احادیثی از فاطمه زهرا سلام الله علیها

مختصری از زندگانی امیر المومنین امام علی علیه السلام

حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب(ع)، سی سال بعد از عام‌الفیل، روز جمعه سیزده رجب در خانۀ خدا متولد شد،[۱] و در سال چهلم از هجرت شب نوزدهم ماه‌ رمضان المبارک، وقت طلوع فجر با شمشیر ابن ملجم مرادی ضربت خورد و شب بیست و یکم همان ماه به شهادت رسید. [۲]

بنابراین عمر با برکت حضرت شصت و سه سال بود. ده سال قبل از بعثت و بیست و سه سال در حضور رسول اکرم(ص)، و سی سال بعد از رحلت حضرت رسول زندگی کرد. زندگی علی، زندگی پر برکتی بود برای اسلام؛‌ بلکه برای بشریت،‌ و اگر آن بزرگوار نبود، تاریخ، تاریخ نبود. گوشه‌های درخشندۀ تاریخ، روزهای عمر امیرالمؤمنین(ع) است.

سخن گفتن دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) کار آسانی نیست و ما فقط به ذکر فرازهایی کوتاه از زندگی امیرالمؤمنین(ع) در این نوشته می‌پردازیم:

علی کیست؟

راستی جواب این سؤال چیست؟ اگر نگوییم ممکن نیست، باید گفت: که کاری است دشوار. جاحظ که یکی از بزرگان اهل تسنن است می‌گوید: «سخن گفتن دربارۀ علی ممکن نیست. اگر قرار است حق علی ادا شود، گویند غلو است و اگر حق او ادا نشود، دربارۀ علی ظلم است.» خلیل نحوی که یکی از بزرگان اهل تسنن است می‌گوید: «چه بگویم دربارۀ کسی که دوست و دشمن، فضایل او را انکار نمودند. دوست به واسطۀ ترس، و دشمن به واسطۀ حسد. مع‌الوصف عالم از فضایل او پر شد.» نظیر این‌گونه کلمات دربارۀ امیرالمؤمنین از غیر شیعه فراوان است و چه بهتر که دربارۀ فضایل امیرالمؤمنین(ع) از زبان قرآن سخن بگوییم:

وَ لَوْ‌ اَنَّ مَا فِی الاَرْضِ مِنْ‌ شَجَرَهٍ اَقْلاَمٌ وَالْبَحْرَ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ اَبْحُرٍ مَانَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللّهِ… [۳]

«اگر درختهای روی زمین قلم گردد، و آب دریاها مرکب گردد تا هفت مرتبه برای نوشتن کلمات خدا، کلمات خداوند متعال را پایانی نیست.»

معدن آن کلمات از نظر شیعه، امیرالمؤمنین(ع) است، در دعایی که از ناحیۀ مقدسه به توسط محمدبن عثمان[۴] به ما رسیده است، در دستور است که باید در هر روز از ماه رجب خوانده شود: «فَجَعَلْتَهُمْ‌ مَعادِنَ کَلِماتِکَ…» [۵]

یعنی: «آنان را معادن کلمات خودت قرار داده‌ای.»

چه خوش سرود است:

کتاب فضل تو راآب بحر کافی نیست
که ترکنی سرانگشت وصفحه بشماری

بهتر از این سروده، شعری است که دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) سروده شده است:

تویی آن نقطۀ بالای فوق ایدیهم
که در وقت تَنَزُّلْ‌ تَحْت بِسْمِ‌ الله رابائی

امیرالمؤمنین(ع) از نظر فضیلت نسبی، پدر چون حضرت ابیطالب(ع) دارد که باید گفت: برای رسول اکرم(ص) بهترین یاور بوده و نظیر او برای اسلام کمتر دیده شده است. [۶]

مادر امیرالمؤمنین(ع) فاطمۀ بنت اسد است که باید گفت برای رسول اکرم(ص) مادری به تمام معنی بود. فاطمه زنی است که در مسجد الحرام درد زاییدن گرفت و چون به خانۀ خدا پناه برد، دیوار خانه شکافته شد و وارد خانۀ خدا گشت. سه روز در خانۀ خدا مهمان عالم ملکوت بود و روز چهارم با بچه‌ای چون پارۀ ماه از خانۀ خدا بیرون آمد و می‌گفت: «ندا آمده است که اسم این بچه از اسم خداوند مشتق شده، نام او را علی بگذارید!» [۷]

و اما فضیلت امیرالمؤمنین از جهت حسب:

ایمان امیرالمؤمنین(ع)

ایمان امیرالمؤمنین و مقام شهودی او را نمی‌توان درک کرد. همین مقدار بس است که بگوییم: عمر هنگام مرگ، شش نفر را حاضر نمود و برای هر کدام عیبی یادآور شد، اما راجع به امیرالمؤمنین گفت:

یَا عَلِیُّ لَوْوُزِنَ اِیمَانُکَ بِایمَانِ اَهْلِ السَّمَواتِ وَالاَرْضٍ لَیَزیدُ اِیْمانُکَ اِیمَانَهُمْ. [۸]

«ای علی! اگر ایمان همۀ خلایق را با ایمان تو مقایسه نماییم، ایمان تو بر ایمان آنها برتری دارد.»

و این جمله، جمله‌ای بود که مکرر از زبان رسول اکرم(ص) شنیده می‌شد. [۹]

علم امیرالمؤمنین(ع)

پروردگار عالم در قرآن، علم امیرالمؤمنین را چنین توصیف می‌کند:

وَیَقُولُ‌ الَّذِین‌َ کَفَرُوا لَسْتُ مُرْسَلاً قُلْ کَفَی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ[۱۰]:

کفار می‌گویند تو پیامبر نیستی! در جواب آنان بگو برای رسالتم شاهدی چون خداوند و کسی که علم همۀ قرآن نزد او است، کفایت می‌کند.

ما اگر این آیۀ شریفه را با آیۀ ۴۰ از سورۀ نمل مقایسه کنیم، مقام علی امیرالمؤمنین(ع) واضحتر می‌شود:

قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ اَنَا آتِیْکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَزیَدَّ‌ اِلَیْکَ طَرْفُکَ …

«آنکه مقدار بسیار کم از علم قرآن نزدش بود،‌ گفت می‌آورم آن را تخت بلقیس ـ به یک چشم بر هم زدن.»

امام صادق(ع) می‌فرماید: «علم ما در مقابل علم او قطره‌ای بود از دریا[۱۱].»

امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه، میزان دانش خویش را بازگو می‌کند:

سَلُونی قَبْلَ اَنْ تَفْقُدُونی وَاللّهِ‌ لَوْشِئْتُ لَاُخْبِرُ کُلَّ‌ رَجُلٍ بِمَخْرَجِهِ‌ وَمُولِجِهِ وَجَمیعِ شَأنِهِ‌ لَفَعَلْتُ. [۱۲]

از من بپرسید هرچه می‌خواهید قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا اگر بخواهم، همه را از هنگام تولد و هنگام مرگ و سرانجام زندگی او در این جهان خبر خواهم داد.»

و در خطبۀ دیگری می‌فرماید: سَلُونی قَبْلَ اَنْ‌ تَفْقُدُونی وَالَّذِی نَفْسی بِیَدِهِ‌ مَا سَئَلْتُمُونی عَنْ شَیْئٍ فِیَمابَیْنَکُمْ وَبَیْنَ السَّاعَهِ اِلاّ اَنْ اُنَبِّئُکُمْ بِهِ. [۱۳]

«از من بپرسید هرچه که می‌خواهید، قبل از آنکه مرا نیابید. به خدا هیچ چیزی نیست از اکنون تا روز قیامت که از من پرسش کنید،‌ مگر آنکه جواب آن را خواهم داد.»

تقوای امیرالمؤمنین(ع)

عمر بن الخطاب در هنگام مرگ شش نفر را برای خلافت انتخاب کرد: عَبْدُالرَّحْمنِ‌ بْنِ عُوف، عثمان،‌ طلحه، زبیر، سعد وقاص و امیرالمؤمنین(ع). آنان در اتاقی گرد آمدند. عبدالرحمن بن عوف، دست امیرالمؤمنین را گرفت و گفت: «بیعت می‌کنم با تو که خلیفۀ مسلمانها باشی، مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و روش ابی‌بکر و عمر عمل کنی.» امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «خلیفه می‌شوم، مشروط بر اینکه به کتاب خدا و سنت رسول اکرم و اجتهاد خودم عمل کنم.» این عمل چندین مرتبه تکرار شد تا سرانجام عثمان شرایط خلافت را پذیرفت.[۱۴] از نظر سیاسی، این قضیه بسیار عجیب است. امیرالمؤمنین می‌توانست با هر شرطی که گفته شد، خلافت را قبول کند و بعداً اگر مصلحت نمی‌دید‌، می‌توانست به آن شرایط عمل نکند. مگر عثمان به شرایط عمل کرد؟ ولی تقوای امیرالمؤمنین مانع بود، در نهج‌البلاغه می‌خوانیم:

وَ اللّهِ‌لَواُعْطِیتُ الاَقَالِیمَ السَّبْعَهِ وَمَا تَحْتَ اَفْلاکِهَا عَلَی اَنْ اَعْصِیَ اِللّهَ فِی نَمْلَهٍ أسْلُبُهَا جِلْبَ شَعیرَهٍ مَا فَعَلْتُهُ[۱۵]

«به خدا سوگند! اگر تمام جهان را به من دهند که پوست جو را به نا حق از دهان مورچه‌ای بگیرم،‌ من این کار را نخواهم کرد.»

به امیرالمؤمنین گفتند: معاویه با پول ما،‌ مردم را به دور خودش گرد آورده است، چرا شما چنین نمی‌کنید؟ فرمود: «آیا از من می‌خواهید که با ظلم و گناه، منصب به دست آورم؟»[۱۶] روزی که خلافت را قبول کرد در خطابه‌ای آتشین فرمود: «بیت المال باید به اهلش تقسیم شود، و برابری اسلامی باید مراعات شود.» [۱۷] مدتی نگذشت که نگرانیها و هیاهوها برخاست. شبی عده‌ای و از آن جمله طلحه و زبیر خدمت امیرالمؤمنین(ع) آمدند و چون خواستند سخن گویند، امیرالمؤمنین شمع را خاموش کرد و فرمود: «این شمع بیت‌ المال است و چون حرفها شخصی است و برای وضعیت مسلمانها نیست، سوختن شمع بیت ‌المال اشکال دارد.» [۱۸] سرانجام، مقدمۀ جنگ جمل و به دنبالۀ آن جنگ صفین و جنگ با خوارج تهیه شد. امیرالمؤمنین شخصیتی است که حاضر نیست حسن بن علی، قبل از مسلمانها بهرۀ خود را از بیت المال بگیرد و کسی مثل زینب کبری از گردن‌بندی به عنوان عاریۀ مضمونه استفاده کند. [۱۹] این فقط قطره‌ای از دریای فضایل امیرالمؤمنین(ع) است.

عبادات امیرالمؤمنین(ع)

زندگی امیرالمؤمنین(ع) به تقویت اسلام و مسلمین گذشت، آن حضرت بیش از بیست قطعه زمین را آباد و برای محتاجین وقف کرد. جنگهای امیرالمؤمنین و فداکاریهای او برای اسلام، محتاج گفتن و نوشتن نیست. مطلبی که باید به آن توجه داشت، رابطۀ او است با خدا در همان جنگها و در حال اشتغال به کارها.

در نهج البلاغه می‌خوانیم: یَتَمَلْمَلُ کَتَمَلْمُلِ السّلِیمِ‌ یَقُولُ آه مِنْ قِلَّهِ الزَّادِ وَبُعْدِ السَّفَرِ وَوَحْشَهِ الطَّرِیقِ. [۲۰] امیرالمؤمنین با فغان می‌گفت: آه ازکمی زاد و دوری سفر و وحشت راه.

ابن‌عباس می‌گوید: امیرالمؤمنین را در میدان دیدم که به آسمان خیره است. دانستم که منتظر اول وقت است، تا نماز بگذارد. در میانۀ میدان در کوزه شکسته‌ای برایش آب آوردند. غضب کرد و فرمود: من شمشیر می‌زنم تا حکم خدا را احیاء کنم، پس قانون را زیر پا نمی‌گذارم و از کوزۀ لب شکسته آب نمی‌نوشم. در لَیْلَهُالْهَریر که شب سختی در جنگ صفین بود،‌ سجادۀ امیرالمؤمنین(ع) در دل شب در میانه میدان انداخته شد و صدای تکبیرهای علی(ع) شنیده می‌شد! دختر امیرالمؤمنین می‌فرماید: شب نوزدهم که شب شهادت علی بود، پدرم بعد از افطار تا صبح عبادت کرد. گاهی بیرون می‌آمد و به آسمان نگاه می‌کرد و می‌گفت:
اَلَّذِیْنَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَقُعُوداً وَعَلی جُنُوبِهِمْ‌ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَواتِ وَ الاْرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ[۲۱]. بِاَبِی اَنْتَ وَاُمِّی یَا اَمِیرالْمُؤْمِنینَ رُوحِی فِدَاکَ!

سیاست امیرالمؤمنین(ع)

اگر سیاست به معنی رسیدن به مقصود است از هر راهی که میسر شد، امیرالمؤمنین از این سیاست مبرا است. این همان سیاستی است که امیرالمؤمنین آن را خلاف تقوا تشخیص می‌داد و می‌فرمود: لَوْلاَ التَّقَی لکُنْتُ اَدْهَی الْعَرَبِ.[۲۲] اگر تقوا نبود، من سیاستمدارترین فرد عرب بودم.» ولی اگر سیاست حسن تدبیر و مملکت داری است،‌ امیرالمؤمنین بزرگترین سیاستمدار است. از نود و چهار کشور، عقلا و علما، بزرگان سیاست و کیاست آمدند و پس از دو سال تفکر و تبادل افکار، منشور شورای ملل را نوشتند. بسیاری از بزرگان، دستورالعمل امیرالمؤمنین(ع) را به مالک اشتر با آن منشور شورای ملل مقایسه نموده‌اند و به اقرار همه، دستورالعمل امیرالمؤمنین بهتر و محکمتر و علمی‌تر از منشور شورای ملل است. این را نیز نباید از نظر دور داشت که امیرالمؤمنین(ع) دستورالعمل مالک اشتر را بدون فرصت در هنگام حرکت مالک اشتر به مصر نوشته است. نظیر همین دستورالعمل، دستورالعمل دیگری است که امیرالمؤمنین(ع) برای محمد بن ابی بکر نوشته است، و موقعی که محمد بن ابی بکر شهید شد، به دست معاویه افتاد و برای معاویه چنان جالب بود که دستور داد آن را در خزینه ضبط کنند.

شجاعت امیرالمؤمنین(ع)

اگر شجاعت را غلبه بر دشمن معنی می‌کنیم، امیرالمؤمنین شجاعترین افراد است و حدیث قدسی: «لاَسَیْفَ اِلاّ ذُوالْفَقَارِ وَلاَفَتیْ اِلاّ عَلِیٌ» دربارۀ علی (ع) است،[۲۳] و اگر شجاعت را به معنی غلبه بر نفس معنی کنیم، باز امیرالمؤمنین شجاعترین افراد است. مؤید سخن ما گفتۀ آن بزرگوار در نهج‌البلاغه است که به فرمانروایان خود می‌نویسد: اَرِقُوا اَقْلامَکُم وَقَار بُوا بَیْنَ سُطُورِ کُمْ وَایَّاکُمْ وَ فُضُولَ الْکَلامِ‌ فَاِنَّ اَمْوالَ الْمُسْلِمِینَ لایَتَحَمَّلُ الضِّرارَ. یعنی: «قلمهای خود را ریز کنید و میان سطرها فاصله نیندازید و قلمفرسایی نکنید و جان کلام را بنویسید، تا به اموال مسلمین ضرر وارد نیاید.»

و اگر شجاعت به معنی صبر در بلاها و مقاومت در برابر جزر و مد روزگار است، مظلومی و همچنین شجاعی شجاع‌تر از علی یافت نمی‌شود. در نهج‌البلاغه می‌فرماید: فَصَبَرْتُ فِی الْعَیْنِ قَذَی وَفِی الْحَلْقِ شَجَی. [۲۴]

«بعد از رسول اکرم، سی سال صبر کردم؛‌ در حالی که استخوانی در گلو و خاری در چشمم بود.»

زهد امیرالمؤمنین(ع)

زهد از نظر اسلام، یعنی آنکه دلبستگی به چیزی و به کسی جز به خداوند نباشد. حافظ شیرازی زهد را چنین بیان کرده است:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه‌رنگ تعلق پذیرد آزاد است

امیرالمؤمنین(ع) زاهدترین زاهد در جهان است و شاهد، یک جمله از معاویه است. مردی دنیا‌پرست و منافق نزد معاویه آمد و گفت: «از نزد والاترین مردمان به سوی تو آمده‌ام؛ یعنی علی.» معاویه گفت: «خاک برسر تو با کلامی که می‌گویی! علی کسی است که اگر صاحب دو انبار کاه و طلا باشد، ابتدا انبار طلا را در راه خدا صرف می‌کند و سپس انبار کاه را.» [۲۵]

در زندگی امیرالمؤمنین(ع)، دنیا و رزق و برق مفهومی نداشت. حضرت به عثمان بن حنیف می‌نویسد: «شنیده‌ام به مهمانی‌یی رفته‌ای که در آن مهمانی فقیران نبوده‌اند، و تو در آن،‌ غذاهای چرب و نرم خورده‌ای. من که علی هستم،‌ در همۀ عمرم به دو لباس و دو قرص نان جوین اکتفا کردم،‌ شما نمی‌توانید چنین باشید؛ ولکن علی را کمک کنید در ورع،‌ زهد، تقوا و عفت.» [۲۶]

عدالت امیرالمؤمنین(ع)

جرج جرداق مسیحی، کلام رسایی دربارۀ عدالت علی دارد: قُتِلَ فِی مِحْرابِهِ لِعَدِالَتِهِ:
«علی(ع) کشته عدالت خویش است.»
علی، عدالت مجسم است. وقتی می‌شنود که فرماندارش ابن عباس نسیه می‌گیرد و از مقامش سوء استفاده می‌کند و نسیه را به تأخیر می‌اندازد، نامه عتاب‌ آمیزی به او می‌نویسد و در آن نامه می‌گوید: «من راضی نیستم که فرماندارم سوء استفاده کند و نسیه را تأخیر اندازد.» ابن عباس می‌گوید: باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) می‌بردم که در راه دیدم شمشیر علی را می‌فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم، فرمود: «شلوار نداشتم و می‌خواستم از پول آن شلواری تهیه کنم.» [۲۷]

سخاوت امیرالمؤمنین(ع)

آیاتی در قرآن نظیر آیۀ ولایت و آیۀ اطعام و آیۀ ایثار دربارۀ سخاوت امیرالمؤمنین نازل شده است و ما اینجا به یک مطلب تاریخی اشاره می‌کنیم: غلام امیرالمؤمنین می‌گوید که حضرت یک روز ظهر که از کندن قناتی فارغ شد، به نماز پرداخت و من بعد از نماز،‌ کدوی پخته‌ای برای او آوردم. ایشان دستهای مبارک را با آبی که از شن بیرون می‌آمد، شست و با وقار خاصی آن کدوی پخته را تناول نمود و گاهی پس از حمد خداوند، می‌فرمود: «لعنت خدا بر آن کسی که برای شکم به جهنم رود.» بعد از خوردن ناهار دوباره به قنات رفت و مشغول کندن شد. کلنگ به سنگی خورد و آب فوران نمود، و چون فوران آب مانع از کندن قنات شد، امیرالمؤمنین از قنات بیرون آمد و چون دید که بعضی از اولادش از فوران آب خوشحال هستند، فرمود: «فرزندانم به این بستان و به این قنات چشمداشتی نداشته باشید!» و دستور داد تا قلم و دوات آوردند و بستان و قنات را برای فقرا وقف نمود.

عفو امیرالمؤمنین(ع)

عفو در معنی واقعی و اسلامی آن گذشته از حق شخصی، در جایی است که منجر به جسارت دشمن نشود. این عفو و گذشت، سرلوحۀ زندگی امیرالمؤمنین(ع) است. سفارشات علی(ع) دربارۀ اِبْنِ مُلْجَم قابل انکار نیست. [۲۸] داستان آن زن که مشک آب به دوشش بود و به امیرالمؤمنین دشنام می‌گفت و امیر از زن دلجویی فرمود، معروف است. [۲۹]
قضیۀ تصرف مجرای آب توسط لشکر معاویه که برای نرسیدن آب به سپاهیان علی(ع) انجام شد و باز پس گرفتن آب توسط علی(ع) و آزاد گذاشتن آب برای لشکر معاویه،‌ امری مسجل است[۳۰]. به گفتۀ جرداق، علی رح می‌کند، و هر که را که از او رحم بطلبد، عفو می‌کند؛ اگر چه آن شخص عمر و عاص باشد که هنگام جنگ لباس را پس زد و عریان شد و علی(ع) او را عفو کرد. [۳۱]

تواضع امیرالمؤمنین(ع)

امیرالمؤمنین(ع) از انبار عبور می‌کردند. مردم طبق رسوم ساسانیان که به گفته فردوسی هنگام عبور محل را قبلاً گلاب باران می‌کردند و مردم در جلوی آنان می‌دویدند، از جلوی امیرالمؤمنین(ع) دویدند. امیرالمؤمنین فرمودند: «من و شما بنده‌ای هستیم از بندگان خدا و این اعمال،‌ ذلت است برای شما. انسان فقط برای خداوند، باید خاکسار باشد.» [۳۲]
امیرالمؤمنین از نظر غذا، خوراک، لباس،‌ مسکن و دیگر احتیاجات از همۀ مردم ساده‌تر زندگی می‌کرد و می‌فرمود: اَأقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِاَنْ یُفَالَ اَمِیرُالْمُؤْمِنینَ وَلا اُشَارِکُهُمْ فِی مَکارِهِ الدَّهْرِ: قناعت کنم به اینکه رییس دیگرانم و در مصایب آنان شرکت نداشته باشم؟![۳۳]

تسلط امیرالمؤمنین(ع) بر نفس

این بحث دربارۀ امیرالمؤمنین(ع) با آن وارستگی جایز نیست؛ ولی چون در نهج‌البلاغه اشاره شده است، در خطبه‌ای به خاندانش می‌نویسد: «من نمی‌توانستم بهترین غذا و بهترین لباسها را دارا باشم؟! ولی هَیْهَاتَ اَنْ یَعْلِبَنی هَوایَ وَلَعَلَّ بِالْحِجَازِ اَوِ الْیَمَامَهِ مَنْ لاطَمَعَ لَهُ فِی الْفَرْضِ وَلاَعَهْدَ لَهُ‌ بِالشَّبَعِ. دور است دور، که نفس بتواند بر من مسلط شود ـ لباس خوب و غذای لذیذ بخورم ـ در حالی که شاید در دورترین نقاط مملکت اسلامی، حجاز یا یمن، کسی باشد که گرسنه باشد و یا سیری به خود ندیده باشد.» [۳۴]
چه خوش گفته است جرج جرداق که: «آبهای عالم، آب حوض، آب استخر، آب دریاچه، آب اقیانوس، قابلیت تلاطم دارد؛ ولی چیزی که متلاطم نشد، دریای وجود علی بود که هیچ‌کس و هیچ‌چیز نتوانست آن را متلاطم کند.» راستی چنین است. آیا غریزۀ میل به غذا توانست علی را متلاطم کند؟ این غریزه‌ای که انسان را وامی دارد بچۀ خودش را بخورد، این غریزه‌ای که شاگردان فروید ـ فرویدی که همۀ غرایز را به غریزۀ جنسی برمی‌گردانید ـ رد کردند و گفتند اگر غریزۀ تمایل به غذا طوفانی شود، همۀ غرایز را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
حمزه می‌گوید: هنگام شام نزد معاویه بودم، و او شام مخصوصش را جلوی من گذاشت. لقمه در گلویم ماند و بغض راه گلویم را گرفت! پرسیدم: معاویه! این ‌چه غذایی است؟! گفت: غذایی مخصوص است که از مغز گندم و مغز سر حیوانات و روغن بادام و غیره تهیه شده است. گفتم: شبی در دارالاماره خدمت علی بودم. افطار من یک دانه نان و کمی شیر، و غذای امیرالمؤمنین یک نان خشک بود که در آب می‌زد و تناول می‌کرد؛ و آرد آن نانها از گندم زمینی بود که امیرالمؤمنین آن را کاشته بود. وقتی خادمه آمد سفره را جمع کند، گله کردم که امیرالمؤمنین پیرمرد شده است، کار او زیاد است، از غذای او مواظبت کنید. خادمه گریه کرد و گفت: ایشان راضی نمی‌شود که مقداری روغن‌زیتون به نانها بزنیم تا نرم شود. امیرالمؤمنین فرمودند: حمزه! رییس مسلمانها باید از نظر غذا و مسکن و لباس از همه پایین‌تر باشد تا روز قیامت بازخواست او کمتر باشد. معاویه گریه کرد و گفت: «اسم کسی به میان آمد که فضایل او قابل انکار نیست.»
غریزۀ جاه‌ طلبی از همۀ غرایز قوی‌تر است. انسان جاه‌طلب آماده است همۀ تمایلات خویش را فدای آن کند. از حب به ذات که بگذریم، برای یک انسان عادی، غریزۀ ریاست‌‌طلبی مهمتر، محکمتر، قویتر و طوفانی‌تر از همۀ غرایز است. آیا غریزۀ جاه‌ طلبی توانست امیرالمؤمنین را طوفانی کند؟!
ابن‌عباس می‌گوید:در جنگ جمل جمعی از بزرگان آمدند تا خدمت امیرالمؤمنین برسند. در خیمۀ، علی را دیدم مشغول وصله کردن کفش خویش است. به آن حضرت اعتراض کردم. امیرالمؤمنین کفش را مقابل من انداخت و فرمود: «به حق کسی که جان علی در دست اوست، ریاست لشکر نزد علی، به مقدار این کفش ارزش ندارد؛ جز اینکه حقی را اثبات کنم، یا به واسطۀ این ریاست، باطلی را از میان بردارم.» [۳۵]
طلحه و زبیر با اصرار زیاد، حکومت بصره و حکومت مصر را از امیرالمؤمنین گرفتند و چون تشکر کردند، امیرالمؤمنین فرمان حکومت آنها را پاره کرد و فرمود: «از این بار سنگین که به دوش شما آمده است، نباید تشکر کنید؛ معلوم می‌شود از آن قصد سوء استفاده دارید.»
عمرو عاص، عمربن سعد، معاویه،‌ طلحه و زبیرها، همه و همه فدای این غریزه شدند؛ ولی امیرالمؤمنین(ع) در نهج‌البلاغه، این دنیا و ریاستها را تشبیه به برگی در دهن ملخی، و در جایی پست‌تر از نعلین کهنه، و در جایی پست‌تر از آبی که از دماغ بز بیرون آید، معرفی می‌کند. صعصعه می‌گوید: «شخصیت امیرالمؤمنین با آن ابهت که در دلها داشت، در میان ما چون ما بود. هرکجا می‌گفتیم، می‌نشست. هر چه می‌گفتیم، می‌شنید. هر کجا می‌ خواستیم، می‌آمد!
اگر رسول اکرم(ص) او را پشتوانه و ثقل قرار می‌دهد، بجا است. رسول اکرم(ص) در روایت ثقلین که نزد شیعه و سنی روایت مسلمی است و میرحامد حسینی(ره) صاحب عقبات از پانصد و دو کتاب از اهل تسنن،[۳۶] روایت را نقل می‌کند، قرآن و عترت را دو پشتوانه برای مسلمانها قرار داده است:
اِنِّی تَارِکُ‌ فِیْکُمُ الثِّقْلَینِ کِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَبَی وَلَنْ یَفْتَرقَا، حَتّی یَرِداَ عَلَیَّ الْحَوْضَ.
«همانا من دو چیز سنگین و گرانبها در میان شما برجای نهادم، قرآن و عترت، و این دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد.»
وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَاناً لِکُلِّ شَیْءٍ! [۳۷]
کتابی بر تو فرو فرستادیم که بیان‌کنندۀ همه‌چیز است.
و در موقع نزول فتنه‌ها، امر به ارجاع آن شده است.
اِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ[۳۸]
«وقتی فتنه‌ها چون قطعه‌های ظلمانی شب بر شما هجوم آورد، برشما باد به قرآن.» و عترت را تِلْوِ این قرآن قرار داده است و اْتِمام و اِکْمال آن را به عترت دانسته است:
اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَاَتْمَمْتَ عَلَیْکُمْ‌ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ‌ اْلأِسْلامَ دیناً[۳۹]
این روزـ روز نصب امیرالمؤمنین به خلافت ـ دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام نمودم و بر آن دین راضی شدم.
در خاتمه، مسابقۀ شعری معاویه و عمر و عاص و یزید را اینجا می‌آوریم.
معاویه گفت:
خَیْرُالْبَریَّهِ بَعْدَ اَحْمَدَ حَیْدَرَ وَالْنَّاسُ اَرضٌ وَالْوَصِیُّ سَمَاءُ
عمر و عاص گفت:
کَمَلِیحَهٍ شَهِدَتْ لَهَا ضَرَّ ائُها فَالْحُسْنُ مَا شَهِدَتْ بِهِ‌ الضَّرَّاءُ
یزید گفت:
وَمَنَاقِبُ شَهِدَ الْعَدُوُّ‌ بِغَضْلِهَا وَالْفَضْلُ مَا شَهِدَتْ‌ بِهِ الاَعْدَاءُ
… «بهترین مردم بعد از احمد، حیدر است، همۀ مردم به منزلۀ زمین، و وصی رسول اکرم به منزلۀ آسمان است.»
«مثل جمال زیبایی که هوو به آن اقرار کند، پس جمال و خوبی آن است که هوو بگوید.»
«مناقب و فضایل آنست که دشمن به آن شهادت دهد، فضل و منقبت چیزی است که دشمن به آن شهادت دهد.»
جرج جرداق در اول کتاب اَلْاِمامُ عَلِی صَوْتُ الْعَدَالَهِ‌ اْلأنسَانِیّهِ اشعاری از یک مسیحی دربارۀ علی(ع) نقل می‌کند. آن مسیحی در اشعارش می‌گوید: «اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی، چرا دربارۀ علی شعر گفته‌ای؟! جواب می‌دهم که من عاشق فضیلتم و سرچشمۀ فضیلت را علی دیدم، پس برای او شعر گفتم.»

—————————–
پی نوشت ها:

[۱]. کفایه الطالب گنجی شافعی، آلوسی در کتاب شرح عینیه و … محدث بحرانی ره در غایه الحرام ج ۱ ص ۴۷ می‌نویسد: همانا ولادت امیرالمؤمنین علی(ع) در کعبه، نزد علمای شیعه و سنی به حد تواتر رسیده است.

[۲]. ارشاد مفید ص ۸ و ۹

[۳]. لقمان ۲۷، در ذیل این آیه شریفه رسرلخدا (ص) می‌فرماید: اگر جنگلها قلم شوند و دریا و مرکب و زمین کاغذ و جن و انس نویسنده شوند، نمی‌توانند فضایل علی بن ابیطالب(ع) را بشمرند.» «ینابیع الموده،‌ مناقب خوارزمی، بحار ج ۳۸ ص ۱۹۷، نهج‌ الحق چاپ قم ص ۲۳۱»

علی را قدر، پیغمبر شناسد
که هرکس خویش را بهتر شناسد

[۴].نائب دوم از نواب اربعۀ امام زمان(ع)

[۵]. مصباح المجتهد شیخ طوسی(ره) نقل از مفاتیح ‌الجنان

[۶]. در روایت است که ابوطالب مستودع و صایای انبیاء و امین بر آنها بود، و آنها را به رسول خدا(ص) رد کرد. (الفصول العلیه محدث قمی ره ص ۱۴۸ به نقل از بحار الانوار ۳۵ / ۷۳ به نقل از اصول کافی ج ۱ / ۴۴۵)

[۷]. بحار الانوار ج ۳۵ ص ۸

[۸]. انوار العلویه شیخ جعفر نقدی ص ۳۲۵

[۹]. رسول خدا(ص) می‌فرمود: اگر تمامی آسمانها و زمین در یک کفۀ ترازو و ایمان علی(ع) در کفۀ دیگر قرار گیرد، ایمان علی(ع) سنگین‌تر است. ریاض النضره ج ۲ ص ۲۲۶، کنز العمال ج ۶ ص ۱۵۶٫

[۱۰]. رعد، آیۀ ۴۳: غلامه حلی ره در نهج الحق ص ۱۸۹ می‌نویسد: «جمهور از علما روایت نموده‌اند که آن کسی که علم کتاب نزد اوست علی بن ابی‌ طالب(ع) می‌ باشد.» و نیز تعلبی در تفسیرش، ینابیع الموده ص ۱۰۲، سیوطی در اتقان ج ۱ ص ۱۳ و… مطلب فوق را تصدیق نموده‌اند.

[۱۱]. اصول کافی ج ۱ ص ۲۵۷

[۱۲]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۳۹

[۱۳]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۳۹

[۱۴]. انوار العلویه ص ۳۳۳ و ۳۳۴

[۱۵]. نهج‌ البلاغه فیض الاسلام ره ص ۷۱۴

[۱۶]. اَتَاْمُرُونی اَنْ اَطْلَبَ النَّصْرَ بِالْجَورِ، لا وَاللّهِ لا اَفْعَلُ (مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۹۵)

[۱۷]. نهج‌البلاغه شرح ابن ابی الحدید چاپ بیروت ج ۲ ص ۲۷۱ ـ ۲۷۳، شرح خطبۀ ۹۰

[۱۸]. الامام علی(ع) ص ۵۰۰

[۱۹]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۰۸

[۲۰]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۰۳

[۲۱]. آل عمران، آیۀ ۱۹۹۱، آنان که خدا را یاد می‌کنند در حال ایستاده و نشسته و خفتن و دایم اندیشه می‌ کنند در آفرینش آسمانها و زمین و می‌گویند پروردگار، این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‌ای، تو پاک و منزهی، ما را به لطف خود از دوزخ نگه‌دار.

[۲۲]. الفصول العلیه چاپ انتشارات در راه حق ـ ص ۱۱۷

[۲۳]. اسد الغابه ج ۴ ص ۲۰ ـ سیره النبویه ابن هشام ج ۲ص ۱۰۰ تاریخ طبری ج ۲ ص ۱۹۷ کنزالعمال ج ۳ ص ۱۵۴ ینابیع الموده ص ۲۰۹ و…

[۲۴]. نهج‌البلاغه از خطبۀ شقشقیه ص ۴۶

[۲۵]. بحار ج ۴۱ / ۱۴۴

[۲۶]. نهج‌البلاغه فیض(ره) ص ۹۶۶ «… وَلْکِنَ اَعینُونی بِوَرَعِ وَاْجتِهادِ وَ عِفَّهٍ وَسَدادٍ »

[۲۷]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۹۷

[۲۸]. منتهی الامال ج ۱

[۲۹]. عین الحیوه ص ۵۸۷ ـ بحار الانوار ج ۴۱ ص ۵۲ ـ مناقب شهر آشوب ج ۲ ص ۱۱۵

[۳۰]. مناقب شهر آشوب ج ۳ ص ۱۶۸

[۳۱]. ترجمه الامال علی(ع) ص ۴۴، مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۱۷۸

[۳۲]. بحار الانوار ج ۴۱ ص ۵۵

[۳۳]. نهج‌البلاغه فیض الاسلام(ره) ص ۹۷۱

[۳۴]. نهج‌البلاغه فیض (ره) ص ۹۷۰

[۳۵]. مناقب ابن شهر آشوب ج ۲ ص ۱۰۱ از تاریخ طبری و بلاذری

[۳۶]. مانند مسند احمد حنبل ج ۵ ص ۱۸۱ ـ صحیح مسلم در کتاب الفضائل ج ۴ ص ۱۱۰، زمخشری در التاقب ص ۲۱۳ مخطوط حمد بنی در فرائد ـ ینابیع الموده ص ۸۲ و…

[۳۷]. نخل، قسمتی از آیۀ ۷۹

[۳۸]. کنز العمال خ ۴۰۲۷، بحار ج ۹۳ ص ۱۷ و ج ۷۷

[۳۹]. مائده، قسمتی از آیۀ ۳

 

در تاريخ ۲۰/مهر/۱۳۹۶ دیدگاه‌ها برای مختصری از زندگانی امیر المومنین امام علی علیه السلام بسته هستند برچسب ها :

دیدگاه ها غیر فعال شده اند

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبلاگ در سايت ها و نشريات تنها با ذکر نام و درج لينک مجاز است
طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین