شد، برای زیارت برادر از مدینه حرکت نمود! و چون به قم رسید، بیمار شد. چند روزی بیمار بود تا سرانجام در قم از دنیا رفت. سال وفات ایشان ۲۰۱ از هجرت است.[۲۴] پس سن مبارک ایشان تقریباً هیجده سال است. در زیر گنبد آن بانوی محترمه چند نفر از دختران و نوه‌‌های امام جواد(ع) مدفونند.[۲۵] از بزرگان و کملین و اصحاب ائمۀ طاهرین علیهم السلام در قم فراوان مدفون شده‌اند.

————————-
پی نوشت ها:

[۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۶
[۲]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۶
[۳]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۶
[۴]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۹۲
[۵]. کافی ج ۸ ص ۲۳۰
[۶]. اعلام الوری ص ۳۱۴
[۷]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۳۶۰ و ۳۶۱
[۸]. امام رضا(ع) در پاسخ احمد بن محمد بزنطی می‌نویسد: «… و اما اینکه اجازۀ ملاقات خواسته‌ای،‌ آمدن نزد من دشوار است. و اینها اکنون بر من سخت گرفته‌اند، و فعلاً برایت ممکن نیست،‌ انشاء الله بزودی ملاقات میسر خواهد شد..» نقل از حیاه الامام الرضا(ع) ص ۳۱۵ و رجال ممقانی ج ۱ ص ۹۷ و عیون الاخبار ج ۲ ص ۲۱۲
[۹]. در کتاب حیاه الامام الرضا آمده مأمون در پاسخ درباریان و گروهی از عباسیان راجع به ولایتهدی، چنین گفت: این مرد از ما پنهان و دور بود و برای خود دعوت می‌کرد. ما می‌خواستیم او را ولیعهد خویش قرار دهیم تا دعوتش برای ما باشد، و به سلطنت و خلافت ما اعتراف نماید، و شیفتگان او دریابند که آن‌چه او ادعا می‌کرد در او نیست، واین امر ـ خلافت ـ مخصوص ماست نه او! و ما بیمناک بودیم اگر او را به حال خود باقی گذاریم، آشوبی برای ما برپا سازد که نتوانیم جلوی آن را بگیریم… «عیون اخبار ج ۲ ص ۱۷۰ و بحار ج ۴۹ ص ۱۸۳»
[۱۰]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۹
[۱۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۴۸۹ ـ ۴۹۰ ارشاد مفید ص ۳۱۴ ـ ۲۱۳
[۱۲]. امام رضا(ع) به برخی از یاران خود دربارۀ مأمون فرمود: به گفتار او مغرور نشوید و فریب نخورید. سوگند به خداکسی جز مأمون قاتل نخواهد بود، اما من ناگزیرم شکیبایی ورزم تا وقت در رسد. «بحار ج ۴۹ ص ۱۸۹» شاهد بر فریبکاری مأمون رجاء بن ابی الضحاک (فرستادۀ مخصوص مأمون) است که گفت: مأمون مرا مأمور کرد به مدینه بروم و علی بن موسی الرضا(ع) را حرکت دهم و دستور داد روز و شب مراقب او باشم و مخالفت او را به دیگری وانگذارم (نقل از اصول کافی ج ۱ ص ۴۹۸)
[۱۳]. عیون الاخبار الرضا(ع) ج ۲ ص ۱۳۱ ـ ۱۳۴
[۱۴]. مائده، قسمتی از آیه ۳، در غایه المرام در باب ۳۹ شش حدیث از احادیث اهل سنت نقل شده است که این آیه در روز غدیر خم که پیغمبر خدا علی(ع) را به امامت معرفی کرد، دربا رۀ علی(ع) نازل شده و در بیشتر آنها است که پیغمبر گفت: «اَللّهُ اَکْبَر عَلی اِکْمالِ الّدینِ وَتَمامِ الِنْعَّمهِ وَ رِضَی الرَّبِّ‌ بِرسالَتی وَالْوِلایَهِ لِعَلِیٍ» نقل از کشف الاسرار ص ۱۳۶
[۱۵]. در الغدیر ج ۱ از این ابی حاتم و ابن مردویه و واحدی نیشابوری از ابوسعید خدری و حافظ حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از ابن عباس و جابر انصاری و ابواسحاق حموینی در فرائد السمطین،‌ قاضی شوکانی در تفسیر خود فتح القدیر از این مردویه و او از ابن مسعود نقل می‌کند که این آیه در روز غدیر نازل شده و دلالت بر ولایت و جانشینی علی(ع) دارد. نقل از کتاب «پرتوی از امامت و ولایت»
[۱۶]. تفسیر کبیر فخر رازی ج ۲۷ ص ۱۶۶، کشاف زمخشری ج ۴ ذیل آیه ۳۲ شوری، نقل از کتاب ولاء و ولایتها تألیف شهید استاد مرتضی مطهری ره
[۱۷]. سورۀ بقره / ۲۵۷
[۱۸]. شعراء / ۲۱۴
[۱۹]. همین قضیه «انذار عشیره» را که ذکر کردیم، طبری در جزء ثانی از کتاب تاریخ الامم و الملوک به طرق مختلفه مذکور داشته و تاریخ طبری از تواریخی است که علماء فن تواریخ و سیر از آن مدحها کردند… و علاوه بر طبری جمع کثیری از بزرگان محدثین و مورخین و اهل سیر این قضیه را نقل کردند، مثل: ابن اسحاق و ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابی نعیم و بیهقی در سنن و دلائل خود و ثعلبی در تفسیر کبیر و ابن اثیر در جزء ثانی ابن قضیه را از مسلمات دانسته و… «نقل از کشف الاسرار ص ۱۵۱ ـ ۱۵۲ تألیف امام خمینی قدس سره»
[۲۰]. اغلام الوری ص ۳۳۰ ـ ۳۲۹
[۲۱]. اعلام الوری ص / ۳۳
[۲۲]. اعلام الوری ص ۳۳۰،‌ مناقب ابن شهر آشوب ص ۳۳۹
[۲۳]. عوالم ج ۲۱ ص ۳۳۱، ثواب الاعمال ص ۱۲۴ ج ۱،‌ کامل الزیارات ص ۳۲۴ ـ وسائل ج ۱۰ ص ۴۵۱ «سعدبن سعد از امام رضا (ع) راجع به فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) پرسش نمود. حضرت فرمود: مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّهُ» امام صادق (ع) فرمود: زیارت او با بهشت برابری می‌کند؛ یعنی زائرش به بهشت می‌رود. (بحار ج ۲ ص ۲۶۷ المستدرک: ج ۲ ص ۲۲۷ ج ۱) و نیز امام رضا (ع) فرمود: مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها وَ جَبَتْ لَهُ الْجَنَّهُ: هرکه او را زیارت کند در حالیکه به حق او شناخت و معرفت داشته باشد، بهشت بر او واجب می‌‌‌‌‌‌‌‌گردد. (عوالم ج ۲۱ ص ۳۳۰) امام جواد(ع) فرمود: هرکه قبر عمه‌ام را در قم زیارت کند، به بهشت خواهد رفت. (عوالم ج ۲۱ ص ۳۳۱ ) محدث قمی (ره) در منتهی الامال ج ۲ در بخش احوالات حضرت معصومه(ع) می‌نویسد: قاضی نور الله ره در مجالس المومنین فرموده از امام جعفر صادق(ع) روایت است که گفت: «آگاه باش به درستی که از برای خدا حرمی است و آن مکه است و از برای حضرت رسول (ص) حرمی است و آن مدینه است و از برای امیرالمؤمنین(ع) حرمی است و آن کوفه است. آگاه باش به درستی که حرم من و اولاد بعد از من قم است، آگاه باش: به درستی که قم کوفۀ صغیره است، و همانا از برای بهشت هشت در است،‌ سه در آنها به سوی قم است و وفات کند در قم زنی که او از اولاد من باشد و نام او فاطمه دختر موسی(ع) است، که داخل می‌شوند به سبب شفاعت او شیعه من جمیع ایشان در بهشت.»
[۲۴]. وسیله المعصومیه ص ۶۶
[۲۵]. مانند زینب و ام محمد و میمونه دختران حضرت امام جواد(ع) و بریهه دختر موسی مبرقع و … «منتهی الامال ج ۲»

در تاريخ ۲۸/مهر/۱۳۹۶ دیدگاه‌ها برای مختصری از زندگی نامه امام رضا علیه السلام بسته هستند برچسب ها :

دیدگاه ها غیر فعال شده اند

 حق نشر
هرگونه استفاده از مطالب این سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.