امروز: چهارشنبه ۳۰-آبان-۱۳۹۷ / الأربعاء 13-ربيع الأول-1440

حدیث روز
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیم أَللهُمَّ عَجِّل لِوَلِیکَ الفَرَجَ وَ العافِیةَ وَ النَّصرَ وَ هَب لَنَا رَأفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعَائَهُ وَ خَیرَهُ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.

مختصری از زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام

زندگی امام حسن‌عسکری(ع)
اسم آن بزرگوار حسن و کنیۀ مشهورش ابامحمد و ابن الرضا، و مشهورترین القاب آن بزرگوار عسکری است. ولادت با سعادت آن بزرگوار، هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۳۲ از هجرت[۱] و شهادت آن بزرگوار هشتم ربیع‌ الاول سال ۲۶۰ از هجرت[۲] به دست معتمد عباسی اتفاق افتاده است. بنابراین عمر آن بزرگوار بیست و هشت سال[۳]، و مدت امامت وی شش سال بود.
این نکته مایۀ تأسف است که حضرت عسگری تقریباً تمام عمر را یا در زندان و یا در تبعید به سر برد. دو سه ساله بود که با حضرت هادی(ع) به تبعیدگاه آمد و مدت بیست سال همراه با آن حضرت یا زندان و یا تبعید بود و بعد تا شهادت خود آن حضرت هم که تقریباً شش سال بود یا در زندان و یا در تبعید با مراقبت شدید قرار داشت. از این جهت، اصحاب نمی‌توانستند خدمت ایشان برسند و مجبور بودند که مسایل خود را در میانۀ راه از ایشان سؤال کنند.
راوی می‌گوید: می‌خواستم از حضرت عسکری(ع) بپرسم که حکم عرق جنب از حرام چیست؟ مانع بودند که خدمت آقا برسم و به من گفتند: امروز خلیفه حضرت را خواسته، تو می‌توانی مسأله‌ات را میانۀ راه سؤال کنی. می‌گوید: میانۀ راه ایستادم و چون حضرت دیر کردند، کنار کوچه خسته شدم و به خواب رفتم. متوجه شدم کسی چوبدستی به شانۀ من نهاده است. بیدارشدم، دیدم حضرت عسکری سوار بر قاطری است. به من فرمودند: لاتُصَلِّ فِیْهِ! نماز در عرق جنب از حرام نخوان.
چون حضرت تحت‌نظر بودند،‌ نتوانستم بیشتر از این با ایشان گفتگو کنم!
معجزات حضرت عسکری به این مسایل محدود نمی‌شود. مورخین برای آن حضرت معجزات بسیاری نقل کرده‌اند و از آن جمله قضیۀ ابی الأدیان است که صدوق رحمه الله نقل فرموده است. ابی الأدیان می‌گوید: «حضرت عسکری مرا خواست، و جواب نامه‌هایی را به من داد که به مداین ببرم و فرمود بعد از پانزده روز که برمی‌گردی، من شهید شده‌ام. گفتم: یابن رسول الله وصی بعد از شما کیست؟ فرمودند: کسی که برجنازۀ من نماز بخواند. گفتم: بازهم علامتی بیان فرمایید! فرمودند: کسی که نامه‌ها را از تو بخواهد و کسی که بگوید در کیسه‌ها چه مقدار پول است. ابهت امام عسکری مانع شد که زیادتر از این سؤال کنم. به مداین رفتم و روز پانزدهم برگشتم. امام عسکری شهید شده بود و کنار قبری مشغول غسل دادن آن حضرت بودند. طولی نکشید که به جعفر برادر امام عسگری گفتند، جنازه مهیا است بیایید نماز بخوانید!» ابوالأدیان ادامه می‌دهد: من می‌دانستم که جعفر فاسق و جاهل است و لیاقت امامت ندارد. در این میان که بهت ابی‌الأدیان را گرفته بود، جوانی چون پارۀ ماه پیدا شد و عمو را کنار زد و به جنازه نماز خواند و از این کار همه را بهت گرفته بود؛ مخصوصاً جعفر را. آن جوان بعد از نماز روکرد به حسن و فرمود: جواب نامه‌ها را بده. طولی نکشید چند نفر از قم آمدند و وصی حضرت حسن را خواستند. جعفر خود را معرفی کرد. آنها گفتند: ما پولها همراه داریم، نامه‌ها داریم، باید بگویی نامه‌ها از کیست و در کیسه‌‌‌‌ها چه مقدار پول است و صاحب آن کیست؛ زیرا رسم حضرت عسکری(ع) چنین بود.
جعفر بهت‌زده گفت: یاللعجب مردم از من غیب می‌خواهند!
در این هنگام زنی از خانۀ امام عسکری بیرون آمد و صاحب نامه‌ها و صاحب کیسه‌ها و مقدار پولها را از طرف حضرت بَقیّهُ اللّهِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف گفت و پولها و نامه‌ها را گرفت و داخل خانه شد[۴]، و از همین زمان، برای خلیفه و اطرافیان او حساسیت پیدا شد.
آنان حضرت عسکری را کنترل کردند که آن فرزندی که وعدۀ خدا است به دنیا نیاید؛ ولی غافل از اینکه خداوند متعال حضرت موسی را برای نابودی فرعون زیر تخت فرعون قرار می‌دهد و در خانۀ فرعون به دست فرعون تربیت می‌شود.
مطلبی که مایۀ تأسف است، این است که حضرت عسکری با چندین خلیفه زندگی کرد و از همۀ آنها مصیبت دید: معتصم، واثق، متوکل، منتصر،‌ مستعین، معتز، مهتدی و معتمد. مدت شش سال امامت را با سه خلیفۀ معتز، مهتدی و معتمد بود. همۀ آنان از آن حضرت کرامتها دیدند؛ ولی نه تنها به امامت او معتقد بودند،‌ بلکه آن بزرگوار را مورد آزار قرار دادند. حضرت عسکری در آن مدت شش سال یا در زندان بود و یا در تحت مراقبت بود. زندانبان معتمد می‌گوید: چون به من امر شده بود که شدت عمل به خرج بدهم، از این جهت دو نفر را که مشهور به قساوت و رذالت بودند بر زندان امام عسکری گماردم. طولی نکشید که آن دو نفر افرادی شایسته شدند؛ اهل نماز و روزۀ مستحبی؛ اهل تهجد؛ اهل وقار و سکینت؛ اهل خیر و وفا. چون از آنها پرسیدم که چرا به حسن بن علی سخت نمی‌گیرید؟ گفتند: در حق او چه بگوییم، کسی که همیشه مشغول به عبادت خداوند است. روزها روزه می‌گیرد، شبها تا به صبح به عبادت است؛ کم حرف و پر وقار است؛ ابهت او چنان است که چون به ما نگاه می‌کند، لرزه به اندام ما می‌افتد![۵]ولی آیا معتمدها، معتزها، متوکل‌ها پند می‌گرفتند؟ نه، تا آنکه آن بزرگوار را شهید کردند.
بشر اگر دارای اخلاق رذیله شد، از هر حیوانی حیوان‌تر و از هر درنده‌ای درنده‌تر است. پروردگار عالم در سورۀ «والشمس» یازده قسم می‌خورد و بعداً می‌فرماید:
قَدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکیّهَا وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَیّهَا.[۶] حتماً رستگاری برای کسانی است که مهذب باشند؛ و همانا بدبختی و شقاوت برای کسانی است که مهذب نباشند.
و علت این تأکید را در همین سوره بیان می‌‌‌‌کند. تاریخ قوم صالح پیامبر را بیان می‌کند که از حضرت صالح معجزه خواستند. ناقه‌ای با بچه‌اش از کوه بیرون آمد؛ ولی آنان نه فقط ایمان نیاوردند، بلکه ناقه را پی کردند و استحاق عذاب الهی پیدا کردند. قوم صالح، بنی‌امیه، بنی‌عباس و… فراوان‌اند و مُتَعَجِّبْ نباشیم که در زیارت حضرت عسکری می‌خوانیم: وَالأمِامُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍ عَلَیْهِ السَّلامُ الَّذِی طُرِحَ لِلسَّبَاعِ فَخَلَّصْتَهُ مِنْ مَرابِضِهَا وَاْمتُحِنَ بِالدَّوابِّ الصَّعَابِ فَذَلَّلْتَ لَهُ مَرَاکِبَهَا.[۷] «امام حسن‌بن‌علی کسی است که نزد شیران انداخته شد. پس تو او را از چنگال گرگها، شیرها نجات دادی و تو حیوانهای چموش را برای او رام نمودی.»
این جمله اشاره به دو قضیه‌ای است که برای حضرت عسکری پیش آمده بود:
۱ـ زندانبان به امر خلیفه، حضرت را نزد شیران انداخت و یقین داشتند که آن حضرت نابود خواهد شد؛ ولی دیدند که حضرت مشغول به نماز است و شیران با کمال تواضع در اطراف او مشغول طواف می‌باشند.[۸] ۲ـ خلیفه استری چموش داشت و کسی نمی‌توانست آن را رام کند. روزی خواست حضرت عسکری را به دست خود حضرت نابود کندن، گفت: استر چموشی دارم و می‌خواهم که شما آن را رام کنید!
حضرت بلند شد و دست ولایت بر سر استر نهاده و سوار شد. حیوان با کمال آرامش از حضرت عسکری تمکین کرد. آن استر را به حضرت هدیه داده‌اند.[۹] استر چموش؛ شیر درنده؛ گرگ خوانخوار و سگ‌ها در مقابل ولایت رام هستند؛ ولی این انسان سرکش، متوکلها، مستعین‌ها، معتزها، معتمدها نه تنها رام نیستند؛ بلکه قاتل ولایتند. همۀ آنان، خلیفه؛ پسرخلیفه؛ وزیر و سرلشکر، به عظمت و شوکت و ابهت و شخصیت حضرت عسکری اقرار دارند؛ ولی همۀ آنان بر توهین؛ زندان، تبعید؛ مراقبت؛ گرفتن؛ بستن و بالاخره شهادت آن حضرت اتفاق کردند.
احمدبن عبدالله خاقان که می‌گویند ناصبی بوده است، دربارۀ حضرت عسکری می‌گوید: «حضرت عسکری مردی بود عالم؛ زاهد؛ باتقوا؛ باوقار و سکینت؛ با عفت و حیا و شرافت و با ابهت. ابهت او در دل همه حتی خلفا،‌ وزرا، سردمداران، جایگزین بود. از این جهت نزد آنان قدر و منزلت و عظمتی داشت. روزی پیش پدرم ـ وزیر خلفا و همه کارۀ آنان ـ نشسته بودم که به او خبر دادند ابن‌الرضا آمد. پدرم او را استقبال کرد و دستش را بوسید. او را به جای خود نشانید و مانند یک بندۀ ذلیل در مقابل او نشست. چون آن بزرگوار رفت، از پدرم سؤال نمودم که این آقا چه کسی بود؟ پدرم گفت: کسی در این جهان استحقاق خلافت ندارد جز او! مردی است عالم، زاهد،‌ دارای صفات انسانی و بالاخره یک انسان کامل، چنانچه پدر او نیز چنین بود.[۱۰] نظیر این کلمات از گفتار دشمن فراوان است، ولی فقط حرف است و در آن فایده‌ای نیست. از امتیازهایی که برای حضرت عسکری نقل شده و خودی و بیگانه به آن اقرار دارند، ابهت حضرت عسکری است. گرچه در تاریخ ذکر شده است که همۀ اهل‌بیت دارای ابهت خاصی بوده‌اند؛ چنانچه گذشت که فرزدق دربارۀ امام سجاد(ع) در نزد هشام گفت: یُغْضِی حَیَاءً وَ یُغْضَی مِنْ مَهَابَتِهِ فَلاَیُکَلَّمُ اِلاَّ حِیَنَ یَبْتَسِمُ.
چشم فرو می‌بندد به جهت حیایی که دارد و چشم، فرو بسته می‌شود در مقابل او به جهت مهابت و ابهتی که دارد، و مخاطب نمی‌شود جز وقت تبسم او.
و دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) نظیر آن گذشت؛ ولی حضرت عسکری ابهتی فوق‌العاده داشته‌اند. چنانچه گفته شد همۀ خلفای زمان ایشان، همۀ سردمداران، همۀ کارگردانهای خلافت در مقابل ایشان متواضع و از ایشان حساب می‌بردند. ابهت و شخصیت حضرت حسن(ع)، همۀ آنان را به وحشت انداخته بود. حضرت عسکری مظهر ابهت پروردگار عالم بوده است. ابهت حضرت عسکری، مظهر ابهت اهلبیت علیهم‌السلام بوده است. ابهت حضرت عسکری، مصداق ابهت اسلام و انسان کامل بوده است. ابهت حضرت عسکری سرمشق برای همه بوده است. همه باید بدانیم که اگر رابطۀ ما با خداوند متعال کامل شد، ابهت خدایی برای شخصی پیدا می‌شود. دربارۀ حضرت عسکری(ع) نوشته‌اند: «موقعی که پدرش از دنیا رفت، همۀ درباریها،‌ خلیفه زاده‌ها، ولیعهدها‌، سرکرده‌ها، غالب بزرگان بنی‌هاشم بنی‌عباس، غالب بزرگان شیعه جمع بودند که ناگهان بدر ولایت؛ حضرت عسکری با حال پریشان آمد. همه از جا برخاستند تا حضرت نشست و همه مقابل او نشستند. سکوتی سنگین مجلس را گرفت. قبل از آمدن حضرت، آن مجلس پر ازدحام بود و به محض ورود حضرت، صداها در گلو پیچیده و ابهت حسنی سرتا پای جلسه را گرفت؛ تا اینکه جنازۀ آمادۀ حرکت شد.»[۱۱]

شهادت حضرت عسکری
مورخین نوشته‌اند موقعی که معتمد عباسی کار خود را انجام داد و حضرت را مسموم کرد، چند نفر از علما و چند نفر از خواص و چند نفر طبیب را ملازم خانۀ حضرت عسکری کرد.[۱۲] این‌کار برای این بود که کار ناشایستۀ او آشکار نشود. همین ترس، دلیل بر شخصیت اجتماعی حضرت عسکری است.
چون حضرت شهید شد، در سامره قیامتی بر پا گردید. از خلیفه تا بازاری، همه و همه در تشییع جنازه حاضر شدند. موقع نماز، ابوعیسی قضات و اشراف را جمع کرد و گفت: ببینید که حضرت عسکری به مرگ خدایی از دنیا رفته است،[۱۳]و بدین وسیله قتل را مخفی و شهادت آن بزرگوار را مثل خلافتش سرپوش گذاردند. لَعَنَهُمُ اللّهُ اَجْمَعِینَ.
جمله‌ای که امام صادق فرمود، اینجا مصداق پیدا می‌کند. اگر تجمع مردم نبود، بنی‌امیه و بنی‌عباس ظالم و استثمارگر نمی‌توانستند حق اهل‌ بیت ـ حق مظلوم، حق مستضعف ـ را پایمال کنند.
غلام حضرت می‌گوید: «اول اذان صبح روز جمعه هشتم ربیع‌الثانی سال ۲۶۰ هجری، حضرت عسکری شهید شد. در آن وقت کسی جز من و مادر حضرت بَقِیَّه اللّهِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریف و خود حضرت حجت خدمت آن حضرت نبودند. حضرت عسکری آقازادۀ خود را خواست و امر کرد که آن حضرت را وضوء دهد. او دستمالی در دامن امام عسکری پهن کرد و حضرت را وضوء داد و نماز صبح را به جا آورد و از این دنیا به عالم قدس سفر نمود:
وَالسَّلاَمُ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ اسْتُشْهِدَ وَیَومَ یُبْعَثُ حَیّاً.
حضرت عسکری اصحاب خاصی دارد که غالب آنها از بزرگان علمای شیعه هستند. برخی از آنها از اصحاب سر ائمۀ طاهرین هستند. وکلای حضرت بقیه الله روحی فداه از اصحاب حضرت عسکری نیز می‌باشند. از جمله اصحاب خاص امام عسکری، احمدبن اسحاق اشعری قمی است که از وکلای حضرت نیز هست و مسجد امام حسن عسکری در قم، به دست ایشان و به امر حضرت ساخته شد. این بزرگوار به قدری بلند مرتبه است که سعدبن عبدالله که او هم از بزرگان شیعه است، می‌گوید: «احمدبن اسحاق از حضرت عسکری کفنی خواستند. حضرت فرمودند: به تو خواهد رسید. چون از خدمت آقا مرخص شدیم، نزدیک کرمانشاه او را تب گرفت. آخر شب دستور داد که او را تنها بگذاریم. نزدیک صبح غلام عسکری(ع) را دیدم که به ما تعزیت می‌گوید، و فرمود: از غسل و کفن احمد فارغ شدیم. برخیزید و او را دفن کنید. او در نزد امام عسکری عزیزترین و مقربترین شیعیان است؛ چون مقربترین افراد است نزد خدا، و از میان غایب شد.»[۱۴]

————————-

پی نوشت ها:

[۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۵۰۳
[۲]. اصول کافی ج ۱ ص ۵۰۳
[۳]. اصول کافی ج ۱ ص ۵۰۳
[۴]. بحار الانوار چاپ قدیم ج ۱۱ ص ۱۴۰ نقل از کمال الدین صدوق ره
[۵]. بحارالانوار چاپ قدیم ج ۱۱ ص ۱۳۵ نقل از ارشاد مفید (ره)
[۶]. الشمس، آیات ۹ و ۱۰
[۷]. منتهی الامال ج ۲
[۸]. ارشاد ص ۳۲۵ ـ ۳۲۴
[۹]. ارشاد مفید ره ص ۳۲۱، روضه الواعظین ج ۱ ص ۲۹۴،‌ بحار الانوار ج ۵۰ ص ۲۶۵
[۱۰]. اصول کافی ج ۱ ص ۵۰۳ و ۵۰۴ ـ ارشاد مفید ص ۳۱۸
[۱۱]. اعلام الوری ص ۳۶۹ ـ منتهی الامال ج ۲ باب ۱۲ ف ۵
[۱۲]. صدوق در اکمال الدین ـ ترجمه ارشاد مفید ج ۲ ص ۳۱۱
[۱۳]. ترجمه ارشاد مفید ج ۲ ص ۳۱۱ ـ اعلام الوری ص ۳۷۸
[۱۴]. تنقیح المقال ج ۱ ص ۵۰

استفاده از مطالب این وب سایت بدون تغییر در محتوا مجاز است.

قالب وردپرس آنلاینر
قالب وردپرسقالب وردپرس